تبليغاتX
خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews - در گوشه وکنار چه خبر وپامکهای زیبا برای شماوجزئیات قتل دختر17ساله

خبرگزاری گلپایگانgolpayegannews

خبری-تحلیلی-اجتماعی-فرهنگی--هنری-به همراه خبرهای شهرستان گلپایگان

در گوشه وکنار چه خبر وپامکهای زیبا برای شماوجزئیات قتل دختر17ساله

*رئیس حوزه مشاوران جوان وزیرعلوم گفت:دانشگاه ازاد و برخی از دانشگاههای غیر انتفاعی واحدهای درسی خود را به گونه ای طراحی  کرده اند تا مدت تحصیل دانشجویان در دانشگاه بیشتر شود  ودر نتیجه شهریه بیشتری از دانشجو دریافت نمایند.

*دولت در راستای کمک به حل مشکل مسکن اقشار محروم و به منظور ساماندهی عرضه مسکن با واگذاری رایگان 677 هکتار زمین دیگر در 17 استان کشور متعلق به دستگاههای اجرایی ونظامی به وزارت مسکن در قالب طرح واگذاری زمینهای 99 ساله موافقت کرد.

*دربرآورد اولیه از گمرک خرمشهر یک میلیارد و دویست میلیون دلار طی سالهای 85و86صادرات جعلی و صوری ثبت شده و برخی صاحبان کالا نه تنها منافع سرشار فروش پروانه صادراتی در قبال واردات را کسب کرده اند  بلکه بعضا جوایز صادراتی نیز دریافت کرده اند .این جوایز سالیانه بالغ بر چند صد میلیارد تومان میباشد به طوری که سال 86 چهارصدوپنجاه میلیارد تومان  برای آن تخصیص داده شده گفتنی است: رییس جمهور اخیرا درباره  تخلفاتی در گمرک خبر داده بود.


پیامکهای زیبا وجذاب برای شما


پیامکهایه جذاب واسه شما

*زمونه ازمن پرسید چه کسی را خیلی دوست داری ؟اما من از تو بهش هیچی نگفتم.آخه رسم زمونه اینه که هرکسی را که دوست داری ازت میگیره.

*هروقت تنها شدی ستاره های اسمونا بشمار ،اگه کم اومدقطره هایه بارونا بشمار اگه بند اومد ،رو رفاقت من هم حساب کن،نه کم میاد نه بند میاد

*آواز خدا همیشه درگوش دل است کو دل که دهد گوش به آواز خدا؟

*آنکه گفت:برایت مردم!دروغ گفت:زنده باد کسی که برایت زنده ماند

*اگر تمام خاک زمین باشی ،تنها مشتی از تو کافی است برای آنکه تا ابد دوستت داشته باشم

*من آن غریبه دیروز،آشنای امروز،فراموش شده فردایم. در آشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی

*مهم بودن خوب است ولی خوب بودن مهم تر است

*دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن

*یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبودیه غریبه آشنا،دل وجونمو ربود

*این جوری نیگام نکن گله یاسه مهربون،اون غریبه آشنا،خودتی باهام بمون

*دلم دل نیست،دریا نیست،مرداب است که موج هم سراغش را نمی گیرد،نه میل زیستن دارد نه میمیرد

*میدونی بدترین معلم کیه :زندگی،چون اول امتحان میگیره بعد درس میده


نظرات خود را درباره مطلب از گوشه و کنار چه خبر و همچنین مطلب پیامکهای جذاب وزیبا برای شما در قسمت نظرات این بخش درج نمایید درضمن میتوانیدژامکهای و مطالب و نثرهای کوتاه وزیبای خود را جهت درج در این تارنگار با قید نام فرستنده آن برای ما در قسمت نظرات همین مطلب یا ایمیل مدیر این تارنگار با این ایمیل  azami_javan60@yahoo.com یا باعضویت در تارنگار انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان))به آدرس    WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM  برای ما بفرستید


شما میتوانید به عضویت انجمن((تالار گفتمان خبرگزاری گلپایگان به آدرس    WWW.GOLPAYEGANNEW.PARSBOARD.COM   در بیایید و نام کاربری و کلمه عبور ویژه و مخصوص خودتان انتخاب نمایید و از امکانات فراوان این تالار استفاده نمایید و حتی در زمان کمتر از یک دقیقه لینک و نام و ادرس  سایت یا وبلاگ خود را از طریق امکانی که در این تالار است برای تمامی  تالارها وانجمنها و اعضا و کاربران زیر مجموعه پارسی بورد ارسال نمایید و از این طریق و غیره با استفاده از امکان این تالار تعداد نفرات بازدید کننده و باز دیدهای تارنگار خود را بسیار افزایش دهید و همچنین لینک و نام و ادرس وبلاگ و یا سایت خود و حتی تبلیغات شغل وکارتان را در این تالار درج نمایید و همچنین در مباحث تالار و مباحث و سوالات اعضا و کاربران دیگر وهمچنین مباحث وسوالاتی که خودتان برای تمام اعضا و کاربران دیگر این تالار طرح و انرا در تالار قرار دهید حتی اگر میخواهید میتوانید سوالی را در تالار طرح واز پاسخ سوال خود از جواب و پاسخهایی که سایر اعضا و کاربران به آن میدهند مطلع شوید و همچنین از طریق این تالار با تمام تالارهای گفتمان زیر مجموعه پارسی برد آشنا شویدو از امکانات دیگر این تالار استفاده نمایید-امکان دیگر این تالار این است که میتوانید از صندوق پامها ویژه و مخصوص فقط خودتان با عضویت در آن و برگزیدن و مشخص کردن نام کاربری و یک کلمه عبور که خودتان مشخص میکنید و از آن آگاه هستید بهره مند شوید و امکان ارسال آسان  و سریع پیام برای اعضا و کاربران دیگر حتی با کلیک بر روی اسم آنها در لیست اعضا و حتی هر کس دیگری که میخواهید ((اگر هم عضو این تالار نیست))را داشته باشید  ((در صورت عضویت کلمه عبوری را که برای خود برمیگزینید را در اختیار هیچ کسی قرار ندهید و فقط خود از آن مطلع باشید - با عضویت میتوانید از سایر امکانات دیگر این تالار در آن مطلع شوید و درصفحه مخصوص شرح و معرفی آنها از طریق استفاده از آنها آگاه شوید.


جزيياتى گریه آور از قتل دختر 17 ساله-مرگ مجازات محاكمه خانوادگى

در حالى كه چند روز از مرگ دختر 17 ساله در اصفهان مى‌گذرد، جزييات بيشترتصویر فرزانه

ماجرا  توسط پدر  وى فاش شد.

به گزارش عبرت بامداد چهارشنبه هفته گذشته  دخترى 17ساله به نام«فرزانه» كه به نظر مى‌رسيد بر اثر خفگى جان باخته است و آثار و علايمى از كبودى نيز در ناحيه سر و صورتش ديده مى‌شد توسط بازپرس ويژه قتل مورد بررسى قرار گرفت.  در اين دقايق بازپرس قتل با دقت در حاشيه‌هاى منزل و فراخواندن تمام اعضا خانواده به رفتار خواهر بزرگتر متوفى مشكوك شده و او به عنوان اولين نفر در تحقيقات حضور پيدا مى‌كند و پس از مدتى كوتاه با اظهارات ضد و نقيض خود، بخشى از رازهاى مربوط به اين مرگ دلخراش را فاش مى‌سازد و به دنبال او برادر ان  15  و 19 ساله فرزانه نيز نكاتى را بيان مى‌كنند كه حكايت از اطلاع اعضا خانواده از اين ماجرا دارد. دقايقى بعد مادر مقتوله نيز لب به بيان حقيقت گشوده و پرده از تراژدى مـرگ »فرزانه« بر مى‌دارد. ‌ ‌پدر 53 ساله در بازجويى‌ها قتل دخترش را پذيرفت و حفاظت از آبروى خانوادگى را انگيزه فرزندكشى اعلام كرد. ‌ ‌

چند روز قبل از حادثه

»فـرزانه« دختر نوجوانى بود كه بدون هيچ مشكلى همراه والدينش زندگى مى‌كرد تا اينكه چندى قبل شوهرخواهر او به نام »سعيد« دچار وسـوسه شد و با هدف تصاحب خواهرزنش، »فرزانه« را به اجبار ربود و به محلى نامعلوم فرار كرد. ‌ ‌در پى ناپديد شدن دختر 17ساله خانواده او به جست‌وجو پرداختند و در حالى كه مى‌دانستند »سعيد« مقصر اين ماجرا است بدون اينكه ابتدا به مـراجـع قضايى متوسل شوند درصدد برآمدند خودشان اين مشكل را حل كنند.

‌ ‌10 روز پس از اين واقعه در حالى كه خانواده فرزانه به بن بست رسيده و از سر ناچارى اقدامات قانونى را نيز انجام داده بودند دختر نوجوان از سوى مرد آدم‌ربا آزاد شد و به خانه بازگشت. پس از آزادى فرزانه به دستور بازپرس دادسراى عمومى اصفهان شوهرخواهر وى بازداشت شد اما غائله در همين جا به پايان نرسيد. ‌ ‌گزارش عبرت مى‌افزايد؛ دختر نوجوان كه 10 روز بحرانى را پشت سر گذاشته بود اين بار در وضعيتى بدتر قرار گرفت. او از آن پس مجبور بود رفتارهاى تند خانواده خود و آزارهاى كلامى آنان را تحمل كند و اين شكنجه‌هاى روحى و روانـى زمانى شدت گرفت كه اطرافيان اين خانواده به جاى تلاش براى فيصله دادن به بحران به اين موضوع دامن زدند و با حرف‌ها و شايعه‌هاى خود سبب شدند فرزانه و پدرش تمامى درها را به روى خود بسته شده ببينند.

‌در اين ميان فرزانه با وجود  رفتارهاى اطرافيان تصميم گرفت درس و تحصيلاتش را ادامه دهد اما آتش هوس سعيد هم چنان شعله‌ور ماند  و اين بار خانواده داماد دربند، شروع به تهديد فرزانه و پدرش كردند و اقداماتى را براى بى‌ا~برو كردن دختر نوجوان انجام دادند. از سويى مزاحمت‌هاى مكرر اين مرد در مسير مدرسه باعث شد كه خانواده تصميم به جلوگيرى از ادامه تحصيل او بگيرند. ‌در اين بين فشار جهت طلاق خواهر بزرگتر و ازدواج اجبارى فرزانه از سوى مرد هوسران شدت گرفت تا آنجا كه بنا بر اعترافات متهم به قتل، پاسخ پدر به دختر فقط يك جمله بود؛ »يا بايد خودم را بكشم يا تو را تا از همه اين مشكلات رهايى يابم.«

ساعاتى قبل از جنايت

اكنون پدر و دختر كه از يافتن راه حلى منطقى ناتوان بودند در برابر يك تصميم قرار گرفتند كه هر دو سرش پايانى جز  مرگ نبود.

فرزانه پس از شنيدن گفته‌هاى پدر، به فكر فرو رفت و مرد 53 ساله نيز در اين انديشه غرق شد كه كدام يك از گزينه‌ها را انتخاب كند. هر دو نفر ساعاتى بعد به نتيجه‌اى يكسان رسيدند. ‌ ‌

»احمد« در اعترافاتش به پليس توضيح داد كه فرزانه پذيرفت خودش كشته شود تا پدر زنده بماند. نخستين ساعات بامداد چهارشنبه بود كه فرزانه به انتهاى راه رسيد.  ‌احمد در حالى كه همسرش خواب بود به همراه دختر بزرگ خود بر بالين فرزانه حاضر شد؛ دختر جوان در سكوت دست خواهر بزرگش را گرفت و اجازه داد تا پدر او را به كام مرگ بكشاند. ‌ ‌به اين ترتيب احمد در حالى كه سايرين نيز در صحنه حضور داشتند دختر خود را خفه كرد و در نهايت موضوع به پليس  اطلاع داده شد. ‌ ‌

حقايق موجود بيانگر اين است كه درست يك روز قبل از اين واقعه فرزانه به جهت شكايت پدرش از سعيد، شوهر خواهرش و با توجه به موضوع ربوده شدنش توسط پليس بازداشت شده و پس از حضور در مرجع قضايى و با قرار قانونى تحويل پدرش مى‌شود و در حالى كه نگرانى از اتفاقات بعدى را در سر مى پروراند  به خانه باز مى‌گردد. ‌ ‌

در طى اين مدت و حسب اظهارات موجود، وى گرفتار حملات لفظى و فيزيكى شده و تا پاسى از شب سه شنبه به مجادله با والدين مى‌پردازد. به نظر مى‌رسد در اين ميان يك تصميم جمعى براى تنبيه جدى وى وجود داشته، به گونه اى كه  شنيده شده درگيرى لفظى همچنان ادامه پيدا مى‌كند. ‌ ‌

احـمـد در گـفـت‌وگويى با عبرت با تشريح مشكلاتى كه براى دخترش رخ داده بود گفت: هفت ماه پيش دختر بزرگترم را به عقد سعيد در آوردم، اما مرتباً بين آنها اختلاف وجود داشت و اين مساله موجب نگرانى خانواده شده بود. بارها به خانواده دامادم مراجعه كردم تا تكليف را روشن كنند اما هيچ تغييرى صورت نگرفت.  احمد در حالى كه به شدت مى‌گريست، گفت: اخيراً به خانواده دامادم گفتم كه برايتان هداياى عيد را خواهيم آورد ولى نه تنها از پذيرش من خوددارى كردند بلكه در كمال وقاحت موضوع فسخ ازدواج دختر اول و علاقه پسرشان به دختر دومم را طرح نمودند. ‌‌همين ايام سفرى براى ما پيش آمد و ناچار به قصد زيارت منزل را ترك كرديم و پس از بازگشت متوجه عميقتر شدن مشكلات دختر بـزرگم شـديم. ‌بـه گـونه‌اى كه وى اظهار كرد شوهرش حتى از خوردن غذاى پخت او خوددارى مى‌كند و هنگامى كه به پرس و جو در اين رابطه پرداختم، اين بار وى با صراحت درخواستش را مطرح نمود. ‌ ‌اما از آنجا كه اين كار را خلاف شرع و قانون مى‌دانستم، به شدت در مقابل خواسته او مقاومت نموده و از پذيرشش امتناع كردم. ولى مزاحمت‌ها همچنان ادامه داشت و زخم‌زبان‌ها و حرف‌هاى مردم نيز به آن اضافه شد تا جايى كه حتى قادر نبودم به كوچه بروم و در مسجد نماز بخوانم. ‌ ‌

اندكى پس از آن تصميم گرفتم فرزانه را به مدرسه بفرستم، اما مزاحمت ها مجدداً آغاز شد و او حتى در مسير مدرسه نيز در امان نبود. در طى اين مدت براى آنكه در روحيه دخترم خللى وارد نشود همه گونه امكاناتى برايش فراهم نمودم تا بلكه غائله ختم گردد و در نهايت نيز ناچار شدم فرزند اولم را از همسرش سعيد جدا كرده و طلاقش را دنبال كنم. ‌ ‌

ولى حتى اين مساله نيز مشكل را حل نكرد و بالاخره كار به بازداشت اين جوان هوسران توسط پليس و دختر معصومم كشيده شد و در نهايت روز سه شنبه با احوالى بيمار براى تحويل گرفتن فرزانه به دادگاه رفتم و با كفالت او را به خانه بازگرداندم. ‌ ‌

از همان ساعت بحث ها شدت گرفت و او را كتك زدم، طفلك صدايش در نيامد و تنها مى‌گفت من چه بايد بكنم: چاره اى نداشتم و حرفهاى مردم و شنيدن سخنان اتهام گونه  مرا در وضعيتى دشوار قرار داده بود. ‌ شرافتم لكه دار شده بود و از شر افكار مسموم رهايى نداشتم، در كنارش نشستم و گفتم: يا تو بايد بميرى يا من تا از اين وضع رقت بار خلاصى پيدا كنيم، او پيشانى مرا بوسيد و گفت من هم قادر به ادامه اين راه نيستم و اگر قرار است كسى از دنيا برود من بهترين فرد هستم، چون با رفتن شما مشكلى حل نمى‌شود و ساير افراد هم گرفتار مى‌شوند. آن شب فرزانه بر خلاف همه شب ها به درخواست من در طبقه پايين خوابيد، تصميم خودم را گرفته بودم و جداً مى خواستم به زندگيش خاتمه دهم. احمد در حالتى رقت بار ادامه داد: تقريباً همه اعضا خانواده از تصميم من اطلاع داشتند اما فكر نمى‌كردند كه اين كار عملى شود. ‌ ‌

شب به كندى مى‌گذشت بارها نشستم و به چهره معصومش خيره شدم، هنگام اذان صبح مانند هر روز بيدار شدم به بالاى سرش رفتم، خواهرش را نيز بيدار كردم و  سپس او را نيز بيدار كرديم. ‌ ‌

حرف‌هاى آخر بين ما زده شد  براى آخرين بار گفتم بين من و تو يك نفر بايد زنده بماند و فرزانه به آسودگى خوابيد و خود را داوطلب مرگ كرد. براى آخرين بار صورتم را بوسيد و من هم با او وداع كردم، دست‌هايش را در دست خواهرش گذاشتم و بعد با دستمال و پلاستيكى كه از قبل آماده كرده بودم جانش را گرفتم. مقاومتى نكرد، در اين دقايق همه بيدار بودند و هر كدام در گوشه‌اى از خانه نـشـسته بودند، قرارمان اين بود كه موضوع را خودكشى نشان بدهيم اما بعد بار پشيمانى به سراغ همه آمد و به پليس اطلاع داديم. ‌ ‌

دخترم قبل از مرگ بارها عذرخواهى كرد و اشتباهش را گوشزد نمود ولى همچنان معتقد بود كه اگر زنده بماند تا ابد بايد بار معصيت و زخم زبان و مزاحمت را بدوش بكشد. ‌ ‌

احمد در خاتمه گفت: من دخترم را كشتم و اين سخنان را  براى خلاصى از گناهى كه مرتكب شـده‌ام نمى‌گويم، بلكه مى‌خواهم كسانى كه دستشان مى‌رسد اين مساله را تعقيب كنند. ‌ ‌

من عبرت ديگران شوم، عبرت پدرها و مادرها و دختران جوان و افراد بى‌غيرتى كه به سادگى با شرافت خانواده‌ها بازى مى‌كنند. ‌دامادم در وقوع اين ماجرا موثر بوده و اگر شيطان درون او اين همه عذاب را به ما تحميل نكرده بود امروز فرزانه به مدرسه مى‌رفت و از مسوولان مى‌خواهم كه او را نيز به مجازات اعمالش برسانند. ‌

‌دخـتـرم فريب رفتارها و حرف‌هاى دروغ و داستان‌پردازى‌هاى دامادم را خورد و در روزهاى آخر براى نجات ما خود را به او علاقه مند نشان مى‌داد اما مى‌دانستم كه فرزانه براى رهايى خود از دست اتهام‌هاى مردم به اين سو رفته است. ‌ ‌

پيكر اين دختر دانش آموز به خاك سپرده شد و پدر و خواهرش با قرار قانونى روانه زندان شدند و تحقيقات بيشتر در اين زمينه ادامه دارد.((نظرخود را درباره این خبر و  تعصبات نابجادربعضی خانواده هاواینکه آیا بهتر نبوداین پدر ازدامادهوسران وپست خود شکایت به قانون میکرد نه اینکه دختر خود را بکشد در قسمت نظرات بنویسید 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 22:18  توسط وحیداعظمی(ژورنالیست)  |