موسوي ، همچنان خفته با « اصحاب کهف »
موسوي ، همچنان خفته با « اصحاب کهف »
مهندس ميرحسين موسوي ، کانديداي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در سالن آمفي تئاتر موسسه اطلاعات ، طي سخناني سکوت بيست ساله خود را شکست و اما ، همگان را به ياد « خفتگان اصحاب کهف » انداخت . چه ، او پس از بيست سال خواب ، در بازار جمهوري اسلامي ايران ، سکه اي را عرضه داشت که سالهاست از رونق افتاده است و ديگر کسي را مجال آن نيست که از باز خواني سياست هاي تعديل جناب هاشمي و يا با طرح « جامعه مدني » حضرت خاتمي به وجد آيد و پاي کوبد و به رقص آيد .
جهان ما به شدت در حال تغيير است ، امروزه « ميليون ها نفر از مردم جهان هر يک به نوعي توانسته اند از طريق دستگاههاي الکترونيکي خود ( تلويزيون هاي کابلي ، گيرنده هاي ماهواره اي ، تلفن هاي سيار ، فکس ، ويدئو تکس ، ويدئو فون ، دستگاههاي کنفرانس از راه دور ، انواع کامپيوترهاي شخصي ، شبکه هاي کامپيوتري محلي و گسترده و ... ) و از درون کانالهاي ارتباطي موجود ( خطوط تلفن ، کابهاي تلويزيوني يا کواکسيسال ، امواج راديويي ، ماهواره ها ، فيبرهاي نوري و ...) از فراي قاره ها ، مرزها و فرهنگهاي مختلف عبور کنند و با يکديگر با هزار و يک شبکه کامپيوتري و کتابخانه و بانک اطلاعاتي و با انواع و اقسام بنگاههاي سخن پراکني و تصوير پراکني و تفريح پراکني و ... متصل شوند . »
در اين ميان « شبکه اينترنت » سريعترين رشد را دارد . ارتباط گرفتن با ديگران از طريق اينترنت ، مثل آب خوردن است . هر کجاي دنيا که باشد کافي است يک کامپيوتر معمولي ، يک خط تلفن و يک دستگاه « مودم » در اختيار داشته باشيد تا به طريق مختلف بتوانيد وارد شبکه اينترنت شويد . اکنون ميليون ها نفر از مردم سراسر جهان ، عضو اين شبکه عظيم اند . فعاليتهايي که روي اين شبکه صورت مي گيرد مبهوت کننده است . در هر کاري که تصور کنيد مي توان اينترنت را به خدمت گرفت : از تجارت و تبليغات و فيلم و ويدئو گرفته تا تحصيل و درمان و تحقيق ، از روزنامه نگاري گرفته تا سياست .»
به نظر مي رسد ، ميرحسين موسوي با چنين جهاني نا آشناست که حتما هم نا آشناست و گر نه ، او با يک کليک بر روي واژه جادوئي « گوگل » به سهولت در مي يافت ، نغمه هايي که مي سرايد کاملا قديمي شده است . مردم ما در سالهايي که ، مهندس مير حسين موسوي در دسترس نبود . بيست سال تمام به اين نغمه ها گوش فرا داده اند . در « توس » ، در « جامعه » ، در « خرداد » در « آفتاب » ، در « بازتاب » و ... و اما موسوي انگار دير به اين ميدان ، پا نهاده است .
او مي گويد : « وقتي آقايان هاشمي و خاتمي تشريف آوردند اين نگراني در وجودم نبود که آيا کسي از جناح راست يا چپ روي کار خواهد آمد ... اصل را بر اين مي دانستم که نظام حفظ شود و قواعد رعايت شود به گونه اي که کشور به جلو رفت. » و اما در ادامه مهندس موسوي احساس خود را به احساسات « مداراگران سه ساله » پيوند مي زند و همچون آنان حضور احمدي نژاد ساختار شکن ! را نگران کننده مي داند : « در جريان انتخابات نهم هم وقتي از من سوال شد که در انتخابات شرکت مي کنم يا نه بر خلاف دفعات قبل جواب نه ندادم چرا که آنچه به تدريج در دوره جديد مرا به تصميم گيري وادار کرد اين بود که احساس کردم اين قواعد در حال برهم خوردن است . »
ما اين عبارت پردازي هاي درخشان را از موسوي مي پذيريم و بسان او خود را به خواب مي زنيم و « جلو رفتن » هاي آقايان هاشمي و خاتمي را ستايش و بر هم زدن قواعد ! احمدي نژاد را نکوهش مي نمائيم و هيچ نمي گوئيم از جلوداران « مذاکرات نيک » که پشت سر ولايت خدا به نماز مي ايستادند و سر سفره « نيک براون » مي نشستند تا دولت جمهوري ايران را به لقب « دولت ليبرال » مفتخر سازند . ما چشم مي پوشيم از آن وزير ، از آن وزيري که در دوران آقاي هاشمي ، طبل « مذاکرات مستقيم » را در گوش شيطان نواخت و يا وقتي نمايندگان ادوار مختلف مجلس شوراي اسلامي دردوران « جلو رفتن » هاي آقاي خاتمي به کنگره و سناي آمريکا نامه نوشتند . ما همه اين ها را مي پذيريم ، مي پذيريم که « ما همه خواب بوديم » ما همه کر بوديم و نشنيديم نداي محتشمي پور را آن زمان که گفت : « نامه مذکور دليلي است بر اين مسئله که تنظيم کنندگان آن ، هيچ شناختي نسبت به آمريکا ، کنگره و نمايندگان و اداره کنندگان آن که صهيونيست و دشمن انقلاب ايران و نظام جمهوري اسلامي هستند . ندارند . » ( ماهنامه گزارش ، تير 80 ، ص 17 ) ما صد تا بدتر از اين ها را هم ناديده مي گيريم و اصلا ما همه کور مي شويم تا مهندس خواب آلود ما ، با خيالي راحت ، از روي پل ، پلي بنام « شانزده سال انحراف » که اکنون ساختار آن رو به زوال است . عبور کند . به پرواز در آيد تا چشم بندي هاي شگفت آور خود را در رابطه با دولت نهم به نمايش گذارد . نمايشي که در آن موسوي با ترفندي خاص « موي بشکافد به عيب ديگران » چون به عيب خويش و شانزده سال انحراف ( بخوانيد جلو رفتن هاي موسوي و هاشمي و خاتمي ) آيد ، کور گردد از آن .
موسوي مي گويد : « افراط و تفريط در کارها هزينه گزافي دارد به طوري که تفريط ما را به جايي مي کشاند که بحث دوستداري ملت اسراييل را مطرح مي کنيم . » آفرين بر شما باد . ما هم با شما هم نوا مي شويم و اعتراف مي کنيم که ما سخت در اشتباه بوديم . اصلا ما تا گلو در منجلابي بنام « دوستي مردم اسرائيل » فرو رفته بوديم ! اما انصاف ، همين ما بوديم که بر اين اشتباه شوريديم ، همين ما بوديم که به خاطر اين اشتباه ، از ولي زمانه مان و از امت هميشه بيدار او ، عذر خواستيم مکتوب . و همين ما بوديم که بعد از روشنگري هاي آقا ، آخرين ميخ ها را بر تابوت « دوستي با مردم اسرائيل » کوبيديم .
اما برادر موسوي شما چي ؟ آيا مي توانيد به ما روايت « ماجراي مک فارلين » را باز گوئيد و بگوئيد چرا يکي از مشاورين ارشد شما ، از هيزم بياران اصلي اين ماجرا بوده است ؟ گمان نمي کنم موسوي چندان علاقه اي به اين مباحث ذاشته باشد . اما اين دليل آن نمي شود که ما ماجراي مک فارلين را از طريق دنياي وب پي نگيريم :
هاشمي رفسنجاني : « آقاي کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با آمريکاييها را داد . اطلاعات چندان مهمي نداده بودند و خواستار آمدن به ايران - به طور سري - براي بررسي نيازهاي جنگي ما بودند . گفتم اگر ميخواهند ما در لبنان براي آزادي گروگان هايشان کمک کنيم ، بايد 100 موشک فونيکس بدهند» (اميد و دلواپسي - کارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 64- ص 435)
محسن رضايي : در ماجراي مک فارلين از طرف آمريکاييها وعدهها و پيشنهادهايي به دولت ايران از طريق آقاي محسن کنگرلو که در آن موقع به دولت هم مشاوره ميداد، داده شده بود و بعد از آن آقاي هاشمي هدايت ارتباط را بر عهده گرفت . (+)
دکتر حسن واعظي کارشناس مسايل سياسي : « پس از تصويب طرح A.I.C توسط رييس جمهور آمريکا، مذاکرات متعددي در سطوح بالا ميان مقام هاي طراز اول آمريکا و اسرائيل راجع به ايران صورت پذيرفت. مشوق اين مذاکرات فردي به نام قرباني فر بود که از عوامل سابق ساواک و يکي از دلالان اسلحه و تجهيزات نظامي به شمار مي رفت. البته افراد ايراني ديگري نظير کنگرلو نيز در جريان قرار داشتند . (+)
بچه هاي قلم : يک واسطه ايراني به نام «منوچهر قرباني فر» که داراي روابط ديرينه اي با سرويس هاي جاسوسي موساد و سيا بود ، مقدمات اين ارتباط بين مقام هاي آمريکايي و ايران را فراهم ساخته بود . آقاي منتظري در خاطرات خود از قرباني فر به عنوان آدم ثروتمندي ياد مي کند که از پيش از انقلاب با « اميد نجف آبادي » مربوط بوده و ماجراي سفر مک فارلين به ايران نيز از طريق اميد نجف آبادي به اطلاع او ( منتظري) رسانده شده است. (+)
حسينعلي منتظري : اين ماجرا يک جريان سري بود، شخصي به اسم " منوچهر قرباني فر " اهل ايران دلال و واسطه خريد اسلحه و آدم ثروتمندي بود، اين شخص رفته بود خارج و با همه اينها مربوط بود ، با آمريکا و کشورهاي خارج ارتباط داشت . اين شخص با مک فارلين نماينده ريگان آمده بود ايران، ...مامور خريد اسلحه هم يک نفر به اسم " محسن کنگرلو " يکي از اعضاي سپاه بود، او واسطه بوده که منوچهر قرباني فر براي آنها اسلحه و قطعات خريداري کند ... آقاي محسن کنگرلو به وعده هايي که به او داده بود عمل نکرده بود، البته محسن کنگرلو هم يک واسطه بوده ; بعد از اينکه اين نامه ها دست من رسيد تازه فهميدم که يک چنين جريان و قرارداد و ارتباطي بوده است و مک فارلين و هيات آمريکايي با قرباني فر به تهران آمده اند و سلاح آورده اند. (+)
هاشمي رفسنجاني : هواپيماي آن ها در فرودگاه نشست و از آنجا خبر دادند که در راس هيئت ، مک فارلين است و پيام ويژه اي از آقاي ريگان به همراه هدايايي آورده است يک کليد طلايي بود به عنوان نماد باز شدن درهاي بسته بين دو کشور ، يک کيک بود که طبق رسم آن ها نماد دوستي است و يک انجيل که پشت آن را امضا کرده بود . به امام (ره) هم گفته بوديم که هيئتي مي آيد و کارشناس هاي ما با آن ها صحبت مي کنند ولي مک فارلين تقاضاي ملاقات با همه ما را مطرح کرده بود . مدتي در فرودگاه آن ها را معطل کردند بالاخره به اين نتيجه رسيديم که بايد مذاکره کنيم . (+)
نشريه داخلي اداره سياسي سپاه : سرانجام در خواست آمريکايي ها به امام و مسوولين بلند پايه جمهوري اسلامي منتقل و ادامه مذاکرات تحت تاثير نظر امام (ره) قرار گرفت که پس از شنيدن گزارش فرموده بودند: «هيچ يک از مسوولان با آنها مذاکره نکنند». (+)
هاشمي رفسنجاني : وقتي که هواپيما وارد فرودگاه مهرآباد شد ... خدمت امام مسأله را عرض کرديم و امام فرمودند که با آنها صحبت نشود و پيام آنها را نگيريد و ببينيد که آنها کي هستند و براي چه به ايران آمده اند. آنها را به هتل منتقل کرديم و در هتل ادعا کردند که آقاي مک فارلين و يکي دو نفر ديگر از مشاورين ريگان در بين اين افراد هستند که براي مقامات ايران پيام آوردند... آنها خواهش و التماس کردند که يکي از مسئولان کشور ما را بپذيرند، چون پيام آقاي ريگان است، خوب است آقاي رئيس جمهور بپذيرند . گفتيم : ايشان ملاقات نمي کنند . گفتند : رئيس مجلس يا نخست وزير بپذيرند . گفتيم : هيچ کدام نمي پذيرند . آن وقت آقاي مک فارلين عصباني شده بود و گفته بود که شماها چقدر ديوانه ايد ، شانس در خانه شما آمده و مشکلاتتان را آمده ايم حل کنيم . فضاي شما در تصرف هواپيماهاي عراق و چه و چه است و ما آمده ايم مشکلات شما را حل کنيم. شماها اين طور با ما عمل مي کنيد و گفته بود که من اگر رفته بودم روسيه که پوست بخرم ، گورباچف روزي سه بار با من ملاقات مي کرد ، شما چه جور کساني هستيد که نماينده مخصوص رئيس جمهور آمريکا آمده و يک کلام حاضر نيستيد با آن صحبت کنيد؟ ما گفتيم برويد همان جا ، اين جا ، جاي اين حرف ها نيست ، ما با آمريکا قهريم . ما با شما در جنگيم . شما آتش افروز اين جنگ هستيد . شما مسئول اين مسايل در کشور ما هستيد . ما چطور بياييم و با شما ملاقات کنيم و با شما حرف بزنيم ؟ مگر ما يادمان رفته که برژينسکي با دولت موقت ما در الجزاير ملاقات کرد و دولت موقت را آب برد . شما حالا آمديد در خانه ما و مي خواهيد با ما ملاقات کنيد؟ مگر ملت ما خواب است؟ پنج روز آنها به صورت توقيف در هتل استقلال ماندند و وحشت آنها را برداشته بود... بالاخره بعد از 5 روز آنها را مرخص کرديم و بعد ما تحقيق کرديم و به آنها گفتيم شما با چه جرأتي به صورت عوضي وارد کشور ما مي شويد و شما الان در کشور ما غيرقانوني هستيد و ما اگر بخواهيم شما را به عنوان جاسوس بازداشت کنيم و به دنيا اعلام کنيم اينها به کشور ما آمده اند، چه مي شود؟ (+)
عباس سليمي نمين : به طور قطع ساير شخصيت هاي سياسي ديگر در جريان مک فارلين نبودند. آقاي مير حسين موسوي در محافل مختلف اشاره مي کند که در جريان نبوده، ديگران هم اين مطلب را عنوان کردند . شخص آقاي هاشمي هم اينطور که در خاطرات خود مينويسد مشخص است که امام هم تا زمان ورود مک فارلين به ايران در جريان نبوده است ... هاشمي ميگويد که وقتي آمريکاييها به فرودگاه آمدند امام به من گفتند برو ببين اينها که هستند و براي چه آمدند. يعني امام نميداند که اين افراد چه کساني هستند و چرا آمده اند. اما آقاي هاشمي مي دانست که اين افراد چه کساني هستند، زيرا يکسال قبل پيام داده بودند وگفته بودند که به ايران مي آيند . (+)
امام خميني ( ره ) : رئيس جمهور آمريکا در اين رسوايي بايد عزا بگيرد و کاخ سفيد مبدل به کاخ سياه بشود ، گرچه هميشه بوده است . لکن اين متفرقه گويي و اضطرابي که در کاخ سفيد پيدا شد و در طرفداري آمريکا ، حکايت از عظمت مسئله مي کند . يک مقام عالي رتبه (به قول خودشان) از آمريکا به طور قاچاق و با تذکره جعلي وارد ايران مي شود ، در صورتي که ايران نمي داند چي است . به مجرد اين که وارد مي شود معلوم مي شود که اين مقامات از آمريکاست . ايران او را در يک جايي تحت نظر قرار مي دهد و او با هر کسي که خواسته است ملاقات کند ، ملاقات نمي کند . آن کسي که ادعا مي کند « اگر من به شوروي رفته بودم رئيس شوروي سه مرتبه به ديدن من مي آمد » گمان مي کند اين جا هم شوروي است . اين جا کشور اسلام است. اين جا نه کرملين قابل اين است که از آن ذکري بشود و نه کاخ سياه ... اين جا کشور رسول خداست . اين جا کشور حضرت صادق است . اين جا پاسدارهاي ما شرافت دارند بر کاخ نشين ها ، اين جا بسيجي هاي ما و امت ما شرافت دارند بر تمام کاخ نشين هاي عالم و همه کساني که ادعاي پوچ خودشان را مي کنند و گمان مي کنند که عالم بايد پيش آنها خاضع باشد . آنهايي که مي گفتند ما چه مي کنيم و چه مي کنيم و قطع رابطه مي کنيم و از اين مسايل مي گفتند، امروز معلوم شد با عجز و ناله در پيشگاه اين ملت آمده اند و مي خواهند که رابطه برقرار کنند، مي خواهند عذر تقصير بخواهند و ملت ما قبول نمي کند.» (+)
علي هاشمي رفسنجاني : در آن زمان من 24 يا 25 سال بيشتر نداشتم و صرفا يک دانشجو بودم و هيچ مسووليت دولتي هم نداشتم. من بعد از ماجراي آمدن مک فارلين به ايران وارد اين داستان شدم و ماجرا را توضيح ميدهم ... من به همراه چند تن از دوستان در آن زمان سفري به بلژيک داشتم. شهريور 1365 بود و من 25 سال بيشتر نداشتم. در آنجا تماسي با من گرفته شد و گفتند که ما ميخواهيم مسائلي را با شما در ميان بگذاريم تا به گوش آقاي هاشميرفسنجاني برسد ... من به آنها گفتم که مسووليتي ندارم و آنها گفتند که ما صرفا ميخواهيم که شما پياممان را به گوش آقاي هاشمي برسانيد و به دنبال چيز ديگري نيستيم. ملاقاتي در بلژيک داشتيم و وقتي ملاقات انجام شد، مشخص شد که آن افراد مقام حکومتي نيستند اما کساني هستند که با شوراي امنيت آمريکا کار ميکنند ... مترجمي هم همراه آنها بود که گويا قبلا در سفارت آمريکا در تهران کار ميکرده است. جلسه ما در هتلي در بلژيک برگزار شد ... آنها بحث مک فارلين را مطرح کردند و گفتند که ما به ايران آمدهايم و علاقهمان هست که به ايران کمک کنيم و ايران از لحاظ نظامي در برابر عراق به زودي با مشکل برخورد ميکند. عراق در حال دستيافتن به تسليحات جديد است و روسها دارند کمک ميکنند که خارک از کار بيفتد. گفتند که ما در چنين شرايطي ميخواستيم به شما کمک کنيم و ماجراي مک فارلين را توضيح دادند و بعد ميپرسيدند که چرا آن اتفاق افتاده است؟ آيا ايرانيها نميخواهند اصلا ما را ببينند؟ ... من وقتي از سفر برگشتم شرح آن ديدار را در چندين صفحه نوشتم و وقتي از آقاي هاشمي رفسنجاني گرفتم و خدمت ايشان رسيدم و ماجرا را هم کاملا توضيح دادم ... ايشان ماجراي مک فارلين را تکذيب کردند و گفتند که به نظرم چنين چيزي درست نيست و واقعيت ندارد. اما بعد گفتند که حالا شما گزارشت را بگذار اينجا باشد. بعد هم که من يکي، دو بار پيگيري کردم هيچ نتيجهاي نگرفتم... من در آن زمان ارتباطي هم با دفتر امام داشتم. با يکي از دوستان که در دفتر امام بود اجمالي مشورت کردم و ايشان پيشنهاد داد که من با آقاي محسن رضايي که ارتباط هم داشتيم، جلسهاي بگذارم. رفتم پيش آقاي محسن رضايي ... ايشان گفتند : فقط سرنخهايت را به بچههايي که من معرفي ميکنم وصل کن تا کار ادامه پيدا کند. از اين مقطع به بعد من ديگر شخصا مداخلهاي نداشتم و فقط سفري به خارج داشتم تا نيروهايي که سپاه معرفي کرده بود را به نيروهاي آمريکايي وصل کنم... ابتدا به ترکيه رفتم و سپس به آمريکا. اين مذاکرات هم ادامه يافت تا زماني که روزنامه الشراع براي اولينبار قضيه مک فارلين را منتشر کرد و بعد حضرت امام با آقاي هاشمي اين نظر را طرح ميکند که بهتر است اول بار ما داستان را افشا کنيم و ايشان هم روز 13 آبان اين قضيه را افشا ميکنند . (+)
محسن رضايي : « در مساله مک فارلين وقتي متوجه شديم سياسيون در پشت صحنه کار ميکنند، گفتيم اگر ما (نظاميها) مديريت کار را در دست نگيريم ممکن است اين مذاکرات براي پيروزي ما در جنگ نتيجهاي نداشته باشد؛ با اين انگيزه مديريت ماجراي مک فارلين را از وسط راه در اختيار گرفتيم که نتيجه مذاکرات را به تجهيزات نظامي و دستاوردهايي براي ادامه جنگ بکشانيم . تاکنون اين مساله را با اين صراحت نگفتهام .» (+)
خبرنگار " برنا " : آقاي ميرحسين موسوي شما که معتقد به ايجاد فضاي گردش اطلاعات هستيد، چرا مشاورين شما در آن زمان مذاکراتي را با مسوولان آمريکايي داشته اند؟
ميرحسين موسوي : فکر مي کنم پس از انتشار خاطرات آقاي هاشمي ديگر فضاي مبهمي در اين باره وجود ندارد که بخواهيم به آن اشاره کنيم . اگر شما به پي گيري اين مساله علاقمند هستيد ، کافي است به برخورد و موضع گيري حضرت امام (ره) نسبت به کساني که مي خواستند از اين موضع اسلحه گرفته و شخصيت ها را از بين ببرند ، رجوع کنيد. اين مساله وقتي آشکار شد، در حدي که مقدور بود توسط آقاي هاشمي بارها مطرح شد اما اينکه چه فردي يا افرادي مذاکره کردند, مثل آن است که بخواهيم اسامي افراد وزارت اطلاعات را معرفي کنيم،نميدانم اين چه نوع شفافسازي است که در سوال شما مطرح ميشود. ( سايت کلمه )
محسن رضايي : البته در رابطه با ماجراي مک فارلين ما بهتر مي توانستيم عمل کنيم و به جاي افشاگري مي توانستيم از آنها فيلم برداري کنيم . (+)
... و در پايان ، يکي از آرزو هاي ديرينه ما ! اين است که روزي ، روزگاري بتوانيم ناگفته هاي بيشمار موسوي را نيز به اين فهرست بلند و بالا بيفزائيم . اما به نظر مي رسد مهندس مير حسين موسوي ، سخت مشغول شکافتن مويرگ هاي پديده اي بنام « دوستي با مردم اسرائيل » است . غافل از آنکه اسرائيل و آمريکا از رگ گردن موسوي هم به او نزديکترند و طي روز هاي آتي ،اين نزديکي بيشتر هم احساس خواهد شد و اما اين احساس ، ما را به ياد يکي از گفتار هاي ادوارد سعيد شرق شناس خواهد انداخت . آنجا که گفته بود : « وقتي بازرگان دست هاي برژينسکي را فشرد . کلکش کنده شد . » و موسوي انگار ، اين بار مي خواهد گام به گام با گفتار ها و پندار ها و کردارهاي عصر دقيانوسي خود ! کلک اصلاح طلبان را بکند و ما ، منتظر مي مانيم تا اين نمايش دل نشين را در 22 خرداد 88 به تماشا نشينيم .
