تبليغاتX
خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews

خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews

خبری-تحلیلی-اجتماعی-فرهنگی--هنری-به همراه خبرهای شهرستان گلپایگان

سوگواران تو امروز خموش‌اند همه

سروده‌هايي از دكتر شفيعي كدكني
سوگواران تو امروز خموش‌اند همه
كه دها‌ن‌هاي وقاحت به خروش‌اند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان كه وحشت‌زده‌ي حشر وحوش‌اند همه
آه ازين قوم ريايي كه درين شهر دو روي
روزها شحنه و شب باده‌فروش‌اند همه
باغ را اين تب روحي به كجا برد كه باز
قمريان از همه سو خانه به دوش‌اند همه
اي هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر! بيار
بيشه و باغ به آواز تو گوش‌اند همه
گرچه شد ميكده‌ها بسته و ياران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموش‌اند همه
به وفاي تو كه رندان بلاكش فردا
جز به ياد تو و نام تو ننوشند همه 

دو غزل ازفرخي يزدي
هر لحظه مزن در كه در اين خانه كسي نيست
بيهوده مكن ناله كه فريادرسي نيست
شهري كه شه و شحنه و شيخش همه مستند
شاهد شكند شيشه كه بيم عسسي نيست
آزادي اگر مي‌طلبي غرقه به خون باش
كاين گلبن نوخاسته بي خار و خسي نيست
دهقان رهد از زحمت ما يك نفس اما
آن روز كه ديگر ز حياتش نفسي نيست
با بودن مجلس بود آزادي ما محو
چون مرغ كه پا بسته ولي در قفسي نيست
گر موجد گندم بود ار چيست كه زارع
از نان جوين سير به قدر عدسي نيست
هر سر به هواي سر و ساماني و ما را
در دل به جز آزادي ايران هوسي نيست
تا زند و برند اهل جهان گوي تمدن
اي فارس مگر فارس ما را فرسي نيست
در راه طلب فرخي ار خسته نگرديد
دانست كه تا منزل مقصود بسي نيست
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 8:33  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

عشق يعني سجده با چشمان تر

  1.          عشق يعني

    عشق يعني با غم الفت داشتن
    سوختن با درد نسبت داشتن
    عشق دريك جمله يعني انتظار
    انتظار روز رجـــعت داشتن
    عشق يعني مستي و ديوانگي
    عشق يعني در جهان بيگانگي
    عشق يعني شب نخفتن تا سحر
    عشق يعني سجده ها با چشمان تر
    عشق يعني سر به در آويختن
    عشق يعني اشك حسرت ريختن
    عشق يعني در جهان رسوا شدن
    عشق يعني مست و بي پروا شدن
    عشق يعني سوختن يا ساختــن
    عشق يعني زندگي را باختن
    عشق يعني انتـــظار و انتـــظار
    عشق يعني هرچه بيني عكس يار
    عشق يعني ديـده بر در دوختـن
    عشق يعني در فراقش سوختن
    عشق يعني لحظه هاي التهاب
    عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
    عشق يعني با پرستو پر زدن
    عشق يعني آب بر آذر زدن
    عشق يعني سوز ني آه شبان
    عشق يعني معني رنگين كمان
    عشق يعني با گلي گفتن سخن
    عشق يعني خون لاله بر چمن
    عشق يعني شعله بر خرمن زدن
    عشق يعني رسم و دل برهم زدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 15:6  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

آهای شکم قلمبه ها....!

بیکار صادر میشود

بعد از این از ملک ما بیکار صادر میشود

هرچه عقلت میرسد بسیار صادر میشود

گندم ما میرسد از کشور بیگانگان

گرچه اندک نفت بی مقدار صادر میشود

چوب روس از مرزها با عشوه وارد میشود

گاز جایش با قر و اطوار صادر میشود

ارگوگیتار از فرنگ می آید و از این طرف

تنبک و سنتور و نی با تار صادر میشود

موز می آید به میهن از خجالت زرد روی

هندوانه با دلی خونبار صادر میشود

کشور ما گشته آبادان و باید شکر گفت

زان سبب از ملک ما معمار صادر میشود

چون خریداری ندارد در وطن از آن سبب

جنس های بنجل بازار صادر میشود

میرسد افیون افغانی از کنار مرزها

دیده ای آیا نخی سیگار صادر میشود؟

تا بگیرد دامن اهریمنان زشتخوی

عقرب کاشان و زهر مار صادر میشود

طرحهای اقتصادی میشود حل باشعار

بعد از آن هم بی خیال از کار صادر میشود

تا مگسها را برانند از بر سیمرغ ملک

پیف پاف از بهر تار و مار صادر میشود

از تمام مرزها سر میکند سیل قماش

در عوض پیراهن و شلوار صادر میشود

شکر الله رشوه ای در کار نیست وآنکه گفت

اتهام است از لب اغیار صادر میشود

هر که خواهد حرف حق گوید در این دوران دریغ

بر سرش مشت از درو دیوار صادر میشود

((رنگ رزا))دیگر سخن کوتاه کن دانی چرا

چون بهرت بعد از این طومار صادر میشود

((ج رنگرز کاشانی))

 

 

مردم شهر صف بکشین چن شبه نون گرون شده

آستینا بالا همگی نون حالا نرخ خون شده

صف بکشین گرسنه ها،بیاین که داغه بربری

سرمه چشماتون کنین،چشم و چراغه بربری

درخت سیب و پرتغال درخت آرزوتونه

لقمه صبر و انتظار چند ساله تو گلوتونه

عرض خیابونا ولش،پیاده رو جای شماست

خوب ببینین این ماشینا ماله تماشای شماست

آی آدمای اون بالا،هوا خوبه آفتابی شین

گندمو ارزونش کنین باغ بهشت ارزونی تون

از اون بالا نیگا کنین ما یه کمی پایین تریم

حرفای کاغذی تونا از روی دکه می خریم

روزنومه ها روزنومه ها از نون شب واجب ترند

این وری ها این وری ها نوبتی از هم میبرن

نرخ مصوبت درست،بازی امشبت درست

بالایی جون دوستت داریم،تیپ مرتبت درست

آب می چکه طبق طبق از رو لبا و لوچه ها

فروختنی هر چه که هست مال شما و نوچه ها

آهای شکم قلمبه ها!سفره تونو جم بکنین

از شما خیر نمی رسه شرتونو کم بکنین

گفتنی خیلیه ولی!دعامون آمین نداره

هر جا نشستی خونت بالا وپایین نداره

ما که نشستیم این پایین میون خیل ساده ها

پشت منم سوار بشین عین همه پیاده ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 19:17  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

کودکی هامو یادته

کودکی هامو یادته.

راه افتادم  دست می زدي

.از گونه هام بوسه چیدی
.می افتادم می ترسیدی
با خندهایم خنده کردی 

چه زود گذشت بزرگ شدم.
اما ریشه هامو زلزله لرزوند
می افتادم بی هیچ دلیل
چپچپ نگاه کردناتو می فهمیدم
دوباره باز راه افتادم
چرا پس این زلزله ها  رهام نکرد
هی افتادم بلند شدم هی افتادم بلند شدم
 تنها بودن اما بده به خاطر زلزله ها چی شدحالا تنها شدم

تنها شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 17:57  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

يكي همناله مي‌خواهم

ز بس در شهر تنهايي برفتم كو به كو خسته
شده چون موي شبگونت وجودم مو به مو خسته
در اين شهر فراموشي يكي همناله مي‌خواهم
نشد همناله‌يي پيدا و من از گفت‌وگو خسته.


چه كنم،‌ دلم از سنگ كه نيست!
غلامرضا باطني، تبريز
موقعي كه از خودم خسته مي‌شم
دلم از عالم و آدم مي‌گيره
وقتي از همسايه‌ها،
از آدما،
وقتي از غم‌هاي ناتموم عمر
دلگير و خسته مي‌شم
بغضم و باز مي‌كنم،
گريه آغاز مي‌كنم؛
چه كنم؟!
دلم از سنگ كه نيست.
وقتي از بچه‌هاي بي سرپناه
وقتي از آدماي كنار راه
وقتي از گل‌هاي خشك گلدونا
وقتي از ماهي‌هاي پولك سياه
با شما حرف مي‌زنم؛‌
دلم انگار، ‌مي‌گيره
اشكام از چشام سرازير مي‌شه
چه كنم؟!
دلم از سنگ كه نيست.
موقعي كه مي‌شنوم يه شاپرك،
توي تار عنكبوتي افتاده
موقعي كه مي‌بينم، پرنده‌اي
توي سرما، زير برفا، جون داده
نفسم تنگ مي‌شه،
زندگي برام بدآهنگ مي‌شه
چه كنم؟!
دلم از سنگ كه نيست.
اين چيزايي كه مي‌گم شب تا سحر
قصه‌ي زندگي من و شماست:
هيچ كسي دس ‌رو دلامون نگذاشت
توي باغ عمرمون، گلي نكاشت
هيچ كسي تو اين شباي بي‌كسي،
سرمون‌رو، روي شونه‌هاش نذاشت
با شما اگه نگم به كي بگم؟
چه كنم؟!
دلم از سنگ كه نيست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 8:41  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

اجازه هستكه عشقتو تو كوچه ها داد بزنم؟

اجازه هستكه عشقتو تو كوچه ها داد بزنم؟ 

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

ماه و ستاره رو فداي چشمونت کنم

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

بهت بگم عاشقتم، دوست دارم يه عالمه

اجازه هست بهت بگم عشق تو توي سينمه؟

جونمو هم بپات بدم بازم براي تو کمه

بمن بگو،بگو بمن،بگو منو دوستم داري

بگو که واسه هوست پا رو دلم نميذاري

اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟

چشمي که بدخواهمونه بخاطرت خواب بکنم

اجازه فرياد بزنم تو قلبمي تا به ابد؟

بدون اگه رسوا بشم، بخاطرت خوبه نبرد

اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم؟

دست تو توي دستمو،برم به فردا برسم

اجازه هست دريا بشم،کويرو پيمونت کنم؟

تو صدف دلم بشي من تو دلت خونه کنم

اجازه هست يه لحظه باز توي چشات نگاه کنم؟

بايک نگاه بي ريا روي غمو سياه کنم

اجازه هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 19:48  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

خواباي رنگي

يكي شبا خواباي رنگي ميبينه        سرشا كه رو بالش ميذاره

سهم اين يكي كابوسه                 صاحب خونه،بدهي،اجاره

    فقير پولدار هر دلي واسه خودش هزارتا غصه داره

                همسفر هستيم با هم تو اين مسير

                   مثل باون شو تو اين كوير

               بي تو دل اينجا مي رسه به ناكجا

                   چراغ راهم باش اي خدا

               اي خدا  اي خدا  اي خدا اي خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 3:27  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  | 

             شعري از(طالب گلپايگاني)فروردين87

من از اين درد گراني گله دارم چكنم     گره اي سخت بيفتاده به كارم چكنم

قسط بانك سپه و ملت و قرض الحسنه    باورت نيست خزان كرده بهارم چكنم

قبض گازوتلفن يكطرف وآب وبرق      كس نداند كه به غم كرده دچارم چكنم

قسط بانكي كه بود نام شريفش مسكن     برده از دل به خدا صبر وقرارم چكنم

روزوشب ميزنم ازبهرطعامي سگ دو   خرج وهم برج درآورده دمارم چكنم

زن زليلي بگرفته است گريبان مرا       چون خرباربري گشته سوارم چكنم

خرج خانه بودافزون ودرآمداندك         ارث وميراث پدرهيچ ندارم چكنم

ارث وميراث پدربود فقط يك وافور      كه مراكرده شب وروزخمارم چكنم

پول وسرمايه ندارم كه به وارث بدهم    باچنين وضع اگرجان بسپارم چكنم

هرسه شغلي كه نصيب من شاعرشده است    ترسم اين كاربردبرسردارم چكنم

(طالبا)شعرتوفاني نشود با نامت          منما شكوه كه سرمايه ندارم چكنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 22:4  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  |