آشنایی با كشتی شكسته و سوراخ اصلاحات-اتاق فرمان جنگ روانی علیه دولت کجاست؟
آشنایی با كشتی شكسته و سوراخ اصلاحات
در دوران دولت خاتمی، تمامی سیاستگذاریهای انجام شده در بخش بالادستی نفت به عنوان بخش زیربنایی و پایهای صنعت نفت کشور دارای ایرادات جدی و اساسی بود که از جمله آن میتوان سیاستهای وزارتخانه را در طرح توسعه میادین نفتی با شیوه نکوهیده و مطرود بیعمتقابل بهویژه برای تولید و استخراج نفت از میادین غیرمشترک و مستقل درون کشور، تغییرات نسنجیده و بدون کارشناسی ساختاری، تخریب و تحقیر سازمانهای ملی تولیدکننده نفت، تضعیف شدید توانمندیهای ملی و وادادگی در مقابل شرکتهای چندملیتی غربی را نام برد.
.............................................................................................................................
- با توجه به قراردادهایی نظیر دارخوین ، سروش و نوروز ، کرسنت، درود و آزادگان سوالی مطرح است که آیا نفت در دوره اصلاحات در خدمت مردم بود یا در خدمت منافع شرکت های خارجی؟!
آیا اینگونه اقدامات و قراردادهایی نظیر ” کرسنت ” در زمان اصلاحات منجر به توسعه اقتصادی و سیاسی ملت ایران شدند؟!
.............................................................................................................................
- کسانیکه در همایش نفت و توسعه دغدغه سرنوشت نفت و دموکراسی را دارند باید توضیح دهند چرا قرارداد ۲۰۰ میلیون دلاری دارخوین را با شرکت “انی ” ایتالیا یک میلیارد دلار بستند و قرار داد ۵۰۰ میلیون دلاری سروش و نوروز را با ۵/۱ میلیارد دلار؟
.............................................................................................................................
- متاسفانه در ۸ سالی که وزارت نفت زیر نظر دولت خاتمی اداره می شد، مدیریت کلان این وزارتخانه بویژه شخص وزیر نفت با اعمال مدیریت آمرانه و ناکارآمد کردن کمیتههای کارشناسی اعم از فنی، عملیاتی، مالی و نظارتی موجب تحمیل پروژههای سنگین ارزی و ریالی بدون پشتوانه فنی در کشور شدند که ضربات سهمگینی را به بخش بالادستی صنعت نفت وارد کرده که بخش عمدهای از آن براساس مدارک و اسناد موجود هماکنون آشکار و قابل اثبات است و در یک کلام وزارت نفت در پایان دوره ۸ ساله اصلاحات در آستانه فروپاشی قرار داشت.
.............................................................................................................................
- روش های پیشنهادی شرکت های سرمایه گذار نفتی باعث از دست رفتن حدود ۱۰میلیارد بشکه نفت از میدان های نفتی کشور شده است که با قیمت ۳۰دلار برای هر بشکه، نزدیک به ۳۰۰میلیارد دلار خسارت به مخازن نفتی وارد شده است!
.............................................................................................................................
- شاید تعجب آور باشد که علیرغم ایجاد بدهی های کلان برای کشور طی ۸ ساله اصلاحات ، اهداف تولید نفت و گاز در برنامه های دوم و سوم محقق نشد! نگاهی به ارقام تولید نفت ، گاز و پتروشیمی در سال ۸۳ گواه این مدعا است.
.............................................................................................................................
- در دوره اصلاحات حدود ۱۵۰ شرکت درون وزارت نفت ایجاد شد که منجر به افزایش نجومی هزینه ها و ناکارآمدی سیستم گردید. هم اکنون این تعداد شرکت ایجاد شده با صدها سمت زائد مدیریتی که بعضا“ بصورت موازی عمل می کنند بعنوان یک معضل برای وزارت نفت مطرح است.
آیا امروز که کارگزاران مجری سیاست های ۸ ساله دولت خاتمی خواستار آن هستند که نفت در خدمت مردم باشد ، توجیهی برای افزایش این دهها شرکت نفتی در بدنه وزارت نفت دارند؟ آیا با انتقال این شرکت ها از جنوب کشور به پایتخت چیزی عاید ایران شده است؟
.............................................................................................................................
- فروش نفت خام در بهترین حالت کمتر از یک سوم محصول فرآوری شده ارزش دارد و این اقداما خطا در اقتصاد کشور است.
متاسفانه کشور ما در این دوره ۸ ساله، همچنان تولید کننده و فروشنده مواد اولیه و وارد کننده محصولات کشورهای دیگر بود. در صورتی که می توانستیم با تکمیل چرخه تولید و فرآورش مواد هیدروکربوری مورد نیاز صنایع داخلی در کشور به صادر کننده محصولات با ارزش افزودة بالا تبدیل شویم .
عدم ساخت پالایشگاه برای تامین بنزین مورد نیاز به دلیل نداشتن برنامه ریزی مناسب موجب شد تا سالانه بیش از ۷-۶ میلیارد دلار برای واردات بنزین اختصاص یابد که خوشبختانه در دولت نهم با انجام سهمیه بندی و کنترل مصرف از افزایش این خسارت جلوگیری شد. (گفتنی است در سال ۷۶ یعنی سال آغاز دولت اصلاحات تنها ۲۰۰ میلیون دلار صرف واردات بنزین می شد).
.............................................................................................................................
- در دوران ۸ ساله تصدی کارگزاران در نفت تلاش زیادی برای ضعیف و عقب مانده نشان دادن دانش و تجارب کارشناسان کشور شد. با بزرگ نمایی مشکلات نفت و ناکارآمد جلوه دادن توانمندی های داخلی در آن مدت موجب استقراض ۷۰ میلیارد دلاری کشور شدند.
خوشبختانه امروز با درایت دولت نهم و همکاری مجلس هشتم و تلاش مدیران و کارکنان صنعت نفت افق های روشنی در مقابل این صنعت استراتژیک قرار دارد که تبدیل کشور به صادر کننده فرآورده های نفتی با احداث ۷ پالایشگاه جدید از جمله این دستاوردهای با برکت است.
.............................................................................................................................
- زد و بند با شرکت نفتی نروژی یا هلندی-انگلیسی به قیمت چند میلیون دلار رشوه ازجمله قراردادهای بیع متقابل.
.............................................................................................................................
- فروش گاز ایران برای مدت 20 سال به قیمت 5/17دلار (14برابر زیر قیمت جهانی) به طرف اماراتی با رشوه های کلان برای دلالان دولتی و... .
.............................................................................................................................
- آقای عباسعلی نورا نماینده مجلس در دروره ی پنجم : وقتی تحقیق و تفحص درباره ی قراردادهای نفتی را شروع کردیم یکی از دوستان من در سازمان بازرسی (کل کشور) به من دلسوزانه گفت فلانی سراغ این قبیل پرونده ها نرو!! پورسانت - رشوه و هدایایی که در این قبیل زد و بندها می دهند لااقل چند میلیون دلار است و با این مبالغ هنگفت هم میتونند پول بدهند اوباش تو بستگانت را زیر چرخهای اتوموبیل ببرند و هم اینکه آدمها و روزنامه ها و گروههایی را بخرند! تو را ترور شخصیت کرده و از حیز انتفاع ساقط کنند.
.............................................................................................................................
- ارائه ی طرح لوایح دوقلو به مجلس برای اولا افزایش اختیارات رئیس جمهوری و دوم حذف نظارت استصوابی !! توسط مثلا محمد خاتمی بر خلاف قانون اساسی.
.............................................................................................................................
- حیف و میل ۷/۱ میلیارد تومان در موضوع افتتاح فرودگاه امام خمینی(ره) در وزارت راه دولت اصلاحات و نهایتا استیضاح وزیر مربوطه در اثر کم یا بی کفایتی در رخ دادن حادثه ی نیشابور و عزل او .
سپس در اقدامی شگفت آور خاتمی اقدام به تغییر سمت آقای خرم و تبدیل او به مشاور ریاست جمهور بعد از عزلش کرد!
.............................................................................................................................
- تعلیق سه ساله ی مراکز غنی سازی اورانیوم و پلمپ نیروگاههای نطنز و بوشهر سرافکندگی ملی و دولت در اثر وادادگی در برابر دول غربی در مذاکرات فرسایشی و زمان کش در مضوعات متفاوت از جمله مسئله ی هسته ای !! حقوق بشر و دموکراسی .
.............................................................................................................................
- عدم شجاعت و درایت کافی در تحویل گرفتن هواپیمای سفارشی و اسرافی دولت برای هیئت وزیران به قیمت 60 میلیون دلار در سفارش به فرانسه که طرف قرار داد از تحویل امتناع می کرد و سرانجام اقدام سریع و به دور از انفعال دولت احمدی نژاد در شکایت از فرانسه و تحویل گرفتن هواپیما و فروش آن .
.............................................................................................................................
- دادن مجوز چاپ کتابهای الحادی و مروج فساد ارتباطهای نامشروع و چاپ شدن آنها در درصد های قابل توجه توسط وزارت فرهنگ دولت اصلاحات به علاوه ی اکران فیلمهای تاسف بار مروج بی تقیدی و آزادی خواهی در روابط اجتماعی بی هیچ منع قانونی و سیاه نمایی وضعیت زندگی در ایران و ضربه به دین اعتقادات دینی و افراد با ظاهر مذهبی در سیمناها و فیلمهای منتشره ی دولت توسعه ی مدنی.
.............................................................................................................................
- بروز تخلفات حجیم انتخاباتی در اثر کوتاهی ها در وزارت کشور به طوری که در یکی از حوزه های انتخابی کشور 30 هزار جلد شناسنامه ی تقلبی یافت شد!
.............................................................................................................................
- در نهایت تعجب شاهد کم شدن بودجه ی وزارت دفاع در اوج تهدیدات داخلی و خارجی اوزیسیون و دولتهای غربی بودیم
اتاق فرمان جنگ روانی علیه دولت کجاست؟
کمتر از بیست روز مانده به موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، تب و تاب این رقابتها بالاگرفته است.
تخریبها نیز از حد گذشته و دیگر نه یک کاندیدا که بعضا یک ملت و کیان آن به سخره و بازی گرفته میشود. البته انگیزهها از پوشیدن قبای سیاست متفاوت اما قوی است. آنقدر قدرتمند که بسیاری را بر آن داشته که کنج عزلت رها کنند و وارد عرصه سیاست شوند و چند صباحی قید خواب قیلوله را بزنند.
اما در این جمع یکی قصد خدمتگزاری دارد و دیگری به دنبال کسب قدرت است تا آخرین آمال خود را برآورده سازد، یکی نیز سودای رسیدن به مال و مکنت دارد. هرچند برخی نیز به واسطه احقاد بدریه و حنینیه شمشیر از نیام کشیدهاند و به میدان آمدهاند بلکه از پشت ضربهای بزنند، که آنها را نیروی نبردی رویاروی نیست.
دومین دختر هاشمی رفسنجانی نیز از کسانی است که انگیزهاش از ورود به صحنه انتخابات مشخص است و کیست که نداند وی از حضور در عرصه سیاسی و جنگیدن برای کاندیدای متبوعش چه را طلب میکند؟ فائزه هاشمی در اظهاراتی قیممآبانه مدعی شده بود که در حال حاضر در شرایطی به سر میبریم که نکبت، خفت و خواری نصیب ملت ایران شده است. سخنانی که میتوان رنگ و بوی سیاهنمایی را در جای جای آن مشاهده کرد.
اساسا مشخص نیست که وی بر چه مبنایی این سخنان را به زبان رانده است؟ آیا به راستی فرستادن ماهواره امید به فضا، خفت و یا تکمیل چرخه سوخت هستهای، نکبت محسوب میشود؟ آیا تفکر مردم ایران به قدری تحلیل رفته است که نمیتوانند بین خفت و عزت، و نکبت و نعمت تمییز دهند و کارشان به جایی رسیده که دختر دوم هاشمی برایشان تصمیم بگیرد؟ وی حتی به این اظهارات هتاکانه هم بسنده نکرد و چندی بعد پای جسارت را از گلیم ادب فراتر گذاشت و مدعی شد که اگر دولت نهم دوباره روی کار بیاید بعید نیست این دفعه امر برایش مشتبه شود و خود را امام زمان بداند! فائزه هاشمی اما پاسخ نداد که سخن گفتن از آرمانهای امام زمان (عج) و تداوم گفتمان مهدویت به معنای داشتن داعیه امام زمانی (العیاذ بالله) است؟ آیا این سخنان فائزه هاشمی که در همایش دوم خرداد و در جمع حامیان میرحسین موسوی بیان شد، توهین به مردمی تلقی نمیشود که احمدینژاد را به عنوان رئیسجمهور خود برگزیده بودند و تاکنون نیز هیچگونه حمایتی را از وی دریغ نکردهاند؟
البته چندان نیز نباید تعجب کرد آنان که جیبهایشان پر از پول و شکمهایشان سیر است و ثروتشان از پارو بالا میرود، چنین لجام گسیخته دولت نهم را هدف توهینهای خود قرار دهند. با این همه بازی دختر هاشمی رفسنجانی با احساسات و علایق سیاسی و مذهبی مردم ایران به همینجا ختم نمیشود و وی همانطور که امروز ردای سیاستورزی به تن کرده چندی پیش جامه فقاهت به خود پوشانده و در اظهاراتی ساختارشکنانه حجاب و چادر زنان را زیر سوال برده بود که مخالفتهای بسیاری از علما را سبب شد.
پازل وقتی کامل میشود که بدانیم مهدی هاشمی، دیگر فرزند هاشمی رفسنجانی نیز به ستاد اصلاحطلبان پیوسته و تلاش دارد خارج از ستاد اصلی میرحسین، ظرفیتهای دوم خرداد را برای موسوی فعال سازد.از همه مهمتر، محسن هاشمی نیز در پشت پرده ریاست پروپاگاندای رسانهای میرحسین موسوی را برعهده دارد؛ پروپاگاندایی که در جهت تخریب دولت نهم از هیچ اقدامی فروگذاری نکرده و در این راه به هر حشیشی، متشبث شده است.
نیلی: سطح وزارت برنامه را به سازمان تحت کنترل نخستوزیر کاهش دادند
در حالی که نخست وزیر سابق این روزها مدام از اعتقاد راسخ خود به نقش سازمان مدیریت و برنامه ریزی سخن به میان می آورد، برخی صاحب نظران قضاوت دیگری در خصوص نوع رویکرد گذشته او به این مجموعه دارند. محمد علی نجفی رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت اصلاحات در کتاب اقتصاد سیاسی با اشاره به بازه زمانی نخست وزیری میرحسین میگوید: «به نظر من یکی از ضعف های آن دوران این بود که نقشی که سازمان برنامه می توانست ایفا کند، از آن سلب شده بود. حالا یا بخشی از آن به دلیل ضعف خود سازمان برنامه بود یا به دلیل برداشت غلطی بود که دولت نسبت به سازمان برنامه داشت.»
در واقع در آن دوران بی اعتمادی زیادی به بدنه کارشناسی این مجموعه وجود داشت. نوع برخورد نخست وزیر و وزرا با این سازمان که آن روزها یک وزارتخانه تلقی می شد، به ریزش بسیاری از نیروهای آن انجامید. مسعود نیلی در این خصوص می گوید: «در واقع یکی از دلایل اصلی ریزش نیروهای کارشناسی قوی از سازمان برنامه همین بی اعتمادی و عدم توجه به نظرات کارشناسی آنها بود. تعداد زیادی از نیروهای پژوهش و مطالعاتی سازمان برنامه برای ادامه تحصیل به خارج کشور رفتند و تعداد دیگری نیز به نهادها و وزارتخانه هایی منتقل شدند که احساس می کردند در آنجا بیشتر به نظرات کارشناسی آنها بها داده می شود.»
میرحسین نیز در این شرایط در صدد انتقال برخی اختیارات وزارت برنامه به یک مجموعه تحت امر خود بود. این موضوعی است که مسعود نیلی به آن اشاره دارد: «یکی از مسائلی که آقای موسوی با جدیت پیگیر آن بود، کاهش سطح وزارت برنامه به یک سازمان تحت کنترل و نظارت نخست وزیر بود.»
در واقع دولتمردان در آن دوران به خاطر اختلاف نظری که با کارشناسان وزارت برنامه داشتند، درصدد تحدید اختیارات آن برآمدند. مسعود نیلی با اشاره به این موضوع می گوید: «کم کم تفاوت نگاه برنامه و بودجه به اقتصاد با نگاه دولت آشکار شد و مشخص شد که وزارت برنامه و بودجه رویکرد مورد قبول دولت را ندارد. در آن مقطع که اواخر دوره نخست وزیری آقای موسوی بود، دولت به عنوان واکنشی در مقابل این مساله، بخشی از وظایف وزارت برنامه و بودجه را به نخست وزیر و زیر نظر نخست وزیر منتقل کرد. ستاد بسیج اقتصادی، ستاد طرح های دهه انقلاب و ستاد بازسازی از جمله نهادهایی بودند که در نخست وزیری شکل گرفتند و بخش هایی از وظایف وزارت برنامه و بودجه را انجام دادند.»
میرحسین موسوی که وزارت برنامه را مطلوب خود نمی دید، برخی اختیارات را به مجموعه هایی ذیل نخست وزیری منتقل کرد. این گونه بود که تعداد زیادی مجموعه موازی در دولت شکل گرفت. نجفی با اشاره به نقش ستاد بسیج اقتصادی در آن زمان می گوید: «اشتباهی که انجام شد این بود که این ستاد که برای یک سری کارهای خاص ایجاد شده بود به تدریج برخی وظایف سازمان برنامه و بودجه را هم عهده دار شد و دخالت هایی در کارهای این سازمان کرد. تا جایی که در اواخر دولت مهندس موسوی وقتی که آقای میرزاده معاون اجرایی ایشان و رییس ستاد بسیج اقتصادی بودند، بخشی از فعالیت هایی که انجام می شد مستقیماً فعالیت ها و مسئولیت های مربوط به سازمان برنامه بود.»
این دست تصمیمات به انفعال هر چه بیشتر سازمان و به حاشیه رفتن کامل آن انجامید. نجفی با اشاره به این موضوع ادامه می دهد: «بخشی از کارشناسان و مدیران این سازمان کسانی بودند که با یک سیستم سیاسی و اداری و برنامه ریزی دیگری تمرین کرده و پیش آمده بودند و بعد از انقلاب با مسائل تازه ای مواجه شدند. خود این مسئله یک اغتشاشی در سطح کارشناسی در سازمان برنامه ایجاد می کرد که به ضعف آن انجامید. بعد هم تصمیم گیری هایی که دولت در مورد انتقال بخشی از وظایف سازمان برنامه به بیرون از این سازمان کرد، این مسئله را تشدید و عده دیگری دچار انفعال شدند.»
مسئله دیگری که در مورد آن بازه زمانی وجود دارد، عدم استقبال میرحسین از برنامه توسعه تالیف شده توسط سازمان مدیریت است. در واقع میرحسین موسوی در آن بازه زمانی توجه چندانی به مصوبات سازمان مدیریت نداشت. این واقعیتی است که نجفی هم بر آن صحه می گذارد: «در بحث های کارشناسی نمی شود خیلی نظرات سازمان برنامه را رد کرد. فکر می کنم آقای موسوی در یک حالت متعارضی گرفتار شده بودند. از یک طرف بحث های کارشناسی بود که ایشان باید تایید می کردند و کم و بیش هم این کار را انجام می دادند و از طرف دیگر مسائل از صمیم قلب برای ایشان جا نیفتاده بود... با توجه به اینکه آخرین ماه های خدمتشان هم بود، به این جمع بندی رسیده بودند که چنین تصمیم مهمی را به تعویق بیندازند تا در آینده هم اگر این تصمیم خطا بود، مورد سوال قرار نگیرند.»
نوع قضاوت میرحسین در خصوص وزارت برنامه، به تاخیر افتادن ارائه برنامه توسعه به مجلس را در پی داشت. نجفی در این خصوص می گوید:«در واقع زحمت های کارشناسی برنامه اول در زمان آقای مهندس موسوی و در سال 67 کشیده شد ولی این برنامه اوایل سال 68 برای ارائه به مجلس آماده شد. چون مهندس موسوی رغبت زیادی برای عرضه این برنامه به مجلس نداشتند. استنباط من این است که آقای موسوی در مجموع به صورت صد در صد قانع نشدند که آیا این برنامه اقتصادی خوب است یا خیر؟»
سوال اینجاست که اگر ایشان مخالف ادغام سازمان مدیریت یا به عبارت بهتر گرفتن اختیارات این مجموعه و انتقال آن به مجموعه ای دیگر ذیل دولت هستند، چرا خود نسبت به آن اقدام کردهاند؟
