سوگواران تو امروز خموشاند همه
|
سرودههايي از دكتر شفيعي كدكني سوگواران تو امروز خموشاند همه كه دهانهاي وقاحت به خروشاند همه گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست زان كه وحشتزدهي حشر وحوشاند همه آه ازين قوم ريايي كه درين شهر دو روي روزها شحنه و شب بادهفروشاند همه باغ را اين تب روحي به كجا برد كه باز قمريان از همه سو خانه به دوشاند همه اي هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر! بيار بيشه و باغ به آواز تو گوشاند همه گرچه شد ميكدهها بسته و ياران امروز مهر بر لب زده وز نعره خموشاند همه به وفاي تو كه رندان بلاكش فردا جز به ياد تو و نام تو ننوشند همه | |
|
| |
|
دو غزل ازفرخي يزدي هر لحظه مزن در كه در اين خانه كسي نيست بيهوده مكن ناله كه فريادرسي نيست شهري كه شه و شحنه و شيخش همه مستند شاهد شكند شيشه كه بيم عسسي نيست آزادي اگر ميطلبي غرقه به خون باش كاين گلبن نوخاسته بي خار و خسي نيست دهقان رهد از زحمت ما يك نفس اما آن روز كه ديگر ز حياتش نفسي نيست با بودن مجلس بود آزادي ما محو چون مرغ كه پا بسته ولي در قفسي نيست گر موجد گندم بود ار چيست كه زارع از نان جوين سير به قدر عدسي نيست هر سر به هواي سر و ساماني و ما را در دل به جز آزادي ايران هوسي نيست تا زند و برند اهل جهان گوي تمدن اي فارس مگر فارس ما را فرسي نيست در راه طلب فرخي ار خسته نگرديد دانست كه تا منزل مقصود بسي نيست |
