تبليغاتX
خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews

خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews

خبری-تحلیلی-اجتماعی-فرهنگی--هنری-به همراه خبرهای شهرستان گلپایگان

کاملا بدون شرح(نظریادتون نره)

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 16:2  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

این هم عکس خودم در سفری که به نصف جهان داشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 0:47  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

بعضی نشریات کشورمان به کجا میروندیک روزهدیه تهرانی شوهر می کندوروزدیگر

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 3:46  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

عکس دختران نگذاریم قبح کشیدن سیگار و قلیان بین دختران این مرزوبوم شکسته شود

 


پسر ودختر دانشجو،به تو چه که دختران سوسنگرد را زنده به گور می کنند!!!!!؟؟؟؟؟                    

                   چه کسی میداند جنگ چیست چه کسی میداند که فرود یک خمپاره قلب چند نفر را میدرد ؟ چه کسی میداند هرسوت خمپاره فردا به قطره اشکی بدل خواهد شد و این اشک چه جگرهایی را خواهد سوزاند؟ چه کسی است که بداند جنگ یعنی سوختن،ویران شدن،آرامش مادری که فرزندش را همین الان با لالایی گرمش در آغوش خود خوابانیده ،نوری ،صدایی،ریزش سقف و سرد شدن تن گرم کودکی درقامت خمیده مادر؟کیست که بداند جنگ یعنی ستم یعنی آتش،یعنی خونین شدن خرمشهر یعنی سرخ شدن جامه ای وسیاه شدن جامه ای دیگر یعنی گریز به هر کجا،هرکجا که اینجا نباشد.یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم کجاست؟دخترم چه شده است؟ای جوان امروز به کدام گوشه تهران یا هر استان وشهرستان دیگر نشسته ای؟آری کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار جنگ را بشنود؟؟؟؟؟کدام دختر دانشجویی امروز داغ آن دختران سوسنگرد،خواهران گل،آن گلهای ناز،آن اسوه های عفاف که هر کدام در پس رنجهای بیکران صحرا نشینی وبیابان گردی،آرزوی سالهای بعد را در دل می پروراند آن خواهران ماه که بی شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده وبه اسم اجدادشان به گور سپردند.کدام پسر دانشجویی که نمی داند هویزه کجاست،چه کسی آنجا کشته ودفن شده است؟؟؟؟؟چگونه بفهمد تانکها هویزه را با 120اسوه از بهترین خوبان چگونه به توپ بستند و اصلا چه میداند تانک چیست؟؟؟؟؟وچگونه سری زیر شنی های(شنی به معنی چرخهای تانک است) آن له می شود؟؟؟؟؟                                                                                              

آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟؟؟:    گلوله ای از دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله صدمتری شلیک میشود ودر مبدا به گلویی از بهترین ومظلومترین انسانها اصابت نموده وآنرا سوراخ کرده وگذر میکند،معین کنید سرکجا افتاده است؟کدام مادر صیحه وضجه میکشد؟کدام پیراهن سیاه میشود؟کدام خواهر بی برادر میشود؟آسمان کدام شهر سرخ می شود؟کدام گریبان پاره می شود؟کدام کودک در انزوا و خلوت خویش اشک میریزد؟                                                                                        

یا این مسئله را حل کنید؟:هواپیمایی با سرعت 5/1 برابر سرعت صوت از ارتفاع 100 متری زمین ماشین لندکروز را که با سرعت از جاده مهران - دهلران حرکت میکند مورد اصابت موشک قرار میدهد ،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن میسوزد؟ کدام سر می پرد؟چگونه باید اجساد را از این آهن پاره های له شده بیرون کشید؟چگونه باید آنها را غسل داد؟چگونه بخندیم ونگاه آن عزیزان را فراموش کنیم ؟چگونه در تهران و یا هر شهر دیگری بمانیم و تنها وتنها درس بخوانیم وبخوانیم؟؟؟ای دختر یا پسر دانشجو چگونه میتوانی درها را بر روی خودت ببندی و همچون کسی که نمیبیند یا نمیخواهد که ببیند ویا شاید شهامتش را ندارد و یا شاید چنان درگیر لذایذ دنیوی شده است ،در انبار کلمات کهنه کتاب  لانه کنی؟یا مشغول امور خویش دایم باشی ویا فقط از زندگی خوشیها را برای خودت بجویی و ........؟کدام مسئله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟به چه امید نفس میکشی؟کدام اضطراب جان تو را می خلد؟دیر رسیدن اتوبوس و دیر رسیدن سر امتحان؟نمره آ گرفتن؟دلت را به چه بسته ای؟ به مدرک؟به ماشین؟به قبول شدن در دوره دکتری؟به کافی شاپ رفتن وبا هم دانشگاهی دخترکه تازه با او آشنا شده ای کاپوچینو وقهوه ترک بخوری و از واژه زیبای عشق برای خواسته هایت سو استفاده کنی؟ویا در بیکاریها بی هدف خیابان را متر کنی ؟ویا دانشگاه را هدف قرار بدهی برای داشتن آزادی بیشتر در شهری دیگر؟ویا..........؟؟؟؟؟آری پسر ودختر دانشجو به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار است؟به تو چه که دختران سوسنگرد را زنده به گور می کنند؟ به تو چه که در کردستان حلقوم خیلی ها را میبرند تا کدهای بیسیم را بیابند؟تو چه میدانی که تشنگی چیست؟  اگر قاسم نیستی ،اگر علی اکبر نیستی لااقل حرمله هم نباش،  خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اصغر را به زمین پس نداد و نمی دانم که این خون با حرمله چه خواه کرد!!!!!؟؟؟؟؟                                                                                                                                 

                                                                                                                           

ساحل متبرک اروند بدرود !!!ویلای کنار دریا سلام!!                                        

ای شهیدان ،ای جزایر شقایق ، ای بانیان رهایی در دشتهای بی عبور!ما بعد از شما هیچ نکردیم. دلهایمان را به دست فراموشی سپردیم.....وصیت نامه هایتان خاک خورد وپلاکهای قلبتان زنگ زد وبه بی اهمیتی اهمیت دادیم ،کسی دیگر سراغ چفیه نرفت ،کسی دیگر پیشانی بندهایتان را نبوسید ،کسی سراغ از زحمتهایتان نگرفت ،کسی نمی گوید چرا مهدی باکری بی مزار است ،کسی نمی گوید چرا شیمیایی درمان ندارد ،به سنگرهایتان سلامی نمی آید و به شعارهای پیراهنتان توجهی نیست و جرعه ای آب صلواتی گیر نمی آید .سنگرهایتان تبدیل به برج های آگهی می شود و ماشینهای گل گرفته  وسوخته شکل وشمایل بنز و پاترول پیدا کرده  و خاکریزهای غیرتمند و سرزمینهای خرمشهر و شلمچه محو شد و قلاویزان به دست بادهای سرگردان  سپرده شد ،کانالهای معطر به بوی نفس هایتان با خاک آرمیدند .دردایره زندگیمان جزیره مجنون حذف شد ، دوکوهه از یاد رفت ،شهربازی و کافی شاپ قدعلم کرد ،گلهای بهشت زهرا پژمرد،اما میدان گلها زیبایی اش دو چندان می شود ،شاخ شمیران که نباشد دربند کفایت میکند.ساحل متبرک اروند بدرود !!!ویلای کنار دریا سلام!!!نه بوی شلمچه می آید و نه قلاویزان را یاری صحبت است ،نه ما را حوصله گوش دادن ،نه بغض هایتان می شکند و نه خلاص می شویم ،حال دیگر پیراهن خاکی بسیجی  را فقط در میدانهای مین شلمچه باید جستجو کرد . چشمهایمان را بستیم و دلتنگی هایمان را پشت گوش انداختیم ،یادتان را گم کردیم  ودر شرجی بی شرمی به جای ادامه راهتان راه سکه و دلار را پیش گرفتی                                                                                                            

وقتی گفتند که بهرام شمس ساعت و مکان شهادت خویش را پیشا پیش گفت هیچ کس تعجب نکرد و سر بلند نکرد ،وقتی مادری کفن فرزند 14 ساله اش را به دفتر بسیج آورد تا فرم اعزام گرفت ،هیچ کس چشمی تر نکرد . آری پرندگان سبک بال ما بعد از شما هیچ نکردیم........                                                                                                                           


دردم را به که بگویم خواستم با نسیم بگویم سرگرم چمن بود خواستم بنشینم کنار رودخانه سر صحبت را باز کنم با ساحل گرم گفتگو بود پیچک ناز میکند شقایق اخم  گوش شنوایی نیست  درد خود را نگاه خواهم داشت این سوختن خوشتر از آن افروختن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 21:30  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

قابل توجه آنهایی که سنگ آمریکا رابه سینه میزنند

ببینید این آمراکاییها چه بر سر مردم عراق در کشور خودشان می آورند آخه

یانکیها فکر می کنند نزاد برتر هستند!زرشک اون هم از نوع آب زرشک

واقعا که حق بوش همون لنگه کفش خبرنگارقهرمان آمریکایی بود آخه ای موش

یا همون بوش تو با چه رویی از دموکراسی وحقوق بشر و آزادی بیان حرف میزنی

البته حرف که چه عرض کنمُوراجی میکنیُشمایی که گوآنتانامو راپایه نهادید که عکس

های انواع شکنجه وبی حرمتی وعدم رعایت حقوق زندانی وحتی انسانی در

سایت های اینترنتی موجود است وبعضی از آن عکسها آنقدر بی شرمانه و وقیح

است که من حاضرنیستم آنها را درتارنگار بگذارم ((جهت مشخص شدن نوع شکنجه دراین

عکسها باید فقط اشاره کنم که نگهبانان وسربازان بی شرم وعقده ای وفاسدالفکرشما

چون رییس جمهورشان آنقدر پست وکثیف هستند که دهها زندانی را کاملا عریان با

دستبند وپابند به هم می چسبانند وهزاران کارهای غیرانسانی وحیوانی.......

آخرچطور از حقوق بشر فک میزنی وقتی خبرنگار عراقی رابه لحاظ نوع اعتراضش به

رییس جمهورآمریکا دست وکمر شکاندید واز فشار مشت ولگد آن بنده خدا را دچار

خونریزی داخلی کردید.ما را به شما احتیاج ونیازی نیست لطفاشرمرسانید که پوزه تان

به ته طویله خواهیم مالیدکه تاآخر عمر ازسرگین ته طویله که بر پوزه وچشمتان مالیده

همه چیز را تپاله ببینیدو..........


+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 18:50  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

سرخوشی امروز-خلاقیت ودلالی-کوزه سازوکوزه فروش-به امیدیک هوای تازه تر



خلاقيت و دلالي
شما به طور قطع مي‌دانيد چه قرني است. بين كوزه‌ساز و كوزه‌فروش، كوزه‌ساز توليد مي‌كند و كوزه‌فروش يك نوع دلالي انجام مي‌دهد. كوزه‌فروش مي‌خرد و مبلغي بر قيمت اضافه مي‌كند و اگر كوزه توليد نشود او بايد در مغازه‌اش را تخته كند.
وضعيت كشورهاي توليدكننده نفت در برابر كشورهاي صنعتي يا به اصطلاح غربي نيز چنين است.
كشورهاي نفت‌خيز، نفتي را كه خداوند به آنها اعطا كرده است در طبق اخلاص گذاشته و به جهانيان مي‌فروشند و ميلياردها دلار درآمد را به غرب در ازاي خريد كالاهاي توليدي برمي‌گردانند. كشورهاي نفت‌خيز، ثروت بربادده هستند و غربي‌ها دستگاه صنعتي خود را مي‌گردانند و براي ميليون‌ها نفر كار ايجاد مي‌كنند. اما اين وضع تا چه زماني ادامه مي‌يابد؟ به نظر مي‌رسد تا زماني كه ديگر چاه‌هاي نفت خشك شود. آن وقت كشورهايي كه تا ديروز ثروتمند بودند بايد كاسه‌ي گدايي در دست گرفته و برده غربي‌ها شوند.
همه تئوري‌هاي اقتصادي به زبان بسيار ساده آن طور است كه چه رابطه‌اي امروز در دنيا حاكم است.
حكومت مقتدر و دورنگر آن است كه امروز فكر فردا كند. حكومت‌هاي دلسوز و دورنگر آنها هستند كه امروز بودجه‌ي كشور را بر اساس درآمد از كار توليدي بگذارند.
فكر كنيد كه در زمان اختراع تلفن همراه، چند ميليارد دلار تاكنون براي خريد تلفن همراه كشورهاي نفت‌خير پرداخته‌اند در حالي كه همه قيمت لوازم يك تلفن همراه يك دلار نيست. منتهي كشورهاي دلال ميلياردها دلار به كشورهاي توليدكننده پرداخته‌اند.
پس اساس ثروتمند بودن بر فكر و توليد است نه آن كه به معادن تكيه كني كه فناپذيرند.
از سال‌ها قبل يعني از زمان دولت دكتر مصدق اين فكر مطرح شد كه بودجه دولت‌ بايد بدون در نظر گرفتن پول نفت تنظيم شود، ولي اين فكر هرگز اجرا نشد و همچنان درآمد نفت پايه بودجه مملكتي را تشكيل داد.
امروز كشورهاي نفت‌خيز كه اكثر آنها را كشورهاي خلیج فارس تشكيل مي‌دهند، همانند كساني هستند كه پول مفتي به دست آورده باشند و ندانند چگونه خرج كنند و اين پول بادآورده بي‌رويه خرج مي‌شود و كسي به فكر فردا نيست. از زمان سلسله قاجار تاكنون اقتصاد و صنعت كشور شكل ابتدايي داشته و هنوز درجا مي‌زند. فرداي روزگار كه نفت تمام شد براي نسل‌هاي آينده چه بر جاي گذاشته‌ايم؟ پول نفت بايد هزينه‌ي پيشرفت صنعتي كشور شود نه آن كه به جيب صاحبان شركت‌هاي دلالي سرازير گردد
.
سرخوشي امروز
سال‌هاي دوري نيست كه نفت ايران در بازارهاي جهاني به قيمت 8 دلار به فروش مي‌رفت. روزهايي كه اقتصاد ايران در حسرت دلارهاي ناياب نفتي مجبور شده بود به سامان درآيد و اصول اقتصادي به ميزان بيشتري مدنظر قرار مي‌گرفت. شايد اين عادت ما شده كه هر موقع پول داريم قواعد را به فراموشي مي‌سپاريم و در دوران بي‌پولي به ياد آنها مي‌افتيم. در چند سال اخير بسياري از قوانين اثبات شده اقتصادي، به اذعان مسوولين ناديده ‌انگاشته شده است تا شاهد شكل‌گيري تبعاتي در اقتصاد ايران باشيم كه در كتب اقتصادي بسيار در مورد آنها هشدار داده مي‌شود.
اما به نظر مي‌رسد اين همه‌ي ماجرا نيست. جامعه ما و به طور خاص اقتصاد ما در حال حاضر با مشكل جدي‌تري روبه‌رو است و آن هم سرخوشي حاصل از پول نفت است. نشانه‌هاي اين سرخوشي را در زندگي روزمره خود به وضوح مي‌بينيم فقط كافي است كمي دقت كنيم، كالاهاي گونه‌گون وارداتي از ميوه گرفته تا لوازم آرايشي، صنايعي كه تنها به مونتاژ قطعات دلخوش كرده‌اند، عادات مصرفي كه بسيار تغيير كرده و نوسانات در قيمت‌هاي كالاهايي كه تا ديروز چندان در سبد هزينه خانوار به چشم نمي‌آمدند. بديهي است دولت وظيفه خود مي‌داند رضايت حداكثري شهروندان را برآورده كند و چاره‌اي جز تامين آن از منابع خارجي ندارد و چاره‌ساز اين مشكل قطعا پول نفت است. اما تا چه زماني؟
ذخاير نفتي ايران به نيمه دوم عمر خود رسيده‌اند و ما شاهد افت توليد چاه‌هاي نفتي هستيم. بنابراين براي حفظ ظرفيت موجود بايستي به ميزان كافي گاز به مخازن نفتي تزريق شود اما با توجه به اصرار بسيار در زمينه صادرات گاز در واقع اين مهم به فراموشي سپرده شده است و در رقابت با همسايگان بر سر صادرات افتاده‌ايم.
از سوي ديگر با توجه به نرخ رشد مصرف انرژي در كشور بنابر نظر كارشناسان نهايتا تا افق چشم‌انداز بيست‌ ساله كشور يعني سال 1404 ايران نفت براي صادر كردن خواهد داشت. و از اين تاريخ منابع اوليه انرژي توليدي، تنها كفاف مصرف داخلي را مي‌دهد. به عبارت بهتر آرزوي ديرينه اقتصاد غير وابسته به نفت برآورده مي‌شود و درآمدهاي اين ذخاير زيرزميني براي هميشه از سبد درآمدي اقتصاد ايران حذف خواهد شد اما در مورد تبعات آن نمي‌توان خيلي خوشبين بود.
امروز هر جامعه‌اي فرداي آن را مي‌سازد، امروز است كه سرخوشانه از ازدياد درآمد به وارد كردن هر كالايي كه امكان خريدن داشته باشد مي‌پردازيم. تعرفه‌هاي كالاهاي مصرفي، را كاهش مي‌دهيم تا مصرف‌كننده ايراني سرشار از لذت داشتن آنها شود، صنايع داخلي را در گردابي از مشكلات رها مي‌كنيم از كمبود مواد اوليه به علت عدم ارتباط با دنياي خارج گرفته تا بالارفتن هزينه‌هاي توليد و او را در يك رقابت نابرابر محكوم به شكست مي‌كنيم. بدون نگاه به فردايي كه پولي براي وارد كردن اين همه اجناس رنگارنگ نيست. آري وحشتي عميق در كمين اقتصاد ايران است و ما سرمست از درآمدهاي امروز، تنها به فكر هزينه كردن آنها هستيم و مصرف آن را به سوال اول جامعه تبديل كرده‌ايم.
براي تنها يك هفته درآمد نفت را از اقتصاد ايران بگيريد، به نظر شما چه اتفاقي مي‌افتد؟ اين مساله براي آينده ايران با حفظ روند موجود امري محتوم است. سال‌ها پيش در مقاله‌اي با عنوان "مسجد سليمان امروز، آينده ايران بدون نفت" در ماهنامه ايران فردا به تغييرات رخ داده در اولين شهر نفتي ايران بعد از پايان ذخايرش پرداخته شده بود. به سرنوشت شهري كه امروز در چنبره مشكلات گرفتار آمده، شايد بتوان براي آينده ايران بدون نفت هم تصوري داشت.
صنايع ايران عمدتا با يارانه انرژي است كه توانسته‌اند برپاي خود بايستند، حمل و نقل جاده‌اي كشور به مدد گازوئيل ارزان روزگار مي‌گذراند. فقط در همين دوبخش حمايت حاصل از نفت را حذف كنيم، اقتصاد ايران در گرفتاري‌هاي عميقي فرو خواهد رفت.
اكنون و در گذر اين سال‌هاي پرهياهو آنچه به نظر مي‌رسد جامعه ايران نياز به توجه جدي‌تر به آن دارد، آينده‌ي بدون نفت در اقتصاد ايران است.

سپرده‌های قرض‌الحسنه: سپرده گذاری به امیدیك هوایه تازه‌تر
 ‌
 
کافی است در روز برای لحظاتی تلویزيون تماشا کرده باشید، تا ببینید حجم تبلیغات تلویزیونی در خصوص جایزه‌های قرض‌الحسنه بانک‌ها و قرض‌الحسنه‌ها چه قدر زیاد است. بخصوص بعد از ایام عید و نزدیک شدن به پایان مهلت ثبت نام در یکی از قرض‌الحسنه‌ها، این تبلیغات به شدت دیده می‌شوند.
چند سال پیش بود که مسابقات تلویزیونی متنوع و زیادی در شبکه‌های مختلف به وجود آمدند. مسابقاتی که در اوج به وجود آمدنشان، هزینه‌های هنگفتی برای جوایز برندگان متحمل می‌شدند و امروز هم مسابقات تلویزیونی فراوانی وجود دارند البته با جوایز کمتر و کم‌ارزش‌تر. اما هنوز به نسبت بسیار زیادی وجود دارند.
مکالمه دو نفر در خصوص کار با یکدیگر:
نفر اول: فلانی خوب پول در‌مياره‌ها
دومی: آره، اما کارش یه ایرادی داره.
اولی: چه ایرادی؟
دومی: کارش این جوری نیست که یک دفعه‌ای پول زیادی گیرش بیاد. حقوقش خوبه، اما کار خوب دلالیه. کم کار می‌کنی و یک دفعه پول درمیاري.
چرا مردم به سوی شرکت در این قرض‌الحسنه‌ها پیش می‌روند؟ یعنی شرایط اقتصادی در کشور برای پس‌اندازهای کوچک به چه شکلی است که موجب شده برای مردم بیرزد که در این آزمایشگاه‌های بخت‌آزمایی شرکت کنند؟
برای این مساله می‌توان دلایلی نظیر بی‌کاری، عدم وجود راه‌های مطمئنی برای پولدار شدن با برنامه‌ریزی، وجود فرهنگ بدون کار پول درآوردن، وجود منابع رانتی فراوان، وجود سیستم پاداش‌دهی اجتماعی- اقتصادی و اجتماعی که به ضابطه و توانمندی‌های افراد ارج نمی‌نهد و به رابطه یا شانس افراد بستگی دارد. نبود بازار سرمایه یا بازاری که پس‌اندازهای کوچک را جمع‌آوری و به آنان سود بدهند، و دارای تنوع باشد تا عموم مردم را پوشش و ریسک را کاهش دهد.
اما در این مقاله به این مساله می‌خواهم تمرکز کنم که سپرده‌گذاری قرض‌الحسنه به امید برنده شدن جایزه‌های بزرگ یک کار عقلایی است و می‌توان ثابت کرد که این کار با توجه به شرایط اقتصادی کشور، احتمال ارزش اقتصادی برای افرد خواهد داشت.
آیا تا به حال شده به این مساله فکر کنید که چرا جوایز بانک‌ها مورد استقبال بسیاری از مردم قرار گرفته است؟ اگر یک حساب سرانگشتی کنیم، شدت استقبال را می‌توانیم حدس بزنیم. تنها در یکی از تبلیغات تلویزیونی بیش از یک میلیارد جایزه تبلیغ می‌شود. مسوولان سیستم‌های قرض‌الحسنه بانک‌ها نیز اعتقاد دارند که مبالغ جوایز از 2 تا 5 درصد از مبلغ سپرده‌ها تامین می‌شود. حال اگر فرض کنیم در بانک مزبور، مبلغ فوق 5 درصد باشد، یعنی بیش از یک میلیارد تومان جایزه‌ای که تعلق می‌گیرد تنها 5 درصد از کل سپرده‌های قرض‌الحسنه این بانک است. بنابراین حداقل 20 میلیارد تومان مبلغ سپرده‌های این بانک به صورت قرض‌الحسنه می‌باشد. با توجه به اینکه برای این نوع حساب، سود سپرده در نظر گرفته نمی‌شود، بنابراین اغلب کسانی در این بانک سرمایه‌گذاری می‌کنند که دارای سرمایه‌های کوچک باشند. بنابراین متوجه خواهیم شد تعداد افرادی که سرمایه‌های خردشان را در این بانک به صورت قرض‌الحسنه گذاشته‌اند، بسیار زیاد خواهند شد. در حالی که ما فقط یک بانک را بررسی کردیم. اگر همه بانک‌ها و البته خود سیستم‌های قرض‌الحسنه را در نظر بگیریم، خواهیم دید که میزان استقبال از حساب قرض‌الحسنه چه مقدار باورنكردنی خواهد شد.
حال باید دید چرا سیستم‌های قرض‌الحسنه در ایران به میزان بسیار زیادی مورد توجه قرار می‌گیرند؟ به نظر من جواب بسیار ساده است: چون می‌ارزد. در مورد اینکه چرا می‌ارزد توضیح خواهم داد.
اصولا در بررسی‌های اقتصادی متوجه می‌شویم که همه رفتار اقتصادی افراد به این دلیل است که آن فعالیت یا رفتار می‌ارزد. یعنی یا سود را حداکثر می‌کند یا ضرر را حداقل. بنابراین موضوع استقبال از قرض‌الحسنه‌ها در همین چارچوب قابل تحلیل است. یعنی برای اغلب کسانی که اقدام به اين کار می‌کند می‌ارزد که چنین کاری کنند. وگرنه می‌توانند پولشان را در جاهای دیگری بسپارند. اما ترجیح آنها به سپرده‌گذاری به صورت حساب قرض‌الحسنه که سود هم به آن تعلق نمی‌گیرد، حاکی از این است که چنین کاری برای آنان از لحاظ اقتصادی منطقی است.
حال باید عواملی را بررسی کنیم که نشان می‌دهد این فعالیت برای مردم از لحاظ اقتصادی منطقی است. یعنی این فعالیت به صورت عقلایی انجام می‌گیرد.
برای این کار باید بازار کار و وضعیت تورم بخصوص در مورد مسکن و بازار مالی را بررسی مختصری کنیم.
بازار کار
در سال 83 نرخ بيكاري 3/12 درصد بوده است. اين در حالي است كه بيكاري جوانان در آن سال 2/262 درصد بوده. طبق برنامه‌ي چهارم، تا انتهاي برنامه چهارم بايد نرخ بيكاري به 4/8 درصد برسد. بر همين اساس، در هر سال اجراي برنامه چهارم توسعه، به طور ميانگين بايد 900 هزار شغل ايجاد مي‌شد تا با ايجاد اشتغال براي چهار و نيم ميليون نفر، نرخ بيكاري به 4/8 درصد برسد.
آنچه در اين سال‌ها حايز اهميت است، شكل‌گيري جمعيت 36 ميليوني زير 25 سال است كه تا پايان قرن شمسي حاضر، بر همه‌ي اركان اقتصادي و اجتماعي به ويژه بازار كار كشور اثر خواهد گذاشت.
در حالی که آمار و ارقام رسمی بخصوص در دو سال اخیر در خصوص بیکاری به صورت محافظه‌کارانه‌ای ارايه می‌شود، اما باز هم وضعیت نگران‌کننده است. ایران از جمله کشورهایی است که نرخ بیکاری در آن دو رقمی است. و هدف برنامه چهارم رساندن این نرخ به 4/8 درصد است که به نظر بسیاری از کارشناسان در صورتی که آمار بیکاری به شکل درستی تهیه و ارايه شود، توان رسیدن به این نرخ بیکاری وجود ندارد.
بخصوص اگر نرخ بیکاری برای افراد تحصیل‌کرده در نظر گرفته شود، نرخ بیکاری تحصیل‌کردگان در سال 1383 بیش از نرخ بیکاری عمومی کشور بوده است. و با توجه به این که تغییر مثبت و محسوسی در سیستم آموزشی به وجود نیامده است، به نظر می‌آید نرخ بیکاری تحصیل‌کردگان همچنان بیشتر از بیکاری عمومی باشد. با توجه به اینکه تعداد تحصیل‌کردگان به صورت فزاینده‌ای در حال افزایش است، به نظر می‌آید وضعیت اشتغال برای تحصیل‌کردگان دشوارتر می‌نماید. چه بسیار تحصیل‌کردگانی که در شغل‌هایی غیر از تخصص خود مشغول به کار شده‌اند و چه بسیار تحصیل‌کردگانی که به خاطر نبود کار مناسب به مسافرکشی روی آورده‌اند. با توجه به جداول فوق و تحلیل فوق، صرف پیدا کردن کار آبرومندی حتی اگر هم شرایط مناسب کاری و حقوق و مزایای مناسبی نداشته باشد، توسط افراد پذیرفته می‌شود.
در ضمن بسیاری از کسانی که در آمار و ارقام به عنوان بیکار تلقی نمی‌شوند، (کسانی که در هفته بیش از 1 ساعت کار می‌کنند)، دارای درآمد بسیار کمی هستند. درآمدی که نمی‌تواند هزینه‌های افراد را پوشش دهد و موجب می‌شود پدیده چند شغلی به وجود بیاید. بنابراین بسیاری با شب و روز کار کردن، صرفا توقع دارند، مخارج روزمره خود را تامین کنند.
تورم
وضعیت تورم نیز یکی از مسايلی است که موجب شده قدرت خرید بسیاری از دهک‌های پایین درآمدی کم شود. افزایش 5 یا 6 درصدی کارگران و کارمندان در کنار تورم دورقمی (در سال 86 بیش از 18 درصد) موجب شده که بسیاری نسبت به قدرت خرید خود در آینده نگران باشند.
در کنار تورم دو رقمی (که ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که دارای تورم دو رقمی است) افزایش با شتاب فراوان مسکن را باید مورد توجه قرار داد. در ایران در دهه‌های اخیر همواره زمین و مسکن افزایش قیمت داشته‌اند. البته سرعت افزایش قیمت در سال‌های اخیر به شدت فزونی یافته، به گونه‌ای که در تهران در یک سال گذشته بیش از 100 درصد افزایش قیمت مسکن وجود داشت. بنابراین با وجود حتی درآمدهای نسبتا خوب به صورت معین و ماهانه نیز حداقل باید 10 یا 15 سالی فرد صرفا کل درآمدش را پس‌انداز کند تا بتواند با توجه به قیمت‌های الان، مسکنی تهیه کند. در حالی که وی به خوبی می‌داند، مسکن در حال افزایش قیمت می‌باشد. تقریبا امیدی برای افرادی که دارای درآمدهای کمتر از سطح عالی هستند، برای خرید خانه کمتر از 20 سال وجود ندارد. در حالی که داشتن خانه مستقل آرزوی منطقی هر فردی است.
بازار مالی
بازار مالی در هر کشوری به منظور جمع‌آوری پس‌اندازها بخصوص پس‌اندازهای خرد و هدایت این منابع در جهت تولید و سرمایه‌گذاری‌های مولد فعالیت می‌کنند. بازارهای مالی طبیعتا باید دارای سبدهای متفاوتي برای افراد با خصوصیات مختلف باشند. مثلا هم برای افراد ریسک‌پذیر و هم ریسک‌گریز. این تنوع موجب می‌شود که اغلب سرمایه‌های خرد در بازارهای مالی و حتی به شکل پورتفولیوی متنوعی از دارایی‌ها به کار گرفته شوند. در این صورت به غیر از تامین منابع مالی سرمایه‌گذاری‌ها، سپرده‌گذاران در بازارهای مالی نیز، سود مورد علاقه خود را می‌برند.
اما در ایران بازارهای مالی نتوانسته‌اند گسترش یابند. بازار بورس بعد از دوران رونقش در 4 و 5 سال پیش به شدت سیر نزولی داشته است و بعد از آن که بسیاری از سرمایه‌گذاران خرد در این بازار در این چند سال اخیر ضرر کردند، استقبال از آن کمتر شد. بازارهای مالی دیگری هم وجود ندارند مگر بانک‌ها.

حال با توجه به این مسايل گفته شده، و این میل ذاتی در بشر که دوست دارد هر چه سریع‌تر از امکانات بیشتری استفاده کند و لذت ببرد، (و یا حتی زندگی بکند) آیا به کسانی که سرمایه‌های خرد خودشان را در سپرده‌های قرض‌الحسنه می‌سپارند، نباید حق بدهیم؟
در حقیقت سیستم پاداش‌دهی اقتصادی و اجتماعی در ایران به شکلی است که سرمایه‌های خرد را در جهت فعالیت‌های سوداگرانه سوق می‌دهد.
شاید این سوال پرسیده شود که چرا به سپرده‌گذاری به شکل قرض‌الحسنه فعالیت سوداگرانه می‌گویم؟ مشخص است: زیرا آنان به خاطر برنده شدن احتمالی جایزه بزرگ آن پول‌هایشان را در این قسمت می‌گذارند.
زیرا هیچ راه دیگری برای اینکه بتوانند در زمان نسبتا معقولی حداقل سرپناهی برای خود دست و پا کنند، وجود ندارد.
در حقیقت مردم به صورت ناخودآگاه یک محاسبه انجام می‌دهند و به این نتیجه می‌رسند که سپرده‌گذاری در سپرده قرض‌الحسنه می‌ارزد. آن محاسبه هم این است که احتمال برنده شدن در جایزه بزرگ این سپرده‌ها، که مبلغ بسیار هنگفتی برای فرد است، با اینکه عدد بسیار کوچکی است، اما صفر نیست. اما با توجه به شرایط اقتصادی رسیدن به چنین مبلغی در کمتر از یک سال، و با سرمایه خرد، صفر است. هیچ فعالیت اقتصادی قانونی وجود ندارد که فرد در آن بتواند در زمان نسبتا کوتاهی (کمتر از 5 سال) منابع مالی مناسبی برای تشکیل زندگی مستقل برای جوانان و یا زندگی در سطح بالاتر و ارتقای اجتماعی برای مسن‌ترها، در اختیار فرد بگذارد.
حتی با وجود اینکه سال‌های فراونی برای اغلب افراد وجود داشته که در سیستم قرض‌الحسنه برنده جایزه‌ای هم نشده‌اند، اما باز هم قسمتی از پولشان را به این شکل باقی می‌گذارند. زیرا احتمال برنده شدن هیچ موقع صفر مطلق نیست و نسبت به شرایطی که رسیدن به چنین پولی صفر مطلق است، می‌ارزد.
در حالی که در کشورهای پیشرفته، فرمول‌های قانونی و راهکارهای اقتصادی برای افرادی که می‌خواهند وضعیت‌شان را بهتر از وضع موجود کنند، وجود دارد. لذا با انجام آن فعالیت‌ها توسط اکثر مردم، اقتصاد کشورشان هم رشد و توسعه می‌یابد و هم فرد ارتقای اقتصادی و اجتماعی پیدا می‌کند.
سيستم پاداش‌دهي اجتماعي و اقتصادي در كشورهاي توسعه يافته به صورتي است كه كارهاي مولد را تشويق مي‌كنند. اما در ايران اين سيستم در جهت سوداگري و يك شبه پولدار شدن سوق مي‌يابد.
با توجه به مباحث گفته شده، باید منتظر توسعه و رشد هر چه بیشتر سپرده‌های قرض‌الحسنه‌ در کشور باشیم. تا سال‌های زیادی در آینده، تبلیغات متنوع و پرهزینه بانک‌ها و رقابت با هم در جذب این سپرده‌ها را شاهد خواهیم بود. و همچنان بیشترین تبلیغی که تا سال‌های آتی در صفحه رنگارنگ تلویزیون شاهد خواهیم بود، تبلیغات جوایز سپرده‌هاي قرض‌الحسنه‌ خواهد بود
روياهايي كه مي‌آيند
هيچ كدام از ما نمي‌توانيم انكار كنيم كه حداقل براي يك بار به بردن يكي از جوايزي كه در تبليغات فراگير تلويزيوني پيوسته در حال ديدن و شنيدن هستيم فكر نكرده‌ايم. خانه مسكوني‌، ‌اتومبيل، ‌سفر زيارتي و اسكناس در متراژهاي مختلف، در كل روياهايي بسيار زيبا كه براي لحظه‌اي هم شده ما را از دردسرهاي زندگي رها و در حقيقتي دور غرق مي‌كند؛ بعيد است در برابر وسوسه ارسال پيامك براي برنامه‌هاي قرعه‌كشي تلويزيون مقاومت كرده باشيم. حتما پيش‌آمده كالايي را با انگيزه شركت در قرعه‌كشي آن بخريم و بسياري ديگر از اين موقعيت‌ها كه در طول روزها و هفته‌ها بارها براي ما به وجود آمده است. به راستي چرا همه منتظر هستيم؟
در دوران تعطيلات نوروز امسال حجم اين نوع از تبليغات به طرز باورنكردني افزايش يافته بود و در روزهاي بعد از آن طبق معمول موجي از اعتراض‌ها و حقيقت‌نمايي‌ها به راه افتاده است. همه به دنبال راه‌حل هستند و محكوم كردن سيستم بانكي به سودجويي، تقبيح تشكيل بنگاه بخت آزمايي و…، اما تنها سيستم بانكي به اين روحيه بخت‌آزمايي در كشور دامن مي‌زند؟
جوايز قرض‌الحسنه و افراط بانك‌ها در آن تنها به برجسته كردن روحيه منفي شكل گرفته در جامعه كمك كرد، چرا كه اين عادت مدت‌هاست در ميان ما شكل گرفته است و هر دوره‌اي به رنگي و شكلي خود را نشان مي‌دهد. نمونه‌هاي آن حداقل در يك دهه‌ي اخير كم نيستند. رفتاري كه همه ما هنگام بحث پيرامون آن دلايل براي محكوم كردنش كم نداريم، اما به هنگام پيش آمدن فرصت براي آزمودن شانس، كم پيش مي‌آيد كه از‌ آن صرف‌نظر كنيم.
هر‌ ايده‌اي كه مرتبط با اتفاق پولدار شدن يك ‌شبه، آن هم از راه قانوني‌ باشد، به مذاق هر انساني خوش مي‌آيد و ايراني و غير ايراني ندارد و تنها نبايد ايرانيان را به اين واسطه تقبيح كرد. امري بديهي است كه هر كس دوست دارد با كمترين تلاش به بيشترين پول برسد. اما مشكل جايي است كه اين مساله در رفتارهاي مردم يك جامعه نهادينه شود. امري كه متاسفانه به نظر مي‌رسد در ميان ما جا افتاده است و آن را پذيرفته‌ايم.
در مورد دلايل شكل‌گيري اين رفتار بسيار شنيده‌ايم و بر اساس بسياري از قضاوت‌ها به نظر مي‌رسد متهم رديف اول مردم هستند كه روحيه راحت‌طلبي دارند و بدون كار كردن مي‌خواهند به پول زياد برسند. در اينجا فرصت بررسي اين قضاوت‌ها نيست و قصد اين است به علت‌ها پرداخته شود، نه معلول‌ها كه رفتار مردمان هر جامعه‌اي معلولي از رفتار حاكمان آن جامعه است.
از ميان تمام علت‌ها تاثيرگذارترين، قطعا تبليغات رسانه ملي است، فراگيرترين ابزار اطلاع‌رساني در جامعه ايران. بحث را در دو سطح ادامه مي‌دهم، يكي شكل‌دهي روحيه مصرف‌گرايي در جامعه و دوم دامن زدن به روياهاي مربوط به پولدار شدن يك شبه در ميان اقشار جامعه از طريق پخش مداوم آگهي‌هاي جوايز قرعه‌كشي مختلف و برپايي مسابقه پيش‌بيني‌ نتايج فوتبال كه در نوع خود بسيار تامل برانگيز است.
اثبات تغييرات در روند برنامه‌سازي در تلويزيون چندان سخت نيست، براي مثال كافي است نگاهي به سريال‌هاي دهه 60 و سال‌هاي آغازين دهه هفتاد بيندازيم و با كمي دقت، منازل مورد استفاده در آنها را با سريال‌هاي امروزي مقايسه كنيم. اگر سطح زندگي مردم در اين فاصله تا اين حد متحول شده بحثي نيست، اما به نظر مي‌رسد تنها در ظواهر سريال‌هاست كه تغيير صورت گرفته، چرا كه حتي خانواده‌هاي درگير با مشكلات شديد مالي هم در خانه‌هاي پر زرق و برق زندگي مي‌كنند. اين مساله به تنهايي نقش قابل توجهي در شكل‌گيري عادت مصرفي جامعه داشته است. چرا كه بيننده‌ي اين سريال حداقل حق خود را زندگي در آن شرايط مي‌داند. اين خواسته و عدم دسترسي به آن در دنياي واقعي،‌ زمينه را براي پناه آوردن به رويا فراهم‌ مي‌آورد. اينجاست كه نقش تبليغات چند رنگ و وعده‌هاي مربوط به برنده شدن واضح مي‌شود. از همين زاويه است كه منِ ايراني آمال و آرزوي خود را بر برنده شدن كليد يك واحد مسكوني يا يك اتومبيل استوار مي‌سازم. در اين ميانه حق با كيست؟ در جامعه ما عادت متهم كردن همديگر به رويه‌اي همگاني تبديل شده است. هر كدام از ما ديگري را در پيش‌آمد حوادث ناخوشايند متهم مي‌كنيم. اما اينجا ما بر همين رويه ايستادگي نمي‌كنيم و به دنبال مطرح كردن يك كاستي در جامعه و يافتن راهي براي حل آن هستيم. همه اينها را مي‌توان در چرخه‌اي از علت‌ها جست‌وجو كرد كه بي‌شك بخش عمده‌اي از آنها در حلقه ناكارآمدي‌هاي اقتصادي و سودجويي افراد قابل توضيح است.
با روياها چه كنيم؟
رويا هميشه هم بد نيست. عاملي است براي رها شدن از درگيري‌هاي روزمره، براي ساده انديشيدن پيرامون مسايل و دوري جستن از واقعيت‌ها، بياييد با ديد مثبت به هرآنچه گفته شد بينديشيم.
در سريال‌هاي تلويزيون براي اين همواره خانه‌هاي پر زرق و برق براي لوكيشن انتخاب مي‌شود كه نشانه‌اي باشد بر پيشرفت زندگي در جامعه ايراني و رفاه شهروندان آن كه عموما مشكلاتشان محدود به مسايل خانوادگي است تا مشكلات متعدد اقتصادي، بيننده هم با ديدن اين تصاوير احساس رضايت مي‌كند و تلاش خواهد كرد خود نيز به اين سطح رفاه دست يابد تا مشكلاتش تا اين حد تنزل يابد. از سوي ديگر رسانه ملي با دريافت هزينه‌هاي بالا براي تبليغات، از يك طرف مسايل مالي خود را مرتفع مي‌كند و از سوي ديگر موجبات رشد اقتصادي را از طريق فعاليت‌هاي بانك‌ها و... فراهم‌ مي‌كند. از همه مهمتر گروه اندكي هم از موهبت برنده شدن برخوردار بوده و موجبات شادي‌شان فراهم مي‌شود.
اما اين همه‌ي واقعيت است؟ مي‌شود همه چيز را با همين ديد مثبت تحليل كرد؟ اين‌ها سوالاتي است كه مي‌توان در برابر اين استدلال‌ها و مشابهات آنها مطرح كرد. فقط كافي است كمي واقع‌بين باشيم تا بدون نياز به هيچ محاسبه‌اي، وضعيت نابسامان موجود در زمينه شكل‌گيري روحيه بخت‌آ‍زمايي در جامعه را مشاهده كنيم. رفتاري كه تبعات آن در بلندمدت غير قابل جبران به نظر مي‌رسد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 2:57  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

طنز امروز

دليل موجه رضا زاده براي تبليغ شركت املاكي در دوبي(دوبي دوبي)

رضازاده:پس انداز جهت مخارج دانشگاه آزاد پسر كوچكم (....)مرا وادار به همكاري با املاك رابينسون نمود!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 15:14  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

بدحجابی را می فروشند

      بدحجابی را می فروشند

چه بگویم ازمارمولکهای ملوس شده وخودملوسک کرده که درافکارشان عقده های به عقیده شان بدل گشته که هرچه عورتروهرچه مصرف کننده البسه بیا خواهشا منو نگاه کن ترباشی متمدن تری پس اگر این افکار....... هرچی بگم بازم کمه در ذهن این عروسکهای نگاه هرزه پسند واقعا نشانه تمدنه پس  دم خرای عالم که یه عمره لختن ویکی پیدا نمیشه به اینها بگه:

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 16:29  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

خبرهای جدید در قدم کنار حاشیه ها

علاقمندى سفارت‏هاى خارجى به خبرنگاران ايرانى

انتقادات تند برخى رسانه‏هاى غربى ازجمله انگليس درماجراى انتخابات رياست جمهورى كه تنش‏هايى را براى سفراى برخى كشورها درتهران بخاطر عدم توانايى پيش بينى انتخابات ايران، به همراه داشت بخش رايزنى تعدادى ازاين سفارتخانه‏ها را براى ارايه تحليلهاى نزديك به واقعيت وادار به نزديكى رسانه‏اى نموده است. به گزارش البرز طى يك ماه گذشته تعدادى از سفارتخانه‏هاى كشورهاى مختلف آمريكايى و اروپايى با برقرارى تماس با فعالين رسانه‏اى كشور سعى در تقويت همكارى با آنها نموده‏اند. سفارتخانه‏هاى كشورهاى آمريكايى شمالى، اروپاى غربى وآسياى شرقى از جمله اين نمايندگيهاى خارجى هستند كه اخيرا ديدارهايى با خبرنگاران وروزنامه نگاران ايرانى داشته اند.


جاسوسى در پس يك پروژه دانشجويى

يكى از اساتيد دانشگاه آزاد بروجن پروژه‏اى در ارتباط با يك برنامه كامپيوترى به يكى از دانشجويان سفارش داده كه برنامه مزبور فراتر از يك پروژه دانشگاهى بوده است.

اين خبر حاكى است برخى از اطلاعات درخواستى‏استاد جنبه جاسوسى داشته و با بررسى‏هاى به عمل آمده مشخص گرديد سه نفر از بستگان نزديك اين فرد از عناصر فعال منافقين در خارج از كشور بوده اند. اين شخص، اطلاعات را به خارج از كشور انتقال مى‏داده است.


مدعيان دروغين اصلاح‏طلبى مدام از احتمال حمله آمريكا به ايران سخن مى‏رانند

چندى است كه برخى از مدعيان دروغين اصلاح‏طلبى مدام از احتمال حمله آمريكا به ايران سخن مى‏رانند و در مطبوعات خود در اين باره ياوه مى‏سرايند و مى‏نويسند:در شرايطى كه هر آن احتمال عملى شدن حمله نظامى آمريكا به ايران مى‏رود اصرار و پافشارى بر مواضعى چون انرژى هسته‏اى و ادامه پروژه‏هاى غنى‏سازى اورانيوم در حكم بازى با آتش است كه به دست دشمن بهانه مى‏دهد.

اگر چه دست كم گرفتن دشمن و اهمال درباره احتمال حمله آمريكا به كشور امرى غيرعاقلانه است اما واكنش‏هاى منفعلانه نيز، عملى است ناصواب و در حقيقت، نوعى خودكشى از ترس مرگ است...و اما ادعاهاى افراطيون جبهه دوم خرداد تا چه ميزان با واقعيت همخوانى دارد. در اين باره اشاره به نكاتى ضرورى است:

1- آمريكا هر كارى كه عليه ايران توانسته انجام بدهد، انجام داده است. از تحريم اقتصادى گرفته تا به راه انداختن جنگ تحميلى و توطئه‏هايى نظير فرقه‏گرايى و تجزيه‏طلبى. تجارب اين ساليان نشان داده كه هر وقت آمريكا در راه‏اندازى اقدامى عليه ايران ناتوان بوده، مهمترين دليل آن ناتوانى آمريكا در آن اقدام بوده و لاغير.

2- اين ادعا كه اگر از فناورى اتمى يا از ديگر مواضعمان دست بشوييم با مهربانى آمريكا رو به رو مى‏شويم كاملا غلط است چرا كه در اين سى سال هر وقت از منافع‏مان به بهانه تنش زدايى صرف نظر كرديم، با حركت گستاخانه‏تر شيطان بزرگ مواجه شديم و بالعكس هر جا كه محكم ايستاديم آمريكا را مجبور به عقب‏نشينى كرديم.

3- شايد تصور عده‏اى اين باشد كه جمهورى اسلامى از چهارطرف در محاصره آمريكاست، چرا كه يانكى‏ها در تمام كشورهاى همسايه ما پايگاه نظامى دارند. اين ادعا اگرچه ظاهرا درست به نظر مى‏رسد اما در وراى خود اتفاقا بيانگر ضعف آمريكاست، چرا كه على رغم حضور فيزيكى سربازان آمريكايى، دمكراسى آمريكايى هيچ محبوبيتى در ميان مردم خاورميانه و همچنين آسيا ندارد و تازه، مهمترين خواست اين ملت‏ها اين است كه اشغالگران سرزمينشان را ترك كنند. پس على رغم ظاهر كار آمريكا نه فقط قادر به محاصره جمهورى اسلامى نشده، بلكه باعث از دياد نفرت ملت‏ها از خودش شده است و آسيب‏پذيرى شكننده خود را با در تيررس قرار دادن سربازانش مضاعف كرده است.

4- آمريكا به خوبى از قدرت بالاى نظامى ايران و همچنين از ميزان محبوبيت نظام مقدس جمهورى اسلامى نزد افكار عمومى باخبر است و سر همين به خوبى مى‏داند در صورت حمله به ايران دچار چه فلاكتى خواهد شد.

***

البته از بوزينه يانكى‏ها هيچ كارى بعيد نيست. و استبعادى ندارد كه بوش حماقت كند و عليه ايران دست به گزينه نظامى بزند. اين رويارويى آزمون مناسبى جهت وزن‏كشى ميزان صلابت و ايمان ملت‏هار مواجهه با هيمنه پوشالى شيطاطين غرب و در رأس آن نظام منحط ايالات متحده خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 7:44  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

در گوشه وکنار چه خبر وپامکهای زیبا برای شماوجزئیات قتل دختر17ساله

*رئیس حوزه مشاوران جوان وزیرعلوم گفت:دانشگاه ازاد و برخی از دانشگاههای غیر انتفاعی واحدهای درسی خود را به گونه ای طراحی  کرده اند تا مدت تحصیل دانشجویان در دانشگاه بیشتر شود  ودر نتیجه شهریه بیشتری از دانشجو دریافت نمایند.

*دولت در راستای کمک به حل مشکل مسکن اقشار محروم و به منظور ساماندهی عرضه مسکن با واگذاری رایگان 677 هکتار زمین دیگر در 17 استان کشور متعلق به دستگاههای اجرایی ونظامی به وزارت مسکن در قالب طرح واگذاری زمینهای 99 ساله موافقت کرد.

*دربرآورد اولیه از گمرک خرمشهر یک میلیارد و دویست میلیون دلار طی سالهای 85و86صادرات جعلی و صوری ثبت شده و برخی صاحبان کالا نه تنها منافع سرشار فروش پروانه صادراتی در قبال واردات را کسب کرده اند  بلکه بعضا جوایز صادراتی نیز دریافت کرده اند .این جوایز سالیانه بالغ بر چند صد میلیارد تومان میباشد به طوری که سال 86 چهارصدوپنجاه میلیارد تومان  برای آن تخصیص داده شده گفتنی است: رییس جمهور اخیرا درباره  تخلفاتی در گمرک خبر داده بود.


پیامکهای زیبا وجذاب برای شما


پیامکهایه جذاب واسه شما

*زمونه ازمن پرسید چه کسی را خیلی دوست داری ؟اما من از تو بهش هیچی نگفتم.آخه رسم زمونه اینه که هرکسی را که دوست داری ازت میگیره.

*هروقت تنها شدی ستاره های اسمونا بشمار ،اگه کم اومدقطره هایه بارونا بشمار اگه بند اومد ،رو رفاقت من هم حساب کن،نه کم میاد نه بند میاد

*آواز خدا همیشه درگوش دل است کو دل که دهد گوش به آواز خدا؟

*آنکه گفت:برایت مردم!دروغ گفت:زنده باد کسی که برایت زنده ماند

*اگر تمام خاک زمین باشی ،تنها مشتی از تو کافی است برای آنکه تا ابد دوستت داشته باشم

*من آن غریبه دیروز،آشنای امروز،فراموش شده فردایم. در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی

*مهم بودن خوب است ولی خوب بودن مهم تر است

*دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن

*یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبودیه غریبه آشنا،دل وجونمو ربود

*این جوری نیگام نکن گله یاسه مهربون،اون غریبه آشنا،خودتی باهام بمون

*دلم دل نیست،دریا نیست،مرداب است که موج هم سراغش را نمی گیرد،نه میل زیستن دارد نه میمیرد

*میدونی بدترین معلم کیه :زندگی،چون اول امتحان میگیره بعد درس میده


نظرات خود را درباره مطلب از گوشه و کنار چه خبر و همچنین مطلب پیامکهای جذاب وزیبا برای شما در قسمت نظرات این بخش درج نمایید درضمن میتوانیدژامکهای و مطالب و نثرهای کوتاه وزیبای خود را جهت درج در این تارنگار با قید نام فرستنده آن برای ما در قسمت نظرات همین مطلب یا ایمیل مدیر این تارنگار با این ایمیل  azami_javan60@yahoo.com یا باعضویت در تارنگار انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان))به آدرس    WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM  برای ما بفرستید


شما میتوانید به عضویت انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان به آدرس    WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM   در بیایید و نام کاربری و کلمه عبور ویژه و مخصوص خودتان انتخاب نمایید و از امکانات فراوان این تالار استفاده نمایید و حتی در زمان کمتر از یک دقیقه لینک و نام و ادرس  سایت یا وبلاگ خود را از طریق امکانی که در این تالار است برای تمامی  تالارها وانجمنها و اعضا و کاربران زیر مجموعه پارسی بورد ارسال نمایید و از این طریق و غیره با استفاده از امکان این تالار تعداد نفرات بازدید کننده و باز دیدهای تارنگار خود را بسیار افزایش دهید و همچنین لینک و نام و ادرس وبلاگ و یا سایت خود و حتی تبلیغات شغل وکارتان را در این تالار درج نمایید و همچنین در مباحث تالار و مباحث و سوالات اعضا و کاربران دیگر وهمچنین مباحث وسوالاتی که خودتان برای تمام اعضا و کاربران دیگر این تالار طرح و انرا در تالار قرار دهید حتی اگر میخواهید میتوانید سوالی را در تالار طرح واز پاسخ سوال خود از جواب و پاسخهایی که سایر اعضا و کاربران به آن میدهند مطلع شوید و همچنین از طریق این تالار با تمام تالارهای گفتمان زیر مجموعه پارسی برد آشنا شویدو از امکانات دیگر این تالار استفاده نمایید-امکان دیگر این تالار این است که میتوانید از صندوق پامها ویژه و مخصوص فقط خودتان با عضویت در آن و برگزیدن و مشخص کردن نام کاربری و یک کلمه عبور که خودتان مشخص میکنید و از آن آگاه هستید بهره مند شوید و امکان ارسال آسان  و سریع پیام برای اعضا و کاربران دیگر حتی با کلیک بر روی اسم آنها در لیست اعضا و حتی هر کس دیگری که میخواهید ((اگر هم عضو این تالار نیست))را داشته باشید  ((در صورت عضویت کلمه عبوری را که برای خود برمیگزینید را در اختیار هیچ کسی قرار ندهید و فقط خود از آن مطلع باشید - با عضویت میتوانید از سایر امکانات دیگر این تالار در آن مطلع شوید و درصفحه مخصوص شرح و معرفی آنها از طریق استفاده از آنها آگاه شوید.


جزيياتى گریه آور از قتل دختر 17 ساله-مرگ مجازات محاكمه خانوادگى

در حالى كه چند روز از مرگ دختر 17 ساله در اصفهان مى‌گذرد، جزييات بيشترتصویر فرزانه

ماجرا  توسط پدر  وى فاش شد.

به گزارش عبرت بامداد چهارشنبه هفته گذشته  دخترى 17ساله به نام«فرزانه» كه به نظر مى‌رسيد بر اثر خفگى جان باخته است و آثار و علايمى از كبودى نيز در ناحيه سر و صورتش ديده مى‌شد توسط بازپرس ويژه قتل مورد بررسى قرار گرفت.  در اين دقايق بازپرس قتل با دقت در حاشيه‌هاى منزل و فراخواندن تمام اعضا خانواده به رفتار خواهر بزرگتر متوفى مشكوك شده و او به عنوان اولين نفر در تحقيقات حضور پيدا مى‌كند و پس از مدتى كوتاه با اظهارات ضد و نقيض خود، بخشى از رازهاى مربوط به اين مرگ دلخراش را فاش مى‌سازد و به دنبال او برادر ان  15  و 19 ساله فرزانه نيز نكاتى را بيان مى‌كنند كه حكايت از اطلاع اعضا خانواده از اين ماجرا دارد. دقايقى بعد مادر مقتوله نيز لب به بيان حقيقت گشوده و پرده از تراژدى مـرگ »فرزانه« بر مى‌دارد. ‌ ‌پدر 53 ساله در بازجويى‌ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروى خانوادگى را انگيزه فرزندكشى اعلام كرد. ‌ ‌

چند روز قبل از حادثه

»فـرزانه« دختر نوجوانى بود كه بدون هيچ مشكلى همراه والدينش زندگى مى‌كرد تا اينكه چندى قبل شوهرخواهر او به نام »سعيد« دچار وسـوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، »فرزانه« را به اجبار ربود و به محلى نامعلوم فرار كرد. ‌ ‌در پى ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست‌وجو پرداختند و در حالى كه مى‌دانستند »سعيد« مقصر اين ماجرا است بدون اينكه ابتدا به مـراجـع قضايى متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشكل را حل كنند.

‌ ‌10 روز پس از اين واقعه در حالى كه خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچارى اقدامات قانونى را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوى مرد آدم‌ربا آزاد شد و به خانه بازگشت. پس از آزادى فرزانه به دستور بازپرس دادسراى عمومى اصفهان شوهرخواهر وى بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. ‌ ‌گزارش عبرت مى‌افزايد؛ دختر نوجوان كه 10 روز بحرانى را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتى بدتر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاى تند خانواده خود و آزارهاى كلامى آنان را تحمل كند و اين شكنجه‌هاى روحى و روانـى زمانى شدت گرفت كه اطرافيان اين خانواده به جاى تلاش براى فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف‌ها و شايعه‌هاى خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامى درها را به روى خود بسته شده ببينند.

‌در اين ميان فرزانه با وجود  رفتارهاى اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصيلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعله‌ور ماند  و اين بار خانواده داماد دربند، شروع به تهديد فرزانه و پدرش كردند و اقداماتى را براى بى‌ا~برو كردن دختر نوجوان انجام دادند. از سويى مزاحمت‌هاى مكرر اين مرد در مسير مدرسه باعث شد كه خانواده تصميم به جلوگيرى از ادامه تحصيل او بگيرند. ‌در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجبارى فرزانه از سوى مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا كه بنا بر اعترافات متهم به قتل، پاسخ پدر به دختر فقط يك جمله بود؛ »يا بايد خودم را بكشم يا تو را تا از همه اين مشكلات رهايى يابم.«

ساعاتى قبل از جنايت

اكنون پدر و دختر كه از يافتن راه حلى منطقى ناتوان بودند در برابر يك تصميم قرار گرفتند كه هر دو سرش پايانى جز  مرگ نبود.

فرزانه پس از شنيدن گفته‌هاى پدر، به فكر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد كه كدام يك از گزينه‌ها را انتخاب كند. هر دو نفر ساعاتى بعد به نتيجه‌اى يكسان رسيدند. ‌ ‌

»احمد« در اعترافاتش به پليس توضيح داد كه فرزانه پذيرفت خودش كشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود كه فرزانه به انتهاى راه رسيد.  ‌احمد در حالى كه همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد؛ دختر جوان در سكوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به كام مرگ بكشاند. ‌ ‌به اين ترتيب احمد در حالى كه سايرين نيز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه كرد و در نهايت موضوع به پليس  اطلاع داده شد. ‌ ‌

حقايق موجود بيانگر اين است كه درست يك روز قبل از اين واقعه فرزانه به جهت شكايت پدرش از سعيد، شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پليس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضايى و با قرار قانونى تحويل پدرش مى‌شود و در حالى كه نگرانى از اتفاقات بعدى را در سر مى پروراند  به خانه باز مى‌گردد. ‌ ‌

در طى اين مدت و حسب اظهارات موجود، وى گرفتار حملات لفظى و فيزيكى شده و تا پاسى از شب سه شنبه به مجادله با والدين مى‌پردازد. به نظر مى‌رسد در اين ميان يك تصميم جمعى براى تنبيه جدى وى وجود داشته، به گونه اى كه  شنيده شده درگيرى لفظى همچنان ادامه پيدا مى‌كند. ‌ ‌

احـمـد در گـفـت‌وگويى با عبرت با تشريح مشكلاتى كه براى دخترش رخ داده بود گفت: هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما مرتباً بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگرانى خانواده شده بود. بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم تا تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييرى صورت نگرفت.  احمد در حالى كه به شدت مى‌گريست، گفت: اخيراً به خانواده دامادم گفتم كه برايتان هداياى عيد را خواهيم آورد ولى نه تنها از پذيرش من خوددارى كردند بلكه در كمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دختر دومم را طرح نمودند. ‌‌همين ايام سفرى براى ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم و پس از بازگشت متوجه عميقتر شدن مشكلات دختر بـزرگم شـديم. ‌بـه گـونه‌اى كه وى اظهار كرد شوهرش حتى از خوردن غذاى پخت او خوددارى مى‌كند و هنگامى كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم، اين بار وى با صراحت درخواستش را مطرح نمود. ‌ ‌اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مى‌دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذيرشش امتناع كردم. ولى مزاحمت‌ها همچنان ادامه داشت و زخم‌زبان‌ها و حرف‌هاى مردم نيز به آن اضافه شد تا جايى كه حتى قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم. ‌ ‌

اندكى پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم، اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و او حتى در مسير مدرسه نيز در امان نبود. در طى اين مدت براى آنكه در روحيه دخترم خللى وارد نشود همه گونه امكاناتى برايش فراهم نمودم تا بلكه غائله ختم گردد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم. ‌ ‌

ولى حتى اين مساله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت اين جوان هوسران توسط پليس و دختر معصومم كشيده شد و در نهايت روز سه شنبه با احوالى بيمار براى تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم. ‌ ‌

از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و او را كتك زدم، طفلك صدايش در نيامد و تنها مى‌گفت من چه بايد بكنم: چاره اى نداشتم و حرفهاى مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه  مرا در وضعيتى دشوار قرار داده بود. ‌ شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايى نداشتم، در كنارش نشستم و گفتم: يا تو بايد بميرى يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصى پيدا كنيم، او پيشانى مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسى از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلى حل نمى‌شود و ساير افراد هم گرفتار مى‌شوند. آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و جداً مى خواستم به زندگيش خاتمه دهم. احمد در حالتى رقت بار ادامه داد: تقريباً همه اعضا خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فكر نمى‌كردند كه اين كار عملى شود. ‌ ‌

شب به كندى مى‌گذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خيره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم به بالاى سرش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم و  سپس او را نيز بيدار كرديم. ‌ ‌

حرف‌هاى آخر بين ما زده شد  براى آخرين بار گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگى خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براى آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دست‌هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. مقاومتى نكرد، در اين دقايق همه بيدار بودند و هر كدام در گوشه‌اى از خانه نـشـسته بودند، قرارمان اين بود كه موضوع را خودكشى نشان بدهيم اما بعد بار پشيمانى به سراغ همه آمد و به پليس اطلاع داديم. ‌ ‌

دخترم قبل از مرگ بارها عذرخواهى كرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولى همچنان معتقد بود كه اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بكشد. ‌ ‌

احمد در خاتمه گفت: من دخترم را كشتم و اين سخنان را  براى خلاصى از گناهى كه مرتكب شـده‌ام نمى‌گويم، بلكه مى‌خواهم كسانى كه دستشان مى‌رسد اين مساله را تعقيب كنند. ‌ ‌

من عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بى‌غيرتى كه به سادگى با شرافت خانواده‌ها بازى مى‌كنند. ‌دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر شيطان درون او اين همه عذاب را به ما تحميل نكرده بود امروز فرزانه به مدرسه مى‌رفت و از مسوولان مى‌خواهم كه او را نيز به مجازات اعمالش برسانند. ‌

‌دخـتـرم فريب رفتارها و حرف‌هاى دروغ و داستان‌پردازى‌هاى دامادم را خورد و در روزهاى آخر براى نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مى‌داد اما مى‌دانستم كه فرزانه براى رهايى خود از دست اتهام‌هاى مردم به اين سو رفته است. ‌ ‌

پيكر اين دختر دانش آموز به خاك سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونى روانه زندان شدند و تحقيقات بيشتر در اين زمينه ادامه دارد.((نظرخود را درباره این خبر و  تعصبات نابجادربعضی خانواده هاواینکه آیا بهتر نبوداین پدر ازدامادهوسران وپست خود شکایت به قانون میکرد نه اینکه دختر خود را بکشد در قسمت نظرات بنویسید 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 22:18  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  |