کاملا بدون شرح(نظریادتون نره)


خبری-تحلیلی-اجتماعی-فرهنگی--هنری-به همراه خبرهای شهرستان گلپایگان












پسر ودختر دانشجو،به تو چه که دختران سوسنگرد را زنده به گور می کنند!!!!!؟؟؟؟؟
چه کسی میداند جنگ چیست چه کسی میداند که فرود یک خمپاره قلب چند نفر را میدرد ؟ چه کسی میداند هرسوت خمپاره فردا به قطره اشکی بدل خواهد شد و این اشک چه جگرهایی را خواهد سوزاند؟ چه کسی است که بداند جنگ یعنی سوختن،ویران شدن،آرامش مادری که فرزندش را همین الان با لالایی گرمش در آغوش خود خوابانیده ،نوری ،صدایی،ریزش سقف و سرد شدن تن گرم کودکی درقامت خمیده مادر؟کیست که بداند جنگ یعنی ستم یعنی آتش،یعنی خونین شدن خرمشهر یعنی سرخ شدن جامه ای وسیاه شدن جامه ای دیگر یعنی گریز به هر کجا،هرکجا که اینجا نباشد.یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم کجاست؟دخترم چه شده است؟ای جوان امروز به کدام گوشه تهران یا هر استان وشهرستان دیگر نشسته ای؟آری کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار جنگ را بشنود؟؟؟؟؟کدام دختر دانشجویی امروز داغ آن دختران سوسنگرد،خواهران گل،آن گلهای ناز،آن اسوه های عفاف که هر کدام در پس رنجهای بیکران صحرا نشینی وبیابان گردی،آرزوی سالهای بعد را در دل می پروراند آن خواهران ماه که بی شرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده وبه اسم اجدادشان به گور سپردند.کدام پسر دانشجویی که نمی داند هویزه کجاست،چه کسی آنجا کشته ودفن شده است؟؟؟؟؟چگونه بفهمد تانکها هویزه را با 120اسوه از بهترین خوبان چگونه به توپ بستند و اصلا چه میداند تانک چیست؟؟؟؟؟وچگونه سری زیر شنی های(شنی به معنی چرخهای تانک است) آن له می شود؟؟؟؟؟
آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟؟؟: گلوله ای از دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله صدمتری شلیک میشود ودر مبدا به گلویی از بهترین ومظلومترین انسانها اصابت نموده وآنرا سوراخ کرده وگذر میکند،معین کنید سرکجا افتاده است؟کدام مادر صیحه وضجه میکشد؟کدام پیراهن سیاه میشود؟کدام خواهر بی برادر میشود؟آسمان کدام شهر سرخ می شود؟کدام گریبان پاره می شود؟کدام کودک در انزوا و خلوت خویش اشک میریزد؟
یا این مسئله را حل کنید؟:هواپیمایی با سرعت 5/1 برابر سرعت صوت از ارتفاع 100 متری زمین ماشین لندکروز را که با سرعت از جاده مهران - دهلران حرکت میکند مورد اصابت موشک قرار میدهد ،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن میسوزد؟ کدام سر می پرد؟چگونه باید اجساد را از این آهن پاره های له شده بیرون کشید؟چگونه باید آنها را غسل داد؟چگونه بخندیم ونگاه آن عزیزان را فراموش کنیم ؟چگونه در تهران و یا هر شهر دیگری بمانیم و تنها وتنها درس بخوانیم وبخوانیم؟؟؟ای دختر یا پسر دانشجو چگونه میتوانی درها را بر روی خودت ببندی و همچون کسی که نمیبیند یا نمیخواهد که ببیند ویا شاید شهامتش را ندارد و یا شاید چنان درگیر لذایذ دنیوی شده است ،در انبار کلمات کهنه کتاب لانه کنی؟یا مشغول امور خویش دایم باشی ویا فقط از زندگی خوشیها را برای خودت بجویی و ........؟کدام مسئله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟به چه امید نفس میکشی؟کدام اضطراب جان تو را می خلد؟دیر رسیدن اتوبوس و دیر رسیدن سر امتحان؟نمره آ گرفتن؟دلت را به چه بسته ای؟ به مدرک؟به ماشین؟به قبول شدن در دوره دکتری؟به کافی شاپ رفتن وبا هم دانشگاهی دخترکه تازه با او آشنا شده ای کاپوچینو وقهوه ترک بخوری و از واژه زیبای عشق برای خواسته هایت سو استفاده کنی؟ویا در بیکاریها بی هدف خیابان را متر کنی ؟ویا دانشگاه را هدف قرار بدهی برای داشتن آزادی بیشتر در شهری دیگر؟ویا..........؟؟؟؟؟آری پسر ودختر دانشجو به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار است؟به تو چه که دختران سوسنگرد را زنده به گور می کنند؟ به تو چه که در کردستان حلقوم خیلی ها را میبرند تا کدهای بیسیم را بیابند؟تو چه میدانی که تشنگی چیست؟ اگر قاسم نیستی ،اگر علی اکبر نیستی لااقل حرمله هم نباش، خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اصغر را به زمین پس نداد و نمی دانم که این خون با حرمله چه خواه کرد!!!!!؟؟؟؟؟
ساحل متبرک اروند بدرود !!!ویلای کنار دریا سلام!!
ای شهیدان ،ای جزایر شقایق ، ای بانیان رهایی در دشتهای بی عبور!ما بعد از شما هیچ نکردیم. دلهایمان را به دست فراموشی سپردیم.....وصیت نامه هایتان خاک خورد وپلاکهای قلبتان زنگ زد وبه بی اهمیتی اهمیت دادیم ،کسی دیگر سراغ چفیه نرفت ،کسی دیگر پیشانی بندهایتان را نبوسید ،کسی سراغ از زحمتهایتان نگرفت ،کسی نمی گوید چرا مهدی باکری بی مزار است ،کسی نمی گوید چرا شیمیایی درمان ندارد ،به سنگرهایتان سلامی نمی آید و به شعارهای پیراهنتان توجهی نیست و جرعه ای آب صلواتی گیر نمی آید .سنگرهایتان تبدیل به برج های آگهی می شود و ماشینهای گل گرفته وسوخته شکل وشمایل بنز و پاترول پیدا کرده و خاکریزهای غیرتمند و سرزمینهای خرمشهر و شلمچه محو شد و قلاویزان به دست بادهای سرگردان سپرده شد ،کانالهای معطر به بوی نفس هایتان با خاک آرمیدند .دردایره زندگیمان جزیره مجنون حذف شد ، دوکوهه از یاد رفت ،شهربازی و کافی شاپ قدعلم کرد ،گلهای بهشت زهرا پژمرد،اما میدان گلها زیبایی اش دو چندان می شود ،شاخ شمیران که نباشد دربند کفایت میکند.ساحل متبرک اروند بدرود !!!ویلای کنار دریا سلام!!!نه بوی شلمچه می آید و نه قلاویزان را یاری صحبت است ،نه ما را حوصله گوش دادن ،نه بغض هایتان می شکند و نه خلاص می شویم ،حال دیگر پیراهن خاکی بسیجی را فقط در میدانهای مین شلمچه باید جستجو کرد . چشمهایمان را بستیم و دلتنگی هایمان را پشت گوش انداختیم ،یادتان را گم کردیم ودر شرجی بی شرمی به جای ادامه راهتان راه سکه و دلار را پیش گرفتی
وقتی گفتند که بهرام شمس ساعت و مکان شهادت خویش را پیشا پیش گفت هیچ کس تعجب نکرد و سر بلند نکرد ،وقتی مادری کفن فرزند 14 ساله اش را به دفتر بسیج آورد تا فرم اعزام گرفت ،هیچ کس چشمی تر نکرد . آری پرندگان سبک بال ما بعد از شما هیچ نکردیم........
دردم را به که بگویم خواستم با نسیم بگویم سرگرم چمن بود خواستم بنشینم کنار رودخانه سر صحبت را باز کنم با ساحل گرم گفتگو بود پیچک ناز میکند شقایق اخم گوش شنوایی نیست درد خود را نگاه خواهم داشت این سوختن خوشتر از آن افروختن

ببینید این آمراکاییها چه بر سر مردم عراق در کشور خودشان می آورند آخه
یانکیها فکر می کنند نزاد برتر هستند!زرشک اون هم از نوع آب زرشک
واقعا که حق بوش همون لنگه کفش خبرنگارقهرمان آمریکایی بود آخه ای موش
یا همون بوش تو با چه رویی از دموکراسی وحقوق بشر و آزادی بیان حرف میزنی
البته حرف که چه عرض کنمُوراجی میکنیُشمایی که گوآنتانامو راپایه نهادید که عکس
های انواع شکنجه وبی حرمتی وعدم رعایت حقوق زندانی وحتی انسانی در
سایت های اینترنتی موجود است وبعضی از آن عکسها آنقدر بی شرمانه و وقیح
است که من حاضرنیستم آنها را درتارنگار بگذارم ((جهت مشخص شدن نوع شکنجه دراین
عکسها باید فقط اشاره کنم که نگهبانان وسربازان بی شرم وعقده ای وفاسدالفکرشما
چون رییس جمهورشان آنقدر پست وکثیف هستند که دهها زندانی را کاملا عریان با
دستبند وپابند به هم می چسبانند وهزاران کارهای غیرانسانی وحیوانی.......
آخرچطور از حقوق بشر فک میزنی وقتی خبرنگار عراقی رابه لحاظ نوع اعتراضش به
رییس جمهورآمریکا دست وکمر شکاندید واز فشار مشت ولگد آن بنده خدا را دچار
خونریزی داخلی کردید.ما را به شما احتیاج ونیازی نیست لطفاشرمرسانید که پوزه تان
به ته طویله خواهیم مالیدکه تاآخر عمر ازسرگین ته طویله که بر پوزه وچشمتان مالیده
همه چیز را تپاله ببینیدو..........
|
سرخوشي امروز سالهاي دوري نيست كه نفت ايران در بازارهاي جهاني به قيمت 8 دلار به فروش ميرفت. روزهايي كه اقتصاد ايران در حسرت دلارهاي ناياب نفتي مجبور شده بود به سامان درآيد و اصول اقتصادي به ميزان بيشتري مدنظر قرار ميگرفت. شايد اين عادت ما شده كه هر موقع پول داريم قواعد را به فراموشي ميسپاريم و در دوران بيپولي به ياد آنها ميافتيم. در چند سال اخير بسياري از قوانين اثبات شده اقتصادي، به اذعان مسوولين ناديده انگاشته شده است تا شاهد شكلگيري تبعاتي در اقتصاد ايران باشيم كه در كتب اقتصادي بسيار در مورد آنها هشدار داده ميشود. اما به نظر ميرسد اين همهي ماجرا نيست. جامعه ما و به طور خاص اقتصاد ما در حال حاضر با مشكل جديتري روبهرو است و آن هم سرخوشي حاصل از پول نفت است. نشانههاي اين سرخوشي را در زندگي روزمره خود به وضوح ميبينيم فقط كافي است كمي دقت كنيم، كالاهاي گونهگون وارداتي از ميوه گرفته تا لوازم آرايشي، صنايعي كه تنها به مونتاژ قطعات دلخوش كردهاند، عادات مصرفي كه بسيار تغيير كرده و نوسانات در قيمتهاي كالاهايي كه تا ديروز چندان در سبد هزينه خانوار به چشم نميآمدند. بديهي است دولت وظيفه خود ميداند رضايت حداكثري شهروندان را برآورده كند و چارهاي جز تامين آن از منابع خارجي ندارد و چارهساز اين مشكل قطعا پول نفت است. اما تا چه زماني؟ ذخاير نفتي ايران به نيمه دوم عمر خود رسيدهاند و ما شاهد افت توليد چاههاي نفتي هستيم. بنابراين براي حفظ ظرفيت موجود بايستي به ميزان كافي گاز به مخازن نفتي تزريق شود اما با توجه به اصرار بسيار در زمينه صادرات گاز در واقع اين مهم به فراموشي سپرده شده است و در رقابت با همسايگان بر سر صادرات افتادهايم. از سوي ديگر با توجه به نرخ رشد مصرف انرژي در كشور بنابر نظر كارشناسان نهايتا تا افق چشمانداز بيست ساله كشور يعني سال 1404 ايران نفت براي صادر كردن خواهد داشت. و از اين تاريخ منابع اوليه انرژي توليدي، تنها كفاف مصرف داخلي را ميدهد. به عبارت بهتر آرزوي ديرينه اقتصاد غير وابسته به نفت برآورده ميشود و درآمدهاي اين ذخاير زيرزميني براي هميشه از سبد درآمدي اقتصاد ايران حذف خواهد شد اما در مورد تبعات آن نميتوان خيلي خوشبين بود. | |||||||||||||||||||||||||
|
امروز هر جامعهاي فرداي آن را ميسازد، امروز است كه سرخوشانه از ازدياد درآمد به وارد كردن هر كالايي كه امكان خريدن داشته باشد ميپردازيم. تعرفههاي كالاهاي مصرفي، را كاهش ميدهيم تا مصرفكننده ايراني سرشار از لذت داشتن آنها شود، صنايع داخلي را در گردابي از مشكلات رها ميكنيم از كمبود مواد اوليه به علت عدم ارتباط با دنياي خارج گرفته تا بالارفتن هزينههاي توليد و او را در يك رقابت نابرابر محكوم به شكست ميكنيم. بدون نگاه به فردايي كه پولي براي وارد كردن اين همه اجناس رنگارنگ نيست. آري وحشتي عميق در كمين اقتصاد ايران است و ما سرمست از درآمدهاي امروز، تنها به فكر هزينه كردن آنها هستيم و مصرف آن را به سوال اول جامعه تبديل كردهايم.
براي تنها يك هفته درآمد نفت را از اقتصاد ايران بگيريد، به نظر شما چه اتفاقي ميافتد؟ اين مساله براي آينده ايران با حفظ روند موجود امري محتوم است. سالها پيش در مقالهاي با عنوان "مسجد سليمان امروز، آينده ايران بدون نفت" در ماهنامه ايران فردا به تغييرات رخ داده در اولين شهر نفتي ايران بعد از پايان ذخايرش پرداخته شده بود. به سرنوشت شهري كه امروز در چنبره مشكلات گرفتار آمده، شايد بتوان براي آينده ايران بدون نفت هم تصوري داشت. صنايع ايران عمدتا با يارانه انرژي است كه توانستهاند برپاي خود بايستند، حمل و نقل جادهاي كشور به مدد گازوئيل ارزان روزگار ميگذراند. فقط در همين دوبخش حمايت حاصل از نفت را حذف كنيم، اقتصاد ايران در گرفتاريهاي عميقي فرو خواهد رفت. اكنون و در گذر اين سالهاي پرهياهو آنچه به نظر ميرسد جامعه ايران نياز به توجه جديتر به آن دارد، آيندهي بدون نفت در اقتصاد ايران است.
| |||||||||||||||||||||||||
رضازاده:پس انداز جهت مخارج دانشگاه آزاد پسر كوچكم (....)مرا وادار به همكاري با املاك رابينسون نمود!؟
چه بگویم ازمارمولکهای ملوس شده وخودملوسک کرده که درافکارشان عقده های به عقیده شان بدل گشته که هرچه عورتروهرچه مصرف کننده البسه بیا خواهشا منو نگاه کن ترباشی متمدن تری پس اگر این افکار....... هرچی بگم بازم کمه در ذهن این عروسکهای نگاه هرزه پسند واقعا نشانه تمدنه پس دم خرای عالم که یه عمره لختن ویکی پیدا نمیشه به اینها بگه:
علاقمندى سفارتهاى خارجى به خبرنگاران ايرانى
انتقادات تند برخى رسانههاى غربى ازجمله انگليس درماجراى انتخابات رياست جمهورى كه تنشهايى را براى سفراى برخى كشورها درتهران بخاطر عدم توانايى پيش بينى انتخابات ايران، به همراه داشت بخش رايزنى تعدادى ازاين سفارتخانهها را براى ارايه تحليلهاى نزديك به واقعيت وادار به نزديكى رسانهاى نموده است. به گزارش البرز طى يك ماه گذشته تعدادى از سفارتخانههاى كشورهاى مختلف آمريكايى و اروپايى با برقرارى تماس با فعالين رسانهاى كشور سعى در تقويت همكارى با آنها نمودهاند. سفارتخانههاى كشورهاى آمريكايى شمالى، اروپاى غربى وآسياى شرقى از جمله اين نمايندگيهاى خارجى هستند كه اخيرا ديدارهايى با خبرنگاران وروزنامه نگاران ايرانى داشته اند.
جاسوسى در پس يك پروژه دانشجويى
يكى از اساتيد دانشگاه آزاد بروجن پروژهاى در ارتباط با يك برنامه كامپيوترى به يكى از دانشجويان سفارش داده كه برنامه مزبور فراتر از يك پروژه دانشگاهى بوده است.
اين خبر حاكى است برخى از اطلاعات درخواستىاستاد جنبه جاسوسى داشته و با بررسىهاى به عمل آمده مشخص گرديد سه نفر از بستگان نزديك اين فرد از عناصر فعال منافقين در خارج از كشور بوده اند. اين شخص، اطلاعات را به خارج از كشور انتقال مىداده است.
مدعيان دروغين اصلاحطلبى مدام از احتمال حمله آمريكا به ايران سخن مىرانند چندى است كه برخى از مدعيان دروغين اصلاحطلبى مدام از احتمال حمله آمريكا به ايران سخن مىرانند و در مطبوعات خود در اين باره ياوه مىسرايند و مىنويسند:در شرايطى كه هر آن احتمال عملى شدن حمله نظامى آمريكا به ايران مىرود اصرار و پافشارى بر مواضعى چون انرژى هستهاى و ادامه پروژههاى غنىسازى اورانيوم در حكم بازى با آتش است كه به دست دشمن بهانه مىدهد. اگر چه دست كم گرفتن دشمن و اهمال درباره احتمال حمله آمريكا به كشور امرى غيرعاقلانه است اما واكنشهاى منفعلانه نيز، عملى است ناصواب و در حقيقت، نوعى خودكشى از ترس مرگ است...و اما ادعاهاى افراطيون جبهه دوم خرداد تا چه ميزان با واقعيت همخوانى دارد. در اين باره اشاره به نكاتى ضرورى است: 1- آمريكا هر كارى كه عليه ايران توانسته انجام بدهد، انجام داده است. از تحريم اقتصادى گرفته تا به راه انداختن جنگ تحميلى و توطئههايى نظير فرقهگرايى و تجزيهطلبى. تجارب اين ساليان نشان داده كه هر وقت آمريكا در راهاندازى اقدامى عليه ايران ناتوان بوده، مهمترين دليل آن ناتوانى آمريكا در آن اقدام بوده و لاغير. 2- اين ادعا كه اگر از فناورى اتمى يا از ديگر مواضعمان دست بشوييم با مهربانى آمريكا رو به رو مىشويم كاملا غلط است چرا كه در اين سى سال هر وقت از منافعمان به بهانه تنش زدايى صرف نظر كرديم، با حركت گستاخانهتر شيطان بزرگ مواجه شديم و بالعكس هر جا كه محكم ايستاديم آمريكا را مجبور به عقبنشينى كرديم. 3- شايد تصور عدهاى اين باشد كه جمهورى اسلامى از چهارطرف در محاصره آمريكاست، چرا كه يانكىها در تمام كشورهاى همسايه ما پايگاه نظامى دارند. اين ادعا اگرچه ظاهرا درست به نظر مىرسد اما در وراى خود اتفاقا بيانگر ضعف آمريكاست، چرا كه على رغم حضور فيزيكى سربازان آمريكايى، دمكراسى آمريكايى هيچ محبوبيتى در ميان مردم خاورميانه و همچنين آسيا ندارد و تازه، مهمترين خواست اين ملتها اين است كه اشغالگران سرزمينشان را ترك كنند. پس على رغم ظاهر كار آمريكا نه فقط قادر به محاصره جمهورى اسلامى نشده، بلكه باعث از دياد نفرت ملتها از خودش شده است و آسيبپذيرى شكننده خود را با در تيررس قرار دادن سربازانش مضاعف كرده است. 4- آمريكا به خوبى از قدرت بالاى نظامى ايران و همچنين از ميزان محبوبيت نظام مقدس جمهورى اسلامى نزد افكار عمومى باخبر است و سر همين به خوبى مىداند در صورت حمله به ايران دچار چه فلاكتى خواهد شد. *** البته از بوزينه يانكىها هيچ كارى بعيد نيست. و استبعادى ندارد كه بوش حماقت كند و عليه ايران دست به گزينه نظامى بزند. اين رويارويى آزمون مناسبى جهت وزنكشى ميزان صلابت و ايمان ملتهار مواجهه با هيمنه پوشالى شيطاطين غرب و در رأس آن نظام منحط ايالات متحده خواهد بود.
*دولت در راستای کمک به حل مشکل مسکن اقشار محروم و به منظور ساماندهی عرضه مسکن با واگذاری رایگان 677 هکتار زمین دیگر در 17 استان کشور متعلق به دستگاههای اجرایی ونظامی به وزارت مسکن در قالب طرح واگذاری زمینهای 99 ساله موافقت کرد.
*دربرآورد اولیه از گمرک خرمشهر یک میلیارد و دویست میلیون دلار طی سالهای 85و86صادرات جعلی و صوری ثبت شده و برخی صاحبان کالا نه تنها منافع سرشار فروش پروانه صادراتی در قبال واردات را کسب کرده اند بلکه بعضا جوایز صادراتی نیز دریافت کرده اند .این جوایز سالیانه بالغ بر چند صد میلیارد تومان میباشد به طوری که سال 86 چهارصدوپنجاه میلیارد تومان برای آن تخصیص داده شده گفتنی است: رییس جمهور اخیرا درباره تخلفاتی در گمرک خبر داده بود.
پیامکهای زیبا وجذاب برای شما
*زمونه ازمن پرسید چه کسی را خیلی دوست داری ؟اما من از تو بهش هیچی نگفتم.آخه رسم زمونه اینه که هرکسی را که دوست داری ازت میگیره.
*هروقت تنها شدی ستاره های اسمونا بشمار ،اگه کم اومدقطره هایه بارونا بشمار اگه بند اومد ،رو رفاقت من هم حساب کن،نه کم میاد نه بند میاد
*آواز خدا همیشه درگوش دل است کو دل که دهد گوش به آواز خدا؟
*آنکه گفت:برایت مردم!دروغ گفت:زنده باد کسی که برایت زنده ماند
*اگر تمام خاک زمین باشی ،تنها مشتی از تو کافی است برای آنکه تا ابد دوستت داشته باشم
*من آن غریبه دیروز،آشنای امروز،فراموش شده فردایم. در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی
*مهم بودن خوب است ولی خوب بودن مهم تر است
*دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن
*یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبودیه غریبه آشنا،دل وجونمو ربود
*این جوری نیگام نکن گله یاسه مهربون،اون غریبه آشنا،خودتی باهام بمون
*دلم دل نیست،دریا نیست،مرداب است که موج هم سراغش را نمی گیرد،نه میل زیستن دارد نه میمیرد
*میدونی بدترین معلم کیه :زندگی،چون اول امتحان میگیره بعد درس میده
نظرات خود را درباره مطلب از گوشه و کنار چه خبر و همچنین مطلب پیامکهای جذاب وزیبا برای شما در قسمت نظرات این بخش درج نمایید درضمن میتوانیدژامکهای و مطالب و نثرهای کوتاه وزیبای خود را جهت درج در این تارنگار با قید نام فرستنده آن برای ما در قسمت نظرات همین مطلب یا ایمیل مدیر این تارنگار با این ایمیل azami_javan60@yahoo.com یا باعضویت در تارنگار انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان))به آدرس WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM برای ما بفرستید
شما میتوانید به عضویت انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان به آدرس WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM در بیایید و نام کاربری و کلمه عبور ویژه و مخصوص خودتان انتخاب نمایید و از امکانات فراوان این تالار استفاده نمایید و حتی در زمان کمتر از یک دقیقه لینک و نام و ادرس سایت یا وبلاگ خود را از طریق امکانی که در این تالار است برای تمامی تالارها وانجمنها و اعضا و کاربران زیر مجموعه پارسی بورد ارسال نمایید و از این طریق و غیره با استفاده از امکان این تالار تعداد نفرات بازدید کننده و باز دیدهای تارنگار خود را بسیار افزایش دهید و همچنین لینک و نام و ادرس وبلاگ و یا سایت خود و حتی تبلیغات شغل وکارتان را در این تالار درج نمایید و همچنین در مباحث تالار و مباحث و سوالات اعضا و کاربران دیگر وهمچنین مباحث وسوالاتی که خودتان برای تمام اعضا و کاربران دیگر این تالار طرح و انرا در تالار قرار دهید حتی اگر میخواهید میتوانید سوالی را در تالار طرح واز پاسخ سوال خود از جواب و پاسخهایی که سایر اعضا و کاربران به آن میدهند مطلع شوید و همچنین از طریق این تالار با تمام تالارهای گفتمان زیر مجموعه پارسی برد آشنا شویدو از امکانات دیگر این تالار استفاده نمایید-امکان دیگر این تالار این است که میتوانید از صندوق پامها ویژه و مخصوص فقط خودتان با عضویت در آن و برگزیدن و مشخص کردن نام کاربری و یک کلمه عبور که خودتان مشخص میکنید و از آن آگاه هستید بهره مند شوید و امکان ارسال آسان و سریع پیام برای اعضا و کاربران دیگر حتی با کلیک بر روی اسم آنها در لیست اعضا و حتی هر کس دیگری که میخواهید ((اگر هم عضو این تالار نیست))را داشته باشید ((در صورت عضویت کلمه عبوری را که برای خود برمیگزینید را در اختیار هیچ کسی قرار ندهید و فقط خود از آن مطلع باشید - با عضویت میتوانید از سایر امکانات دیگر این تالار در آن مطلع شوید و درصفحه مخصوص شرح و معرفی آنها از طریق استفاده از آنها آگاه شوید.
جزيياتى گریه آور از قتل دختر 17 ساله-مرگ مجازات محاكمه خانوادگى
در حالى كه چند روز از مرگ دختر 17 ساله در اصفهان مىگذرد، جزييات بيشتر
ماجرا توسط پدر وى فاش شد.
به گزارش عبرت بامداد چهارشنبه هفته گذشته دخترى 17ساله به نام«فرزانه» كه به نظر مىرسيد بر اثر خفگى جان باخته است و آثار و علايمى از كبودى نيز در ناحيه سر و صورتش ديده مىشد توسط بازپرس ويژه قتل مورد بررسى قرار گرفت. در اين دقايق بازپرس قتل با دقت در حاشيههاى منزل و فراخواندن تمام اعضا خانواده به رفتار خواهر بزرگتر متوفى مشكوك شده و او به عنوان اولين نفر در تحقيقات حضور پيدا مىكند و پس از مدتى كوتاه با اظهارات ضد و نقيض خود، بخشى از رازهاى مربوط به اين مرگ دلخراش را فاش مىسازد و به دنبال او برادر ان 15 و 19 ساله فرزانه نيز نكاتى را بيان مىكنند كه حكايت از اطلاع اعضا خانواده از اين ماجرا دارد. دقايقى بعد مادر مقتوله نيز لب به بيان حقيقت گشوده و پرده از تراژدى مـرگ »فرزانه« بر مىدارد. پدر 53 ساله در بازجويىها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروى خانوادگى را انگيزه فرزندكشى اعلام كرد.
چند روز قبل از حادثه
»فـرزانه« دختر نوجوانى بود كه بدون هيچ مشكلى همراه والدينش زندگى مىكرد تا اينكه چندى قبل شوهرخواهر او به نام »سعيد« دچار وسـوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، »فرزانه« را به اجبار ربود و به محلى نامعلوم فرار كرد. در پى ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جستوجو پرداختند و در حالى كه مىدانستند »سعيد« مقصر اين ماجرا است بدون اينكه ابتدا به مـراجـع قضايى متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشكل را حل كنند.
10 روز پس از اين واقعه در حالى كه خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچارى اقدامات قانونى را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوى مرد آدمربا آزاد شد و به خانه بازگشت. پس از آزادى فرزانه به دستور بازپرس دادسراى عمومى اصفهان شوهرخواهر وى بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. گزارش عبرت مىافزايد؛ دختر نوجوان كه 10 روز بحرانى را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتى بدتر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاى تند خانواده خود و آزارهاى كلامى آنان را تحمل كند و اين شكنجههاى روحى و روانـى زمانى شدت گرفت كه اطرافيان اين خانواده به جاى تلاش براى فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرفها و شايعههاى خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامى درها را به روى خود بسته شده ببينند.
در اين ميان فرزانه با وجود رفتارهاى اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصيلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعلهور ماند و اين بار خانواده داماد دربند، شروع به تهديد فرزانه و پدرش كردند و اقداماتى را براى بىا~برو كردن دختر نوجوان انجام دادند. از سويى مزاحمتهاى مكرر اين مرد در مسير مدرسه باعث شد كه خانواده تصميم به جلوگيرى از ادامه تحصيل او بگيرند. در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجبارى فرزانه از سوى مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا كه بنا بر اعترافات متهم به قتل، پاسخ پدر به دختر فقط يك جمله بود؛ »يا بايد خودم را بكشم يا تو را تا از همه اين مشكلات رهايى يابم.«
ساعاتى قبل از جنايت
اكنون پدر و دختر كه از يافتن راه حلى منطقى ناتوان بودند در برابر يك تصميم قرار گرفتند كه هر دو سرش پايانى جز مرگ نبود.
فرزانه پس از شنيدن گفتههاى پدر، به فكر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد كه كدام يك از گزينهها را انتخاب كند. هر دو نفر ساعاتى بعد به نتيجهاى يكسان رسيدند.
»احمد« در اعترافاتش به پليس توضيح داد كه فرزانه پذيرفت خودش كشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود كه فرزانه به انتهاى راه رسيد. احمد در حالى كه همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد؛ دختر جوان در سكوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به كام مرگ بكشاند. به اين ترتيب احمد در حالى كه سايرين نيز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه كرد و در نهايت موضوع به پليس اطلاع داده شد.
حقايق موجود بيانگر اين است كه درست يك روز قبل از اين واقعه فرزانه به جهت شكايت پدرش از سعيد، شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پليس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضايى و با قرار قانونى تحويل پدرش مىشود و در حالى كه نگرانى از اتفاقات بعدى را در سر مى پروراند به خانه باز مىگردد.
در طى اين مدت و حسب اظهارات موجود، وى گرفتار حملات لفظى و فيزيكى شده و تا پاسى از شب سه شنبه به مجادله با والدين مىپردازد. به نظر مىرسد در اين ميان يك تصميم جمعى براى تنبيه جدى وى وجود داشته، به گونه اى كه شنيده شده درگيرى لفظى همچنان ادامه پيدا مىكند.
احـمـد در گـفـتوگويى با عبرت با تشريح مشكلاتى كه براى دخترش رخ داده بود گفت: هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما مرتباً بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگرانى خانواده شده بود. بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم تا تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييرى صورت نگرفت. احمد در حالى كه به شدت مىگريست، گفت: اخيراً به خانواده دامادم گفتم كه برايتان هداياى عيد را خواهيم آورد ولى نه تنها از پذيرش من خوددارى كردند بلكه در كمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دختر دومم را طرح نمودند. همين ايام سفرى براى ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم و پس از بازگشت متوجه عميقتر شدن مشكلات دختر بـزرگم شـديم. بـه گـونهاى كه وى اظهار كرد شوهرش حتى از خوردن غذاى پخت او خوددارى مىكند و هنگامى كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم، اين بار وى با صراحت درخواستش را مطرح نمود. اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مىدانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذيرشش امتناع كردم. ولى مزاحمتها همچنان ادامه داشت و زخمزبانها و حرفهاى مردم نيز به آن اضافه شد تا جايى كه حتى قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم.
اندكى پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم، اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و او حتى در مسير مدرسه نيز در امان نبود. در طى اين مدت براى آنكه در روحيه دخترم خللى وارد نشود همه گونه امكاناتى برايش فراهم نمودم تا بلكه غائله ختم گردد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم.
ولى حتى اين مساله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت اين جوان هوسران توسط پليس و دختر معصومم كشيده شد و در نهايت روز سه شنبه با احوالى بيمار براى تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم.
از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و او را كتك زدم، طفلك صدايش در نيامد و تنها مىگفت من چه بايد بكنم: چاره اى نداشتم و حرفهاى مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتى دشوار قرار داده بود. شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايى نداشتم، در كنارش نشستم و گفتم: يا تو بايد بميرى يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصى پيدا كنيم، او پيشانى مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسى از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلى حل نمىشود و ساير افراد هم گرفتار مىشوند. آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و جداً مى خواستم به زندگيش خاتمه دهم. احمد در حالتى رقت بار ادامه داد: تقريباً همه اعضا خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فكر نمىكردند كه اين كار عملى شود.
شب به كندى مىگذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خيره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم به بالاى سرش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم و سپس او را نيز بيدار كرديم.
حرفهاى آخر بين ما زده شد براى آخرين بار گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگى خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براى آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دستهايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. مقاومتى نكرد، در اين دقايق همه بيدار بودند و هر كدام در گوشهاى از خانه نـشـسته بودند، قرارمان اين بود كه موضوع را خودكشى نشان بدهيم اما بعد بار پشيمانى به سراغ همه آمد و به پليس اطلاع داديم.
دخترم قبل از مرگ بارها عذرخواهى كرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولى همچنان معتقد بود كه اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بكشد.
احمد در خاتمه گفت: من دخترم را كشتم و اين سخنان را براى خلاصى از گناهى كه مرتكب شـدهام نمىگويم، بلكه مىخواهم كسانى كه دستشان مىرسد اين مساله را تعقيب كنند.
من عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بىغيرتى كه به سادگى با شرافت خانوادهها بازى مىكنند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر شيطان درون او اين همه عذاب را به ما تحميل نكرده بود امروز فرزانه به مدرسه مىرفت و از مسوولان مىخواهم كه او را نيز به مجازات اعمالش برسانند.
دخـتـرم فريب رفتارها و حرفهاى دروغ و داستانپردازىهاى دامادم را خورد و در روزهاى آخر براى نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مىداد اما مىدانستم كه فرزانه براى رهايى خود از دست اتهامهاى مردم به اين سو رفته است.
پيكر اين دختر دانش آموز به خاك سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونى روانه زندان شدند و تحقيقات بيشتر در اين زمينه ادامه دارد.((نظرخود را درباره این خبر و تعصبات نابجادربعضی خانواده هاواینکه آیا بهتر نبوداین پدر ازدامادهوسران وپست خود شکایت به قانون میکرد نه اینکه دختر خود را بکشد در قسمت نظرات بنویسید