اين فلان ها و آن بهمان ها!(یادداشتی ازحسین شریعتمداری درکیهان)
ادامه مطلب
خبری-تحلیلی-اجتماعی-فرهنگی--هنری-به همراه خبرهای شهرستان گلپایگان
یاابا صالح پس کی می آیی
قصه امشب من صنعت شعری نداره مثله من تو غصه ها کم میاره
ز شرار دل میسوزم ز تمامی وجود بسم رب الشهدا یکی بود و یکی نبود
یکی بود یکی نبود زیره گنبد کبود روزایه جبهه و جنگ ،روزایه قشنگی بود
روزایه قشنگی بود روزایه سخت جدایی کاشکی جنگ تموم نمی شد میشدیم کربلایی
توی جنگ وجبهه ها یه بچه کوچیک بودم نبودم جبهه ولی من به اونا نزدیک بودم
خاطراته اون روزا هیچ وقت زیادم نمیره مرغ دل به یاده تابوت شهید پر میگرفت
مادری چشمش به در چرا عزیزم نیومد بعده چند روز پسرش به رویه دستا میومد
اما بعداز جبهه ها ما از خوبا جدا شدیم لباسه خاکی فراموش شدو بی وفا شدیم
یاابا صالح پس کی می آیی یاابا صالح پس کی می آیی
دسته بیعت به شهید وآرمانش نزنید اون چیزی که اونا خواستن ماهرگز نشدیم
اونجا با ذکر حسین شبونه معبر میزدن همه جاجارمیزدن غلام ابن الحسنن
ذکریاابن العسگری ازلبشون کم نمیشد به غیریامهدی چیزی به دردامرهم نمیشد
اینجاکم کم خاطرات وازذهنا میبرن دیگه حرفی از شهید تومجلسا نمی زنن
اونجا ناله میزدن چرا آقامون نمی یاد حال جبهه خبر از حضور آقامون میداد
اینجا خون به دله مهدی زهرا شده سوزه موسیقی طنین اندازه محفلها شده
اونجاکرخه ودوکوهه جنت جانبازابود جزرومده رود دز مبهوت اشک چشما بود
اینجا با زخم زبون جانبازوتحویل میگیرن همه عزت وتوثروت وتحصیل می بینن
اونجا سربنده ابالفضل به همه توان میداد بسیجی بالبه تشنه لبه دریا جون میداد
اینجا غیرت میدن وعشوه تمدن میخرن باحجابه بی حجاب دم ازتمدن میزنن
اونجا رفتن رویه مین که دنیارا رها کنید درده بی درمونه دنیادوستی را دوا کنید
اونجازیره برف وبارون تویه سنگرایه سرد اینجا ویلاوتجمل رو دلانشونده درد
یکی محزون،یکی خندون شیوه اونا نبود این طریقه نبوی وسیره اونا نبود
درازای پاره دلی که جبهه داده بود خونه خشتی سزایه مادرشهید نبود
این وصیت نامه بت شکن خمین نبود رویه بوم خونه ها جز پرچم حسین نبود
یاابا صالح پس کی می آیی یاابا صالح پس کی می آیی
کوچه هایه شهر ما بی روضه ودعا نبود جای خون هرشهید تومجلساگناه نبود
رهبر غریبه ما اون روزا دلگیر نبود صورت شبیهه ماهش اینقدر پیر نبود
رده پایه شهدا توزندگیا گم شده شیوه عصر چهارم شیوه مردم شده
چه طوری روزه قیامت آقارو صداکنیم توچشایه مادرش،زهراچطورنگاه کنیم
آقاجون دستم بگیر رنگه جماعت نباشم دیگه ازجدت حسین دارم خجالت میکشم
حالاکه اومده مردی که رفیقه شهداس بچه جبهه وجنگوبا صفا وباخداست
اومدم آشتی کنم باتوبه والله آقاجون روتابرنگردون از من جونه زهراآقا جون
بس که برسرزدم ازوقتی که دل خسته شدم به سرم هرچی بیاد حقمه به والله آقاجون
آقا من تورا قسم میدم به یک مرد غریب همونکه کشته شدکناره دریاآقاجون
همونی که یه روزخیمه هاشوآتیش زدن دخترش آواره شدمیونه صحراآقاجون
مددی کن که شبیه شهدا پاک بشم ذکریاابن العسگری بگیرم وخاک بشم
یاابا صالح پس کی می آیی یاابا صالح پس کی می آیی
چگونه به این واژه رسید؟همه ماندند که نوجوانی به سن او چگونه چنین تحلیلی روی فلسطین و اسرائیل دارد؟
احد کاظمی پس از بازگشت از لبنان نیز برای استراحت نیامد.آن زمان شروع جنگ ایران و عراق بود،مردم قتل عام می شدند،آواره به این سو و آن سوی کشور پناه می بردند.
احمد کاظمی جوانی با چهره ای که ایمان در آن موج میزد.در اوج جوانی فرمانده شد،نه فرمانده لشکر که فرمانده دل شد.او از جان فرمان میداد و لشکر جانانه می پذیرفت.دوست داشتنی ترین همرزمانش حسین خرازی ،مهدی باکری را از دست داد،اما خود همچنان در حسرت بود،حسرت شهادت.فرماندهان تا بن دندان مسلح عراقی تا نام احمد کاظمی را می شنیدند ،موی براندامشان سیخ می شد،چرا که می دانستند با وجود احمد کاظمی در لشکر اسلام شکستشان حتمی است.احمد کاظمی باز هم زخمی شد،گوشه ای از چادر نشسته بود وانگشتش را در آب نمک فرو می برد وعقیده داشت که بیمارستان باید به زخمی های دیگر برسد.
صبح روزی که بم در غم فرو رفت،فرمانده شجاع نجف آبادی شبانه روز خواب را بر خویش حرام کرد و روزه بیداری گرفت تا مجروحان آرام در بستر بهبودی به خواب روند و اینگونه امنیت به بم باز گشت.نام احمد کاظمی امنیت را هم به همراه داشت.
اینها خاطراتی بود که در این چند روزه از زبان همرزمانش شنیدم،اما من در طول مدت انجام مسئولیت حاج احمد کاظمی را حتی یکبار هم اسمش را در جایی نشنیده بودم،نه دررسانه ونه در هیچ جای دیگر....با این اوصاف یاد حضرت سجاد(ع)که برای گرسنگان در شب غذا می برد می افتم که اسمش تا زمان شهادت فاش نشد.حاج احمد کاظمی نیز همینطور.زمانی نامش را شنیدم و او را شناختم که دیگر از جمع ما پرکشیده بود و به آرزوی دیرینه اش،شهادت رسید.((نوشته ای از سپیده نوری))
((وقتی خبر شهادت صیاد شیرازی را به من دادند گفتم صیاد حیف بود که بمیرد،شایسته شهادت بود.همان جا احمد کاظمی رو کرد به من وگفت :انشا الله خبر شهادت مرا هم برایتان می اورند.))
آقا آمده بود،آقای خوبم در جمع یاران بود،او در می فشاند و مریدان در می گریستند . اشک هم مجال می خواهد ،بهانه می طلبد تا عطش گونه هایم را فرو نشاند ،اما امروز((اشک)) بی هیچ بهانه ای گریست.
((خدایا شهادت را روزی نصیبم کن که از همه چیز خبری هست الا شهادت.))
امروز برایم ثابت شد که(در باغ شهادت)) را هرگز نبسته اند و((کلیدش))شاید همین نزدیکیست.((من))اما رمز عبور را گم کرده ام.و امروز ((تو))تک فرمانده خط شکن کشورم،چه شوقی داشتی برای ((قربانی)).هنگامه ((رمی))چه رو سفید ((جمرات))دردست آماده،بت های نفس،شکستی و در مقام ابراهیم ایستادی،اما نه،اسماعیل،که ((خود))قربانی این ((سعی)) شدی.خود آگاه،خودت را به((قربانگاه))بردی.((اشارت معشوق)) را دریافتی .((نشانه ها))را شناختی و((رمز عبور))را در دستان دلت فشردی .وجودت پر شد ، سرشار از عشق.((انتخاب)) برایت دشوار نبود. تو((خدا را بر خود))ترجیح دادی.و امروز آسمان هم بر((سعی)) تو رشک برد وبا اشکم همراه شد.امروز((تو))به هستی رسیدی،هست شدی،و ((من))هروله کنان تعو را روی بال((پروانه ها))به نظاره نشستم،برای چشمانم گریستم چرا که دیر و دور تو را دیدم.و((برای شناخت ابعاد وجودی تو حاج احمد کاظمی عزیز سالها فرصت لازم است)).و خدای (( حج))تو را((نوید)) بخشید:((شهادت))چه؟((شهادت شایسته تو))بود و تو در ((قهقهه مستانه ات عند ربهم یرزقونی)).حج ات قبول،تک سردار عزیز کشورم. و....باز ((من)) به خانه دنیا بازگشتم،اما هنوز خیسم،خیس باران عطش.((نوشته ای از مریم نوری))٫
روندحضوردختران دردانشگاه درچهارسال تحصیلی
| نرمافزارى جانبى براى جلوگيرى ازورود ويروسها:Firewalيا ديواره آتش |
|
ديوارهآتشين(Firewall) سيستمى است بين كاربران يك شبكه محلى و يك شبكه بيرونى(مثل اينترنت) كه ضمن نظارت در دسترسىها، در تمام سطوح، ورود و خروج اطلاعات را تحت نظر دارد. برخلاف تصور عموم كاربرى اين نرمافزارها صرفاً در جهت فيلترينگ سايتها نيست. براى آشنايى بيشتر با نرمافزارهاى ديوارههاى آتشين آشنايى با طرز كار آنها شايد مفيدترين راه باشد. ابتدا هستههاى IP/TCPقبل و پس از ورود به شبكه وارد ديواره آتش مىشوند و منتظر مىمانند تا طبق معيارهاى امنيتى خاصى پردازش شوند. حاصل اين پردازش احتمال وقوع سه حالت است: - اجازه عبور بسته صادر مىشود - بسته حذف مىشود - بسته حذف مىشود و پيام مناسبى به مبدا ارسال بسته فرستاده مىشود ساختار و عملكرد Firewall: ديواره آتش محلى است براى ايست بازرسى بستههاى اطلاعاتى به گونهاى كه بستهها بر اساس تابعى از قواعد امنيتى و حفاظتى، پردازش شده و براى آنها مجوز عبور يا عدم عبور صادر شود از آنجا كه معمارى IP/TCPبه صورت لايه لايه است )شامل 4 لايه: فيزيكى، شبكه، انتقال و كاربردى( و هر بسته براى ارسال يا دريافت بايد از هر 4 لايه عبور كند بنابراين براى حفاظت بايد فيلدهاى مربوطه در هر لايه مورد بررسى قرار گيرند. بيشترين اهميت در لايههاى شبكه، انتقال و كاربرد است چون فيلد مربوط به لايه فيزيكى منحصر به فرد نيست و در طول مسير عوض مىشود. پس به يك ديواره آتش چند لايه نياز داريم. سياست امنيتى يك شبكه مجموعهاى از قواعد حفاظتى است كه بنابر ماهيت شبكه در يكى از سه لايه ديواره آتش تعريف مىشوند. كارهايى كه در هر لايه از ديواره آتش انجام مىشود عبارتست از: -تعيين بستههاى ممنوع )سياه( و حذف يا ارسال آنها به سيستمهاى مخصوص رديابى )لايه اول ديواره آتش( -بستن برخى از پورتهاى متعلق به برخى سرويسها مثل FTP، Telnetو... )لايه دوم ديواره آتش( -تحليل برآيند متن يك صفحه وب يا نامه الكترونيكى يا... )لايه سوم ديواره آتش( در لايهاول فيلدهاى سرآيند بسته IPمورد تحليل قرار مىگيرد فايل آدرس مبدا، آدرس مقصد، شماره شناسايى يك ديتاگرام تكهتكه شده، زمان حيات بسته و بقيه فيلدها. بهترين خصوصيت لايه اول سادگى و سرعت آن است چرا كه در اين لايه بستهها به صورت مستقل از هم بررسى مىشوند و نيازى به بررسى لايههاى قبلى و بعدى نيست. به همين دليل امروزه مسيريابهايى با قابليت انجام وظايف لايه اول ديواره آتش عرضه شدهاند كه با دريافت بسته آنها را غربال كرده و به بستههاى غيرمجاز اجازه عبور نمىدهند. با توجه به سرعت اين لايه هرچه قوانين سختگيرانهترى براى عبور بستهها از اين لايه وضع شود بستههاى مشكوك بيشترى حذف مىشود و حجم پردازش كمترى به لايههاى بالاتر اعمال مىشود. در لايه دوم فيلدهاى سرآيند لايه انتقال بررسى مىشوند شامل: شماره پورت پروسه مبدا و مقصد. در اين لايه ديواره آتش با بررسى تقاضاى ارتباط با لايه TCP، تقاضاهاى غيرمجاز را حذف مىكند. در اين مرحله ديواره آتش نياز به جدولى از شماره پورتهاى غيرمجاز دارد. در لايه سوم حفاظت بر اساس نوع سرويسو برنامه كاربردى صورت مىگيرد: در اين لايه براى هر برنامه كاربردى يك سرى پردازشهاى مجزا صورت مىگيرد. بنابراين در اين مرحله حجم پردازشهاى زياد است. انواع ديواره هاى آتش: ديوارههاى آتش هوشمند: امروزه حملات هكرها تكنيكى و هوشمند شده است به نحوى كه با ديوارههاى آتش و فيلترهاى معمولى كه مشخصاتشان براى همه روشن است نمىتوان با آنها مقابله كرد. بنابراين بايد با استفاده از ديوارههاى آتش و فيلترهاى هوشمند با آنها مواجه شد. از آنجا كه ديوارههاى آتش بخشى از ترافيك بستهها را به داخل شبكه هدايت مى كنند بنابراين هكرها مىتوانند با استفاده از بستههاى مصنوعى مجاز و شناسايى پورتهاى باز به شبكه حمله كنند. بر همين اساس هكرها ابتدا بستههايى ظاهراً مجاز را به سمت شبكه ارسال مى كنند. يك فيلتر معمولى اجازه عبور بسته را مىدهد و كامپيوتر هدف نيز چون انتظار دريافت اين بسته را نداشته به آن پاسخ لازم را مىدهد. بنابراين هكر نيز بدين وسيله از باز بودن پورت مورد نظر و فعال بودن كامپيوتر هدف اطمينان حاصل مىكند. براى جلوگيرى از آن نوع نفوذها ديواره آتش بايد به آن بستههايى اجازه عبور بدهد كه با درخواست قبلى ارسال شدهاند. حال با داشتن ديواره آتشى كه بتواند ترافيك خروجى شبكه براى چند ثانيه در حافظه خود حفظ كرده و آن را موقع ورود و خروج بسته مورد پردازش قرار دهد مىتوانيم از دريافت بستههاى بدون درخواست جلوگيرى كنيم. مشكل اين فيلترها زمان پردازش و حافظه بالايى است كه نياز دارند اما در عوض ضريب اطمينان امنيت شبكه را افزايش مىدهند. ديوارههاى آتش مبتنى بر پروكسى: ديوارههاى آتش هوشمند فقط نقش امنيت بازرسى را ايفا مىكنند و با ايجاد ارتباط بين كامپيوترهاى داخل و خارج شبكه كارى از پيش نمىبرد. اما ديوارههاى آتش مبتنى بر پروكسى مانند يك واسطه عمل مىكنند، به نحوى كه ارتباط بين طرفين به صورت غيرمستقيم صورت مىگيرد. اين ديوارههاى آتش در لايه سوم ديواره آتش عمل مىكنند. بنابراين مىتوانند بر دادههاى ارسالى در لايه كاربرد نيز نظارت داشته باشند. ديوارههاى آتش مبتنى بر پروكسى باعث ايجاد دو ارتباط مىشوند: -ارتباط بين مبدا و پروكسى -ارتباط بين پروكسى و مقصد حال اگر هكر بخواهد ماشين هدف در داخل شبكه را مورد ارزيابى قرار دهد در حقيقت پروكسى را مورد ارزيابى قرار داده است و نمىتواند از داخل شبكه اطلاعات مهمى به دست آورد. بهترين پيشنهاد براى شبكههاى كامپيوترى استفاده همزمان از هر دو نوع ديواره آتش است. با استفاده از پروكسى به تنهايى بار ترافيكى زيادى بر پروكسى وارد مىشود و با استفاده از ديوارههاى هوشمند نيز به تنهايى باعث ايجاد ديواره نامطمئن خواهد شد. اما با استفاده همزمان از هر دو نوع ديواره آتش هم بار ترافيكى پروكسى با حذف بستههاى مشكوك توسط ديواره آتش هوشمند كاهش پيدا مىكند و هم با ايجاد ارتباط واسط توسط پروكسى از خطرات احتمالى پس از ايجاد ارتباط جلوگيرى مىشود. |

دگر چه بنویسم این عکس خود گویای منظورمان است آری امروز هستند ناآگاهان وخدای ناکرده مغرضانی که دانسته ونادانسته و خواسته وناخواسته عصمت وحیا وشرف را لگدکوب ومنکوب میکنند وای کاش مثل روزگارقدیم غیرتها صدچندان بود و کسی عصمت نمی فروخت وشرف را به تماشا نمی گذاشت

ببینید این آمراکاییها چه بر سر مردم عراق در کشور خودشان می آورند آخه
یانکیها فکر می کنند نزاد برتر هستند!زرشک اون هم از نوع آب زرشک
واقعا که حق بوش همون لنگه کفش خبرنگارقهرمان آمریکایی بود آخه ای موش
یا همون بوش تو با چه رویی از دموکراسی وحقوق بشر و آزادی بیان حرف میزنی
البته حرف که چه عرض کنمُوراجی میکنیُشمایی که گوآنتانامو راپایه نهادید که عکس
های انواع شکنجه وبی حرمتی وعدم رعایت حقوق زندانی وحتی انسانی در
سایت های اینترنتی موجود است وبعضی از آن عکسها آنقدر بی شرمانه و وقیح
است که من حاضرنیستم آنها را درتارنگار بگذارم ((جهت مشخص شدن نوع شکنجه دراین
عکسها باید فقط اشاره کنم که نگهبانان وسربازان بی شرم وعقده ای وفاسدالفکرشما
چون رییس جمهورشان آنقدر پست وکثیف هستند که دهها زندانی را کاملا عریان با
دستبند وپابند به هم می چسبانند وهزاران کارهای غیرانسانی وحیوانی.......
آخرچطور از حقوق بشر فک میزنی وقتی خبرنگار عراقی رابه لحاظ نوع اعتراضش به
رییس جمهورآمریکا دست وکمر شکاندید واز فشار مشت ولگد آن بنده خدا را دچار
خونریزی داخلی کردید.ما را به شما احتیاج ونیازی نیست لطفاشرمرسانید که پوزه تان
به ته طویله خواهیم مالیدکه تاآخر عمر ازسرگین ته طویله که بر پوزه وچشمتان مالیده
همه چیز را تپاله ببینیدو..........
رضازاده:پس انداز جهت مخارج دانشگاه آزاد پسر كوچكم (....)مرا وادار به همكاري با املاك رابينسون نمود!؟
چه بگویم ازمارمولکهای ملوس شده وخودملوسک کرده که درافکارشان عقده های به عقیده شان بدل گشته که هرچه عورتروهرچه مصرف کننده البسه بیا خواهشا منو نگاه کن ترباشی متمدن تری پس اگر این افکار....... هرچی بگم بازم کمه در ذهن این عروسکهای نگاه هرزه پسند واقعا نشانه تمدنه پس دم خرای عالم که یه عمره لختن ویکی پیدا نمیشه به اینها بگه:
*دولت در راستای کمک به حل مشکل مسکن اقشار محروم و به منظور ساماندهی عرضه مسکن با واگذاری رایگان 677 هکتار زمین دیگر در 17 استان کشور متعلق به دستگاههای اجرایی ونظامی به وزارت مسکن در قالب طرح واگذاری زمینهای 99 ساله موافقت کرد.
*دربرآورد اولیه از گمرک خرمشهر یک میلیارد و دویست میلیون دلار طی سالهای 85و86صادرات جعلی و صوری ثبت شده و برخی صاحبان کالا نه تنها منافع سرشار فروش پروانه صادراتی در قبال واردات را کسب کرده اند بلکه بعضا جوایز صادراتی نیز دریافت کرده اند .این جوایز سالیانه بالغ بر چند صد میلیارد تومان میباشد به طوری که سال 86 چهارصدوپنجاه میلیارد تومان برای آن تخصیص داده شده گفتنی است: رییس جمهور اخیرا درباره تخلفاتی در گمرک خبر داده بود.
پیامکهای زیبا وجذاب برای شما
*زمونه ازمن پرسید چه کسی را خیلی دوست داری ؟اما من از تو بهش هیچی نگفتم.آخه رسم زمونه اینه که هرکسی را که دوست داری ازت میگیره.
*هروقت تنها شدی ستاره های اسمونا بشمار ،اگه کم اومدقطره هایه بارونا بشمار اگه بند اومد ،رو رفاقت من هم حساب کن،نه کم میاد نه بند میاد
*آواز خدا همیشه درگوش دل است کو دل که دهد گوش به آواز خدا؟
*آنکه گفت:برایت مردم!دروغ گفت:زنده باد کسی که برایت زنده ماند
*اگر تمام خاک زمین باشی ،تنها مشتی از تو کافی است برای آنکه تا ابد دوستت داشته باشم
*من آن غریبه دیروز،آشنای امروز،فراموش شده فردایم. در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی
*مهم بودن خوب است ولی خوب بودن مهم تر است
*دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن
*یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبودیه غریبه آشنا،دل وجونمو ربود
*این جوری نیگام نکن گله یاسه مهربون،اون غریبه آشنا،خودتی باهام بمون
*دلم دل نیست،دریا نیست،مرداب است که موج هم سراغش را نمی گیرد،نه میل زیستن دارد نه میمیرد
*میدونی بدترین معلم کیه :زندگی،چون اول امتحان میگیره بعد درس میده
نظرات خود را درباره مطلب از گوشه و کنار چه خبر و همچنین مطلب پیامکهای جذاب وزیبا برای شما در قسمت نظرات این بخش درج نمایید درضمن میتوانیدژامکهای و مطالب و نثرهای کوتاه وزیبای خود را جهت درج در این تارنگار با قید نام فرستنده آن برای ما در قسمت نظرات همین مطلب یا ایمیل مدیر این تارنگار با این ایمیل azami_javan60@yahoo.com یا باعضویت در تارنگار انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان))به آدرس WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM برای ما بفرستید
شما میتوانید به عضویت انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان به آدرس WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM در بیایید و نام کاربری و کلمه عبور ویژه و مخصوص خودتان انتخاب نمایید و از امکانات فراوان این تالار استفاده نمایید و حتی در زمان کمتر از یک دقیقه لینک و نام و ادرس سایت یا وبلاگ خود را از طریق امکانی که در این تالار است برای تمامی تالارها وانجمنها و اعضا و کاربران زیر مجموعه پارسی بورد ارسال نمایید و از این طریق و غیره با استفاده از امکان این تالار تعداد نفرات بازدید کننده و باز دیدهای تارنگار خود را بسیار افزایش دهید و همچنین لینک و نام و ادرس وبلاگ و یا سایت خود و حتی تبلیغات شغل وکارتان را در این تالار درج نمایید و همچنین در مباحث تالار و مباحث و سوالات اعضا و کاربران دیگر وهمچنین مباحث وسوالاتی که خودتان برای تمام اعضا و کاربران دیگر این تالار طرح و انرا در تالار قرار دهید حتی اگر میخواهید میتوانید سوالی را در تالار طرح واز پاسخ سوال خود از جواب و پاسخهایی که سایر اعضا و کاربران به آن میدهند مطلع شوید و همچنین از طریق این تالار با تمام تالارهای گفتمان زیر مجموعه پارسی برد آشنا شویدو از امکانات دیگر این تالار استفاده نمایید-امکان دیگر این تالار این است که میتوانید از صندوق پامها ویژه و مخصوص فقط خودتان با عضویت در آن و برگزیدن و مشخص کردن نام کاربری و یک کلمه عبور که خودتان مشخص میکنید و از آن آگاه هستید بهره مند شوید و امکان ارسال آسان و سریع پیام برای اعضا و کاربران دیگر حتی با کلیک بر روی اسم آنها در لیست اعضا و حتی هر کس دیگری که میخواهید ((اگر هم عضو این تالار نیست))را داشته باشید ((در صورت عضویت کلمه عبوری را که برای خود برمیگزینید را در اختیار هیچ کسی قرار ندهید و فقط خود از آن مطلع باشید - با عضویت میتوانید از سایر امکانات دیگر این تالار در آن مطلع شوید و درصفحه مخصوص شرح و معرفی آنها از طریق استفاده از آنها آگاه شوید.
جزيياتى گریه آور از قتل دختر 17 ساله-مرگ مجازات محاكمه خانوادگى
در حالى كه چند روز از مرگ دختر 17 ساله در اصفهان مىگذرد، جزييات بيشتر
ماجرا توسط پدر وى فاش شد.
به گزارش عبرت بامداد چهارشنبه هفته گذشته دخترى 17ساله به نام«فرزانه» كه به نظر مىرسيد بر اثر خفگى جان باخته است و آثار و علايمى از كبودى نيز در ناحيه سر و صورتش ديده مىشد توسط بازپرس ويژه قتل مورد بررسى قرار گرفت. در اين دقايق بازپرس قتل با دقت در حاشيههاى منزل و فراخواندن تمام اعضا خانواده به رفتار خواهر بزرگتر متوفى مشكوك شده و او به عنوان اولين نفر در تحقيقات حضور پيدا مىكند و پس از مدتى كوتاه با اظهارات ضد و نقيض خود، بخشى از رازهاى مربوط به اين مرگ دلخراش را فاش مىسازد و به دنبال او برادر ان 15 و 19 ساله فرزانه نيز نكاتى را بيان مىكنند كه حكايت از اطلاع اعضا خانواده از اين ماجرا دارد. دقايقى بعد مادر مقتوله نيز لب به بيان حقيقت گشوده و پرده از تراژدى مـرگ »فرزانه« بر مىدارد. پدر 53 ساله در بازجويىها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروى خانوادگى را انگيزه فرزندكشى اعلام كرد.
چند روز قبل از حادثه
»فـرزانه« دختر نوجوانى بود كه بدون هيچ مشكلى همراه والدينش زندگى مىكرد تا اينكه چندى قبل شوهرخواهر او به نام »سعيد« دچار وسـوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، »فرزانه« را به اجبار ربود و به محلى نامعلوم فرار كرد. در پى ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جستوجو پرداختند و در حالى كه مىدانستند »سعيد« مقصر اين ماجرا است بدون اينكه ابتدا به مـراجـع قضايى متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشكل را حل كنند.
10 روز پس از اين واقعه در حالى كه خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچارى اقدامات قانونى را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوى مرد آدمربا آزاد شد و به خانه بازگشت. پس از آزادى فرزانه به دستور بازپرس دادسراى عمومى اصفهان شوهرخواهر وى بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. گزارش عبرت مىافزايد؛ دختر نوجوان كه 10 روز بحرانى را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتى بدتر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاى تند خانواده خود و آزارهاى كلامى آنان را تحمل كند و اين شكنجههاى روحى و روانـى زمانى شدت گرفت كه اطرافيان اين خانواده به جاى تلاش براى فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرفها و شايعههاى خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامى درها را به روى خود بسته شده ببينند.
در اين ميان فرزانه با وجود رفتارهاى اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصيلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعلهور ماند و اين بار خانواده داماد دربند، شروع به تهديد فرزانه و پدرش كردند و اقداماتى را براى بىا~برو كردن دختر نوجوان انجام دادند. از سويى مزاحمتهاى مكرر اين مرد در مسير مدرسه باعث شد كه خانواده تصميم به جلوگيرى از ادامه تحصيل او بگيرند. در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجبارى فرزانه از سوى مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا كه بنا بر اعترافات متهم به قتل، پاسخ پدر به دختر فقط يك جمله بود؛ »يا بايد خودم را بكشم يا تو را تا از همه اين مشكلات رهايى يابم.«
ساعاتى قبل از جنايت
اكنون پدر و دختر كه از يافتن راه حلى منطقى ناتوان بودند در برابر يك تصميم قرار گرفتند كه هر دو سرش پايانى جز مرگ نبود.
فرزانه پس از شنيدن گفتههاى پدر، به فكر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد كه كدام يك از گزينهها را انتخاب كند. هر دو نفر ساعاتى بعد به نتيجهاى يكسان رسيدند.
»احمد« در اعترافاتش به پليس توضيح داد كه فرزانه پذيرفت خودش كشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود كه فرزانه به انتهاى راه رسيد. احمد در حالى كه همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد؛ دختر جوان در سكوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به كام مرگ بكشاند. به اين ترتيب احمد در حالى كه سايرين نيز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه كرد و در نهايت موضوع به پليس اطلاع داده شد.
حقايق موجود بيانگر اين است كه درست يك روز قبل از اين واقعه فرزانه به جهت شكايت پدرش از سعيد، شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پليس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضايى و با قرار قانونى تحويل پدرش مىشود و در حالى كه نگرانى از اتفاقات بعدى را در سر مى پروراند به خانه باز مىگردد.
در طى اين مدت و حسب اظهارات موجود، وى گرفتار حملات لفظى و فيزيكى شده و تا پاسى از شب سه شنبه به مجادله با والدين مىپردازد. به نظر مىرسد در اين ميان يك تصميم جمعى براى تنبيه جدى وى وجود داشته، به گونه اى كه شنيده شده درگيرى لفظى همچنان ادامه پيدا مىكند.
احـمـد در گـفـتوگويى با عبرت با تشريح مشكلاتى كه براى دخترش رخ داده بود گفت: هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما مرتباً بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگرانى خانواده شده بود. بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم تا تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييرى صورت نگرفت. احمد در حالى كه به شدت مىگريست، گفت: اخيراً به خانواده دامادم گفتم كه برايتان هداياى عيد را خواهيم آورد ولى نه تنها از پذيرش من خوددارى كردند بلكه در كمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دختر دومم را طرح نمودند. همين ايام سفرى براى ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم و پس از بازگشت متوجه عميقتر شدن مشكلات دختر بـزرگم شـديم. بـه گـونهاى كه وى اظهار كرد شوهرش حتى از خوردن غذاى پخت او خوددارى مىكند و هنگامى كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم، اين بار وى با صراحت درخواستش را مطرح نمود. اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مىدانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذيرشش امتناع كردم. ولى مزاحمتها همچنان ادامه داشت و زخمزبانها و حرفهاى مردم نيز به آن اضافه شد تا جايى كه حتى قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم.
اندكى پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم، اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و او حتى در مسير مدرسه نيز در امان نبود. در طى اين مدت براى آنكه در روحيه دخترم خللى وارد نشود همه گونه امكاناتى برايش فراهم نمودم تا بلكه غائله ختم گردد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم.
ولى حتى اين مساله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت اين جوان هوسران توسط پليس و دختر معصومم كشيده شد و در نهايت روز سه شنبه با احوالى بيمار براى تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم.
از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و او را كتك زدم، طفلك صدايش در نيامد و تنها مىگفت من چه بايد بكنم: چاره اى نداشتم و حرفهاى مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه مرا در وضعيتى دشوار قرار داده بود. شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايى نداشتم، در كنارش نشستم و گفتم: يا تو بايد بميرى يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصى پيدا كنيم، او پيشانى مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسى از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلى حل نمىشود و ساير افراد هم گرفتار مىشوند. آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و جداً مى خواستم به زندگيش خاتمه دهم. احمد در حالتى رقت بار ادامه داد: تقريباً همه اعضا خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فكر نمىكردند كه اين كار عملى شود.
شب به كندى مىگذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خيره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم به بالاى سرش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم و سپس او را نيز بيدار كرديم.
حرفهاى آخر بين ما زده شد براى آخرين بار گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگى خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براى آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دستهايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. مقاومتى نكرد، در اين دقايق همه بيدار بودند و هر كدام در گوشهاى از خانه نـشـسته بودند، قرارمان اين بود كه موضوع را خودكشى نشان بدهيم اما بعد بار پشيمانى به سراغ همه آمد و به پليس اطلاع داديم.
دخترم قبل از مرگ بارها عذرخواهى كرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولى همچنان معتقد بود كه اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بكشد.
احمد در خاتمه گفت: من دخترم را كشتم و اين سخنان را براى خلاصى از گناهى كه مرتكب شـدهام نمىگويم، بلكه مىخواهم كسانى كه دستشان مىرسد اين مساله را تعقيب كنند.
من عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بىغيرتى كه به سادگى با شرافت خانوادهها بازى مىكنند. دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر شيطان درون او اين همه عذاب را به ما تحميل نكرده بود امروز فرزانه به مدرسه مىرفت و از مسوولان مىخواهم كه او را نيز به مجازات اعمالش برسانند.
دخـتـرم فريب رفتارها و حرفهاى دروغ و داستانپردازىهاى دامادم را خورد و در روزهاى آخر براى نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مىداد اما مىدانستم كه فرزانه براى رهايى خود از دست اتهامهاى مردم به اين سو رفته است.
پيكر اين دختر دانش آموز به خاك سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونى روانه زندان شدند و تحقيقات بيشتر در اين زمينه ادامه دارد.((نظرخود را درباره این خبر و تعصبات نابجادربعضی خانواده هاواینکه آیا بهتر نبوداین پدر ازدامادهوسران وپست خود شکایت به قانون میکرد نه اینکه دختر خود را بکشد در قسمت نظرات بنویسید
دلم گرفته شايد از خود سوال كنيد چرا ولي فقط مي تونم بهتون بگم از خوشي نيست. عيد هم 13 روزش رفت عيدي كه خوش بودن در اون هزينه سرسام آوري مي خواهد ومرفهين بي درد در اون حسابي خوشند چند روز پيش رفتم قصابي گوشت بخرم با قصاي سلام عليك دارم وهمين طوري كه داشتيم تعارف هاي صد من يه غاز رد و بدل مي كرديم خانمي حدودا25 ساله داخل مغازه شد وقصاب گفت بفرمايين که خانم با صدايي بسيار آرام گفت آقا اندازه 2000(دوهزار تومان) گوشت بدين من هم نگاهم به اين خانم افتاد چي بگم خانمي بيست وخورده ساله نشان مي داد كه غم وغصه اين روزگار ونداري صورتش را پژمرده وزرد رنگ كرده بودو شادي در با صورتش كاملا غريبه بود اعصابم خورد شده بود وهزاران سوال در ذهنم عقب وجلو ميشد كه با صداي قصاب كه گفت بيا اين گوشتت خانم نگاهم به دست قصاب جلب شد ومتوجه حدودا 250 گرم گوشت در داخل پلاستيك فريزر كه روي از روي ترازو برداشته شد گشتم چي بگم گوشتي با وزني حدود 250 گرم كه يك سوم آن چربي و دنبه بود . خداييش در آ» لحظه نزديك بود قائم بزنم زير گوش قصاب و با ديوار يكيش كنم ولي خودم را كنترل كردم و بعد كه اين خانم از مغازه بيرون رفت با ناراحتي به قصاب كه اصلا از اين صحنه ككش هم نگزيده بود گفتم ....آقا اين بنده خدا معلوم بود كه يا پول نداشته يا براي گذران روزهاي ديگر زندگي بايد حساب شده خريد مي كرده و اين انصاف نبود كه اين رسم تان را براي اين زن هم عمل كني ( منظور از رسم تان اين است كه هر يك كيلو گوشت اگر قصاب منصف باشد حدودا 300 گرمش چربي و دنبه باشد)دراين هنگام آقاي قصاب با نگاهي كه معلوم بود خيلي بهش برخورده گفت داش وحيد در روز از اين موردا خيلي زياد داريم و اگه بخواهم دلسوزي كنم بايد بيست روزه در مغازه ام را تخته كنم در ثاني من كاسبم و دولت كه نيستم و وظيفه اي براي دستگيري محرومين درست است كه دارم اما در اندازه و وسع خودم نه بيشتر كه زن و بچه هاي خودم بهشون سخت بگذره وچراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است وبدبختانه يه مسئله اي هم هست كه اگر الان يك كيلو گوشت مجاني به اين خانم ميدادم تو و دو نفر ديگه كه مي ديدين هزارتا فكر ناجور مي كردين و پيش خودتون مي گفتين اين كلك هدف داره كه به اين خانمه كمك كرد آخه درد فقط درد اقتصادي كه نيست درد بعضي بي فرهنگي و بدبيني به هم و خاله زنك بازي هاي ها جلوي دست و پاي آدما مي بنده الان شايد بگي داره توجيه مي كنه اين هم يكي ديگه از نگاه ما كه اكثرا عادت كرديم به نيمه خالي ليوان باشه هست و يك هو با صداي بلند گفت وحيد حواست به منه ومن هم كه تو فكر پيدا كردن جواب براي سوالات در ذهنم مثلا اينكه چرا يكي مياد نزديك ميدون هفده شهريور چنان ساختمان برج مانندي مي سازه وروي پشت بامش هم كاملا با شيشه جاي زيبايي براي استراحت ميسازه كه از اطراف كه شبا نگاه ميكني نورهاي رنگ و وارنگ بكار رفته در اون چشم ادم را به خودش جلب ميكنه ويكي همون نزديكي ها مياد و250 گرم گوشت ميخره بودم يك دفعه حول كردم و اومدم يك چيزي بگم كه يعني حواسم به شماست كه قاطي كردم ونا اختيار گفتم بله بله همراه شو اي عزيز (حالا شما كه دارين اين مطلب را مي خونين مثل حرف قصابه نشين كه مي گفت به نيمه خالي ليوان نگاه مي كنيم و از اين نوشته هاي من به خودتون بگين سياسي نوشته) خلاصه اينا كه گفتم آقاي قصاب گفت اين جمله چقدر برام آشناست آهان آهان قبل عيدي رفته بودم تهران كه رو كاغذا البته بعضي كاغذا نوشته بود همراه شو عزيز كه حرفشا قطع كردم وگفتم مرد حسابي كجاي كاري اين خواننده جديده فاميلش نامجو ست و به جاي خوندن عربده ميكشه وپيش خودش حتما فكر مي كنه حماسي مي خونه هم يه ترانه اي خونده كه توي چهار دقيقه چهل بار هي ميگه همراه شو عزيز .خلاصه ديدم قصاب باشي هم غريزه روشن فكري بازيش درش گل كرده و مي خواد شروع كنه به تجزيه تحليل هايي كه من دو زاريم افتاد كه در اون لحظه كاملا شكمش سيره (آخه ساعت يك بعد از ظهر شده بود ومن فلك زده قلم به دست روزنامه نگار هم كه بس از اين چيزا نوشتم وشنيدم وگفتم ديگه حوصله اي براي شنيدن تجزيه و تحليل هاي اين مدلي از قصاب باشي وچه صراف باشي را ندارم يك دفعه گفتم شرمنده بايد برم چون ميخوام برم بانك قسط هام را بدم وقتشون گذشته و بانك هم نيم ساعت ديگه مي بنده و قالا كندم و جستم البته نه از مدل يه بار جستي ملخك دو بار...... بلكه از مدل جستن هاي خودمون شايد هم نوع خبرنگارانه باشي خلاصه كوتاش كنم (پاچه شلوار مطرب باشي را كه نمي گم ،نوشته هام و اين جريان را مي گم از ماجرا پرت نشو عزيز).باور كنيد حالا كه دارم اينا را مي نويسم نه سخنم با شخصي است نه با حزبي فقط منظورم اينه ومي خواهم بگم كه بياييم جملات و شعارها را رها كنيم و به جاي گفتن اين حرفا كه همراه شو عزيز و....بگيم ول كن عزيز وهمه همه دست در دست هم گذاريم وميهن خود كنيم آباد وبا كمك خدا و رهبر عزيزمان و رييس جمهور خاكي ومردم مان و مردم غيور و واقعا منصف و كم توقع و خوبمان منهاي مرفهين بي دردي او هم اونهايي شان كه فقط فكر جيبشان هستند ايران امروز را با كه در بهترين شرايط براي رسيدن به پله هاي پيشرفت علمي است را با اتحاد و يكدلي از مشكلات اقتصادي برهانيم و كمك كنيم كشورمان را كه از بيماري اقتصادي نشات گرفته از گذشته تا حال است را با همت مسئولين ودولت از اين بيماري نجات دهيم و دولتمان را مدد نماييم و از سنگ اندازي مخالفين نظام و ايران و ايراني با هر تواني كه داريم جلوگيري كنيم تا دولتي كه مخواهد دست به يك جراحي بزرگ اقتصادي بزند بتواند به خوبي اين كار سخت را به سر منزل مقصود برساند.